آنــــ روز | (:
. دوربین دستمون بود و عکاسی و فیلمبرداری میکردیم دوستم رو صدا زدند که از شعار دادن دخترشون فیلم بگ
البته تأکید کنم
دوربین عکاسی نداشتیما
ما همون مصداق بسیج مستضعفانیم
از اول جنگ، با همین گوشیهای کاملاً عادی و ارزون خودمون عکاسی و فیلمبرداری کردیم
الحمدلله کارمون رو راه انداخته
همونطور که ارتش آمریکا
با اون آهنهای گندهٔ الآن قراضهشدهش! نتونست حریف ارادهٔ ایرانیها بشه
تکنولوژی رسانهای هالیوودش هم
نمیتونه حریف چشمهای مسلح مردم و علیالخصوص کودکان ما بشه که دارن واقعیتر و ابرقهرمانیتر از هالیوود رو این شبها با چشم و گوش و تمام جوارح خودشون حس میکنن
همین برای تربیتشون بسه، نیاز به فیلم و عکسای ما ندارن
ما فقط ثبت میکنیم که بگیم خدایا ما با زور کممون تلاشمون رو کردیم
حتی همین دوربین سادهٔ گوشیِ ما هم
شرفش رو از واقعیت بزرگ این شبهای ایران میگیره
وگرنه که
نه اون دوربین و امکانات پیشرفته چیزیه
نه گوشیِ سادهٔ ما!
@anrooz | آنــــ روز
.
نشسته بودیم، مادرم برادرم رو خطاب قرار دادند که:
فلانی یادته اهل گنبد کاووس بود، نجف با هم آشنا شدیم؟
پیام داده که خونهٔ ما هست، به خاطر شرایط جنگی پاشید بیاید گنبد، خونهٔ خودمون هم اگر معذبید، فلانجا و فلانجا هم هست
از اول جنگ
خیلیها بهمون پیام دادن که اگر تهران ناامنه خونهٔ ما هست
از شهرهای مختلف، آدمهایی که حتی بعضیاشون رو فقط گذری دیدیم و تنها اطلاعاتشون از ما اینه که خونمون تهرانه و...
خب الحمدلله نه تهران اونقدر ناامن شد که بگیم جای زندگی نیست
نه ما خانوادهای بودیم که دلمون بیاد تو این وضعیت تهران رو خالی کنیم
ولی لطف و محبت هموطنامون،
اینکه هر کس یادش اومد ما تهرانیم، نگرانمون شد و زنگ زد
اینکه به فکر آواره نشدن هموطناشون بود
اینکه مردم تمام تلاششون رو برای کمک و یاری هم دارن انجام میدن
اون ویژگیِ اخلاقیِ قشنگی از مردم ایرانه که هزاران مرتبه خدا رو شکر بابتش(:
@anrooz | آنــــ روز
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
اولش که ایستادیم، بارون کم شده بود، نمنمی بود که انگار متوقف شده
از دور میدون قبلی که رد میشدیم، ولی بارون شدید بود و مجاهدان راه خدا، خیسِ خیس بودند
حس میکنم توقف بارون، بهمون حسِ «تو داری کمتر از میدون قبلیها مجاهدت میکنی داده بود»
ایستادیم به پرچم تکان دادن، آقایون بلند فریاد میزدند، ماشاءالله و الله اکبر میگفتند و به تک تک ماشینهای عبوری انرژی میدادند
باران که شدت گرفت، انگار خدا ما را هم قبول کرده باشد، با شور و نشاط بیشتری شعار میدادیم
اینجای ماجرا اما
خدا انگار پاداش پیشبینیناپذیرتری برایمان کنار گذاشته بود
تا به حال اینطور بارانی ندیده بودیم
خدا گاهی
به قلب بندههای مؤمنش
که باران آرزو میکنند
شبیه امشب
آبشار نشاط و آرامش و استواری و مقاومت نازل میکند
اگر شکرگزار باشند...
@anrooz | آنــــ روز
آنــــ روز | (:
. اولش که ایستادیم، بارون کم شده بود، نمنمی بود که انگار متوقف شده از دور میدون قبلی که رد میشدیم
این فیلم و کپشنش مال شش فرودینه
شدیداً توصیه میکنم فیلم رو باز کنید و باصدا ببینید
خودم بارها دیدمش
به مناسبت بارونهای این چند شب گذاشتمش
اولین روزی بود که با کاروان خودرویی محلهمون رفتیم و بعدش نمکگیر شدیم
اون شب
شهرای ما، بارونی رو به خودش دید که تا حالا ندیده بود و شایدم دیگه نبینه
شدید غیرعادی بود، قطرههای آب، خیلی درشتتر از معمول بود و سرعت بارش هم...
انقدر که شایعه کردند که رادارهای آمریکا که جلوی بارور شدن ابرها رو میگرفتند رو زدیم!!!
