آنــــ روز | (:
فقط یه سلام، ظهر شما به خیر عادیه و توضیح مسئلهای که بیشتر از چیز دیگهای بهش تسلط دارم کسی هم که
حتی کسی رو ندارم متنی که نوشتم بفرستم رو تأیید کنه، حس میکنم هر لحظه وسواس فکریم قراره تشدید بشه
آنــــ روز | (:
حتی کسی رو ندارم متنی که نوشتم بفرستم رو تأیید کنه، حس میکنم هر لحظه وسواس فکریم قراره تشدید بشه
خب
زنگ زدم به کسی، و گفت برام حلش میکنه،
و خب، کلاً اون پروژه رو از پروژههای ذهنیم خط زد برام
و الآن خییییییییلی خوشحالم🥳
هدایت شده از FallenStar
انگار غم نوعش توی ضرب های سینه زنی فرق داره...
واحد سوگش سنگینه...
دلت توش خسته است...
انگارش غمش خیلی عمیق تره...
دو ضرب که سینه میزنی، دلت تنگه...
غم داره، ولی میخوای بیانش کنی...
چهار ضرب سینه زنیش محترمانه تره...
سرت رو بالا میگیری...
افتخار داره...
غمش ازت انسان میسازه...
مثل مُقارهای یه منبتکاره که داره تندیس میسازه...
داری از وجودت تندیس میسازی!
زمینه که میزنی، تنت خسته تره...
میخوای ولی هنوز ادامه بدی...
میخوای بری جلو...
میخوای بگی انگار حسین در زمینه ی زندگی من همواره جاریست.
وقتی شور میزنی، جگرت میسوزه...
میخوای قلبت از قفسه سینه بیرون نزنه...
سینه ات درد میکنه...
معمولا محکم تر سینه میزنی...
کنارش اشکت جاریه...
میسوزه دلت...
خسته میشه دلت بعدش...
درد میکشی!
کلا سینه که میزنی، احترام میخری!
سینه که میزنی، امامت نگاهت کرده!
لبخند میزنه بهت...
خدا هم نگاهت میکنه، به ملائکش میگه:"نگاهش کنید! این بنده ی منه، جوون منه! شما میگفتید چرا دوباره انسانی خلق میکنم که خون میریزه؟
به حسینم و خانوادش و اصحابش و سینه زنانش نگاه کنید..."
آنــــ روز | (:
روز دوم سرکار خانم نصیری https://eitaa.com/ftmh_nasiri
آدرس کانال فاطمه رو هم گذاشتم...
هدایت شده از رسانه هنری نفحات
روایت هایی از دلدادگی
نمیدونم این موضوع رو چطور براتون بنویسم. امشب بعداز موکبمون توی کرج تپسی گرفتم که بیام تهران خونهمون، ساعت ۳:۴۰ دقیقه صبح تپسی گرفتم یه راننده جوان تیپ و قیافه امروزی، سلام علیک کردیم گفت این موکب شما گفتم آره منتظر گاردش بودم که گفت ما هم یه خیابون دیگه موکب داریم چهره و تیپش به این حرفا نمیخورد اما مرد این حرفا بود، به محض اینکه دید بهائیا توی اون شهرک نمیذارن کسی عزاداری کنه رفته یه موکب زده چایی شربت میده.
جالبش اینجاس میگفت از ۱۲شب تا ۷صبح مسافرکشی میکنم خرج ایستگاه دربیاد، حتی یه جوان امروزی از این فرقه ضاله بهائیت بیزاره برا اینکه پوزشونو به خاک بماله بیخ گوششون شعائر رو حفظ کرده و بی تفاوت نبود میگفت من برا امام حسین جون میدم اینا دشمن امام حسینن، من که ازش درس گرفتم راست میگفت ما با بهائیها نه دوستیم نه هم وطن
علی آقا دمتگرم.
مي گفت که برای اولین بار میخواستم برم کربلا اینم پاسپورتمه ولی چون شنیدم این بهائیها نمیذاشتن اونجا کسی مشکی بزنه و عزاداری کنه کربلا نرفتم و کربلای من اینجاس،اینجایی که باید پرچم امام حسین رو ببرم بالا و کربلا نرفتم و هزینه کربلامم گذاشتم برا ایستگاه
💬سامان
#پای_کار_حسینیم
🔰|رسانه هنری نفحات|🔰
@nafahat_graphic
حجم آسیبهایی که از مسلمونها و بچه حزباللهیهای احمق خوردیم هم کم نبوده... 🚶🏻♀
به جز این دوتا، بازم نرم افزارهای کتابخوان هستند،
اگه فعلاً فقط بخوام نام ببرم، پاتوق کتاب و بازار کتاب قائمیه رو میتونم مثال بزنم