آنــــ روز | (:
و به خاطرش حالت از خودت به هم میخوره و فکر میکنی به هیچ دردی نمیخوری بعد حاصلِ این حالِ بعد اینه
فقط خواستم بدونی شاید اگر دقیقتر نگاه کنی،
بتونی حلش کنی، همین.(:
.
گفتم ببینمت،
شاید که از سرم، دیوانگی رود …
زان دم که دیدمت؛ دیوانه تر شدم!
آنــــ روز | (:
آرزومند نگاری، به نگاری برسد...
رفتم برای خداحافظی
گفتم میشه خیلی زود برگردم؟
و توی دلم فکر کردم به اینکه دعام چقدر بیمعنیه وقتی تا یکسال آینده برنامهم پرِ پره، چه دعای بیاساسی!
و حالا
خودشون بهم ثابت کردند که فقط لازمه دعوت کنند،
بقیه معادلات، واقعاً معنا نداره...
هدایت شده از آنــــ روز | (:
ما نمیدونیم خدا چه هدیهای برامون کنار گذاشته
ولی حتماً قشنگه...
میشه یه خواهش بکنم؟
مهمونی رفتنی، خیلی کرم و از این بند و بساطها نزنید صورتتون، اگرم میزنید، خواهشاً با ما عینکیها دیده بوسی نکنید
کور میشیم🤦🏻♀😂
بالأخره عینکِ ما که شیشه پاککنِ مجهز به مایعِ شیشه شور نداره بتونه در لحظه شیشه رو تمیز کنه، بقیه فامیلا رو شفاف ببینیم!
بعد از روبوسی با شما، کل دنیا یهو کِرِم رنگ میشه، نکنید این کار رو با ما😂