وقتی بارون شدت گرفت، گفتم الآن دیگه جمع میکنن و میرن
ولی موندند، همه موندند، فیلم، واکنش واقعیِ مردمه وقتی بارون به اون طرز حیرتآور شدت گرفت
من دقیق نمیفهمم چه معجزهای در حال رخ دادنه
ولی مدام آدمهایی رو میبینم که انگار بنادارند در هر حال بایستند، در هر حال، در هر صورت، به هر شکل
بمانند و پا پس نکشند
انگار برای عقب کشیدن ساخته نشدهاند
انگار برای ایستادگی مسابقه گذاشتهاند
مدام از شهرهای مختلف
فیلمهایی میبینم که در شرایطی عجیب، هنوز هم هستند
باور نمیکنم
بعد
وقتی خودم در موقعیت قرار میگیرم
میبینم نه
انگار واقعی است
انگار میخواهند ثابت کنند که قرار نیست هیچ چیز سختی جلویشان را بگیرد
انگار همه باور کردهایم که برای شرکت در نبرد آخر انتخاب شدهایم
میخواهیم صلاحیتمان را ثابت کنیم
الحمدلله رب العالمین
که هستیم
و هوای اینروزها را نفس میکشیم
انشاءالله که سربازان خوبی برای اماممان باشیم(:
@anrooz | آنــــ روز
@Rozekhonبیابان گرد - @Rozekhon.mp3
زمان:
حجم:
11.6M
بیابانگردمان کردی ولی زینب پشیمان نیست...
بند بندش زیباست
یه جایی دیدم نوشته بود این روزها خیابانگرد شدیم
یاد این مداحیِ قلبنواز افتادم
قرنهاست
داستان ما، داستان کربلاست
ما عشق رو اینطور تنفس کردیم(:
@anrooz | آنــــ روز
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قهرمانهای این شبهای محلهٔ ما
پسرای نوجوان تقریباً ده دوازده سالهن
بخشی از امنیت این شبهای راهپیمایی، تجمع و کاروان ماشینیِ محلهٔ ما، رو دوش ایناست.
موقع راهپیمایی،
دور و اطراف کاروان راه میرن
با دوچرخهشون راه ماشینها رو میبندن تا کاروان رد بشه، با چراغقوه ماشینها رو هدایت میکنند و خلاصه،
هر کاری که اوایل پدراشون با تفنگ واقعی انجام میدادن
اینا با دوچرخه و چراغ قوه انجام میدن
سنشون کمه
هنوز وسط دنیای بچگی خودشونن
ولی تو کارشون، واقعاً مسئولیتپذیر و جدیاند
این شبها
حسابی ازشون مرد ساخته.
پ. ن:
اینجا با دوچرخهش اومده این قسمت ایستاده که خانمها جلوتر نرن و ماشین بهشون نزنه،
خستهست، حسابی
ولی مدام سرش رو بالا مییاره و دور و بر رو نگاه میکنه که مشکلی نباشه.
@anrooz | آنــــ روز
.
وقتی این بچهها رو میبینم که چطور صحنهٔ جنگ براشون موقعیتی ایجاد کرده که بتونن مسئولیتپذیری رو یاد بگیرن و تو این سن، طعم سرباز وطن بودن رو حس کنن
با خودم فکر میکنم که به جز جنگ
چه چیزی میتونست همچین میدان تربیتی بزرگی رو ایجاد کنه.
البته که
باید به وجود چنین بچههایی
و خانوادههایی که چنین بچههایی بزرگ کردند افتخار کرد
تو شرایطی که بعضیها
هنوز
حتی وسط جنگ
زیر موشک دشمن
به میدان رزم نیامدن و هنوز مردونگی خودشون رو اثبات نکردند!
مادران
باید به داشتن بچههایی که برای وطن میجنگند، افتخار کنند.
@anrooz | آنــــ روز
.
جنگ
بستر خوبی برای تربیته
برای مایی که برای آرمانهامون میجنگیم
جنگ بستر خوبی برای انتقال آرمانها و ارزشها به نسلهای بعدیه
خوش به حال مادرانی که فرزندانشون این روزها رو تنفس میکنند.
@anrooz | آنــــ روز
آنــــ روز | (:
قهرمانهای این شبهای محلهٔ ما پسرای نوجوان تقریباً ده دوازده سالهن بخشی از امنیت این شبهای راهپ
957.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
تو این فیلم از چند شب پیش ترکیب و تیپشون رو ببینید
جالبه که فقط تو تیپ نیست
کارشون جنبهٔ تزئینی نداره
این شبهایی که یکم از اون تنش جنگ دورتر شدیم، بزرگترهاشون کمتر هستند، بیشتر همین بچههای ده تا پانزده ساله هستند که امنیت فعالیتهای شبانهٔ محل رو تأمین میکنند.
انگار
دقیقاً جای درستشون رو پیدا کردند
و سر نقطهٔ درست ایستادند
و دستمریزاد به اون بزرگتری که #اعتماد کرد.
@anrooz | آنــــ روز
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
نمادسازی چیز عجیبیه
تا کولهش رو دیدم یاد بچههای میناب افتادم🥲
@anrooz | آنــــ روز