eitaa logo
آنــــ روز | (:
108 دنبال‌کننده
646 عکس
117 ویدیو
2 فایل
مؤمن در هیچ چهارچوبی نمی‌گنجد😎✌🏻 هر چیزی که لازمه حواسم بهش باشه و یادم بمونه اینجا می‌خونمتون :👇🏻 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_l7vhopi&btn=(: لطفاً بعد از پیام دادن دوباره بررسی کنید، داخل لینک بهتون جواب می‌دم. @HDHH_FZ
مشاهده در ایتا
دانلود
خدایا همونطور که صورتم رو زیبا آفریدی، سیرتم رو هم زیبا بگردان...
خیلی حسین(علیه السلام) زحمت ما را کشیده است...
از صدای برخورد قاشق و چنگال به ته قابلمه چدن، بیدار شدم. رضا بود و نمیدانم ساعت چند که بالاخره کره اسب لرزان تبلیغ محرم را جایی بسته بود و آمده بود. دوباره آمدم بخوابم که صدای خش خش کشیده شده سر ناخن ها ب پوست خشک اش مثل صدای کشیده شدن نعلین روی آسفالت رفت روی مخ ام. غر زدم:« برو بیرون خودتو بخارون» بهش برخورد گفت:« باشه» لابد انتظار داشت بگویم:« وای عزیزم چقد خوب که از خواب بیدارم کردی، ممنون که هستی!» محمد حسن قل خورد و نق زد، پوشک اش نکرده بودم و زیرش تشک چه پهن بود، دست بردم، دیدم خیس است، بدون اینکه چشم هایش را باز کند، نق می زد و سرش را می گرداند دنبال شیر. پریدم که پوشک بیاورم و از خیسی شلوار نجاتش دهم. بعد از کلی قربان صدقه رفتن آرام شد و چشم هایش را نیمچه باز کرد، کارم که تمام شد، تا شیر بدهم و بخوابد مدام فکر کردم و فکر کردم یادم که نیست چه شد که همیشه آدم یادش نمی‌ماند چه میشود و کلاف ذهن چجور می پیچاند خودش را که مثلاً به فلان فکر می رسد. به یک جایی در فکر که خودش متعجب می شود «چیشد که من ب این فکر می کنم؟» سر کلاف را در ذهن رها میکنی و برمی‌گردی عقب، بین فکر ها همینجور گم می شوی و گم می شوی تا یکهو آن وسط ها یک فکر را گیر میاوری « آهان داشتم به این فکر می کردم که بعدش...» «که بعدش؟» یادت نمی آید نقطه اتصال چه بود اه لعنتی می خواهی برگردی سرکلاف را بگیری ولی دوباره گم می شوی و گم می شوی و در آبشار فکر یکهو زیر پایت خالی می شود و هیچ نمی یابی. آخر مجبور می شوی رها کنی خودت را که همینجور نیم ساعت گذشته و بچه شیرش را خورده و تو بلند می شوی برای آب نیمه شب ات تازه ساعت را می بینی ۲ است. به خودت می گویی:« تا چند کیلو حافظه پر کنی با کلمات درهم ات خواب بر می گردد.» @talabehbesharat79
هدایت شده از SovarMedia | صُور مدیا
23.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مردونه پای عهدت موندی... و هنوز که هنوزه از تو به عنوان باوفاترین فرستاده یاد میشه. ... ۱۴۰۲/۰۴/۲۷؛ میدان انقلاب @Sovarmedia
وقتی ذهنت ناآرومه ولی باید بنویسی... فایل رو باز کردم تا ویرایشش کنم و دیدم انگار هیچ وقت سرش آروم نبودم... ولی اگر منتظر رسیدن شرایط ایده آل باشیم، هیچ وقت نمی‌رسه! پ. ن: مسلماً وقتی بخوام نسخه نهایی‌ش رو ارایه کنم، یادداشت‌هایی که برا خودم لا به لاش کاشتم رو پاک می‌کنم، ولی علی‌الحساب، هر چیزی که ذهن رو آروم کنه خوبه
هدایت شده از • من سکون را دوست ندارم •
ما همیشه یاد گرفته ایم فقط حرف بزنیم ولی شنوای خوبی برای حرف هایِ دل کسی نیستیم (: @ftmh_nasiri
هدایت شده از • من سکون را دوست ندارم •
‌ ما همیشه یاد گرفته ایم دیگران را فقط از نگاه خود ببینیم ولی هیچگاه نشده است که دیگران از نگاه خودشان ببینیم (: @ftmh_nasiri
هدایت شده از • من سکون را دوست ندارم •
‌ و همین میشود که آدمی از ما مدت هاست فاصله گرفته است با کلی غم و دردی که در دلش دارد ولی ما هیچگاه متوجه ی آن نشدیم (: @ftmh_nasiri
هدایت شده از • من سکون را دوست ندارم •
‌ بیایم با کسایی که دوستیم با محبت رفتار کنیم! فقط دوست نباشیم از دلشون خبر داشته باشیم مرهم باشیم برای دلشون... پای درد و دلشون بشینیم همیشه لازم نیست حرفی بزنیم، یموقعا فقط بشنویم یموقعا فقط دستشونو بگیریم و نگاهشون کنیم تو بغلمون بگیریم و بزاریم آروم بگیرن با همه مثل دوست های صمیمی مون رفتار کنیم...! دلمون بره برا هم جونمون در بره براهم امام زمان اینجوری بیشتر دوست داره ((: 🌱🤍 @ftmh_nasiri