eitaa logo
آنــــ روز | (:
108 دنبال‌کننده
646 عکس
117 ویدیو
2 فایل
مؤمن در هیچ چهارچوبی نمی‌گنجد😎✌🏻 هر چیزی که لازمه حواسم بهش باشه و یادم بمونه اینجا می‌خونمتون :👇🏻 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_l7vhopi&btn=(: لطفاً بعد از پیام دادن دوباره بررسی کنید، داخل لینک بهتون جواب می‌دم. @HDHH_FZ
مشاهده در ایتا
دانلود
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این کودکان در باکو روز عید غدیر برای تفریح رفتند پارک برای گردش و حدود چهل پلیس ریختند اطرافشان و مانع گردش آنها شدند و در آخر هم این کودکان را مورد ضرب و شتم قرار دادند. کوثر خانم که کوچکترین دختر این خانواده است خطاب به کسانی که او را زدند میگوید که هرچه قدر من را بزنید، من از ولایت دست نخواهم کشید. اینها فرزندان هستند مرکز مطالعات آذربایجان
آنــــ روز | (:
این کودکان در باکو روز عید غدیر برای تفریح رفتند پارک برای گردش و حدود چهل پلیس ریختند اطرافشان و ما
این فیلم هم مربوط به غدیره اگر آذری زبان نیستید باز نکنید، متوجه نمی‌شید چی می‌گن، منم نفهمیدم😅
🔹 پلیس آذربایجان علیه زنان شیعه که به مناسبت عید غدیر خم در باکو به پیاده روی رفته بودند به خشونت پرداخت و آنها را مورد ضرب و شتم و بازداشت موقت قرار داد. فرجوا که همراه با فرزندان خردسال خود و چندی از دیگر بانوان شیعه به مناسبت عید غدیر خم برای پیاده روی و برگزاری جشن ولایت به پارک رفته بودند مورد حمله خشونت آمیز پلیس قرار گرفتند. از این رو پلیس به بانوانی که در حال فیلمبرداری از شعرخوانی بچه ها به مناسبت عید از حضرت علی (ع) بودند اجازه فیلمبرداری به آنها نداد و آن خانم ها را از پارک اخراج کرد. 🔷در حمله پلیس به زنان و کودکان چندین زن و کودک مورد ضرب باتوم و لگد قرار گرفتن و دختر خردسال سیده شهلا (کوثر) شدیداً از طرف پلیس کتک خورده است. در حالی که همین وضعیت در منطقه دیگری تکرار شد، چند زن معترض به پلیس وحشیانه مورد بازداشت نیروهای امنیتی قرار گرفتند و به مناطق مختلف اعزام شدند. مرکز مطالعات آذربایجان
. . ما مکتبی را می‌خواهیم که انسان را زیاد کند، نه فقط علم و عقل و ثروت و... او را؛ انسان را زیاد کند تا او بتواند به استعدادهای تکامل یافته‌اش جهت بدهد و آن را رهبری کند؛ که زیاد شدن انسان و رشد انسان؛ یعنی همین جهت دادن به خویشتن و رهبری کردن خویش. ✦ مسئولیت و سازندگی ✦ علی صفایی حائری (عین. صاد) @anrooz
آنــــ روز | (:
هر کار جز از برای او کردی ضرر کردی...
می‌دونم حاضری جونت رو هم بدی ولی آیا حاضری از آبرو و اعتبار و اعصابت هم بگذری؟
وقتی خودت هم خودت رو ول کردی ولی هنوز خدا و اهل بیت(علیه السلام) رهات نکردن...
خدایا همونطور که صورتم رو زیبا آفریدی، سیرتم رو هم زیبا بگردان...
خیلی حسین(علیه السلام) زحمت ما را کشیده است...
از صدای برخورد قاشق و چنگال به ته قابلمه چدن، بیدار شدم. رضا بود و نمیدانم ساعت چند که بالاخره کره اسب لرزان تبلیغ محرم را جایی بسته بود و آمده بود. دوباره آمدم بخوابم که صدای خش خش کشیده شده سر ناخن ها ب پوست خشک اش مثل صدای کشیده شدن نعلین روی آسفالت رفت روی مخ ام. غر زدم:« برو بیرون خودتو بخارون» بهش برخورد گفت:« باشه» لابد انتظار داشت بگویم:« وای عزیزم چقد خوب که از خواب بیدارم کردی، ممنون که هستی!» محمد حسن قل خورد و نق زد، پوشک اش نکرده بودم و زیرش تشک چه پهن بود، دست بردم، دیدم خیس است، بدون اینکه چشم هایش را باز کند، نق می زد و سرش را می گرداند دنبال شیر. پریدم که پوشک بیاورم و از خیسی شلوار نجاتش دهم. بعد از کلی قربان صدقه رفتن آرام شد و چشم هایش را نیمچه باز کرد، کارم که تمام شد، تا شیر بدهم و بخوابد مدام فکر کردم و فکر کردم یادم که نیست چه شد که همیشه آدم یادش نمی‌ماند چه میشود و کلاف ذهن چجور می پیچاند خودش را که مثلاً به فلان فکر می رسد. به یک جایی در فکر که خودش متعجب می شود «چیشد که من ب این فکر می کنم؟» سر کلاف را در ذهن رها میکنی و برمی‌گردی عقب، بین فکر ها همینجور گم می شوی و گم می شوی تا یکهو آن وسط ها یک فکر را گیر میاوری « آهان داشتم به این فکر می کردم که بعدش...» «که بعدش؟» یادت نمی آید نقطه اتصال چه بود اه لعنتی می خواهی برگردی سرکلاف را بگیری ولی دوباره گم می شوی و گم می شوی و در آبشار فکر یکهو زیر پایت خالی می شود و هیچ نمی یابی. آخر مجبور می شوی رها کنی خودت را که همینجور نیم ساعت گذشته و بچه شیرش را خورده و تو بلند می شوی برای آب نیمه شب ات تازه ساعت را می بینی ۲ است. به خودت می گویی:« تا چند کیلو حافظه پر کنی با کلمات درهم ات خواب بر می گردد.» @talabehbesharat79