آنــــ روز | (:
ما باید به خدا برگردیم... و برمیگردیم
ولی کاش اولش خودمون برگردیم
قبل اینکه عزرائیل برمون گردونه!
آنــــ روز | (:
یعنی الآن نوبت باز کردنشه یا هنوزم زوده؟
اون کاغذ، یادگارِ جانمازیه که با من دونه دونه مقدسات ایران رو پیمونده بود
یادگاری خاصهای شلمچه
برام، بوی وجعلنا خوندن شلمچهمون رو میداد
بوی هورِ پر از شیمیاییش، بوی آروم نشستن و شمردن زخماییکه نشونده بودن تا تو نتونی از هور بگذری و بالا بیای
یادگاری پیچوندن آدما برای تنها شدن با اون خاک
بوی خون تک تک جوونایی که روی اون خاک نماز خونده بودن
هم نفس شدن با اونا
شلمچه برای من پرمعناترین بیابون ایرانه...
زیباترین
خاصترین
خوشبوترین
دلرباترین
و اون کاغذ،
یادگار جانمازیه که بوی شلمچه داشت برام
قم رفته بود، شاهچراغ، اردهال، مشهد، شلمچه، خیلی جاها
ولی هنوز بوی خاکهای خونی شلمچه رو داشت و محل قرار همیشگیمون
آشفتگیه دوست داشتنیِ شلمچه
نمیدونم الآن کجاست، صاحب جدیدش به اندازه من دوستش داره یا نه
ولی برای من عزیز بود
اولین و آخرین جانمازی بود که خودم برای خودم انتخاب کردم و خریدم
جانمازی که رو قبلم جا داشت
ولی یحتمل الآن پیش امام غریبه، توی شهر امام رضاست، شاید حیرون کوچه پس کوچههای مشهد
امیدوارم جای من دونه دونه حجرهها رو گشته باشه
درسا رو خووب گوش داده باشه
و...
نمیدونم جانمازها هم میشنون یا نه،
ولی
امامشون میشنوه
یه سؤال بپرسم و برم
شرط رفاقت اینه که تو یک سال بدون من مشهد باشی و ضمانت رفیقت رو پیش امام نکنی؟
این معرفته؟
این صفاست؟
اینه حق نون و نمکی که کنار هم خوردیم؟
آنــــ روز | (:
اون کاغذ، یادگارِ جانمازیه که با من دونه دونه مقدسات ایران رو پیمونده بود یادگاری خاصهای شلمچه بر
خلاصه این کاغذ، خیلی بیشتر از این حرفا خاصه...
آنــــ روز | (:
خلاصه این کاغذ، خیلی بیشتر از این حرفا خاصه...
چقدر قصه دارن بعضی اشیاء!
آنــــ روز | (:
یعنی الآن نوبت باز کردنشه یا هنوزم زوده؟
و دربارهٔ بقیه
شاید یه روزی
دونه دونه گفتمش
ولی
ترکیب خاصیه
و حامل یک دنیا عشقِ خالصِ خالص
با کلی طعمِ مختلف😂
آنــــ روز | (:
اون کاغذ، یادگارِ جانمازیه که با من دونه دونه مقدسات ایران رو پیمونده بود یادگاری خاصهای شلمچه بر
آدم دلش برا پاکی و خلوص نوجوونیاش تنگ میشه🥲
آنــــ روز | (:
آدم دلش برا پاکی و خلوص نوجوونیاش تنگ میشه🥲
الآن امشب اینطوری شدم که میخوام گلاویز یقهٔ تک تک رفقای نوجوونیم بشم که آقا بدون من آخه؟
بیاید معرفت به خرج بدید
من غلط کردم فکر کردم کسیام
من غلط کنم فکر کنم کاری ازم برمییاد
من اشتباه میکنم اگر فکر کنم کسی رو جز خدا دارم
اشتباه بزرگیه اگر حس کنم تنها نیستم
و آره آقا
ما دلمون میخواد هیچی نباشیم، برا اهل دنیا پشیزی هم نیارزیم
ولی برا خدا بیارزیم...
آنــــ روز | (:
الآن امشب اینطوری شدم که میخوام گلاویز یقهٔ تک تک رفقای نوجوونیم بشم که آقا بدون من آخه؟ بیاید معر
به این فکر میکنم که اباعبدالله رو هم، قربت الی الله کشتند!
هدایت شده از مطهره وافی یزدی🇾🇪🇮🇷