آنــــ روز | (:
. ایستاده بودم پرچم حزب الله دستم بود اومدن اجازه گرفتن و با یه شوق و ذوقِ خیلی جدی پرچمم رو ازم قرض
.
امروز
سر میزی که روی دست و صورت بچهها پرچم ایران نقاشی میکنیم
پسربچهای درخواست پرچم لبنان داشت، منظورش پرچم حزب الله بود،
گفتیم رنگ زرد نداریم، نشد برایش بکشیم
اما درخواستش برایم جالب بود
خدا رو شکر که بچههامون
تو شرایط جنگی هم
برادراشون رو از یاد نمیبرن.
@anrooz | آنــــ روز
راستی
پیامهای لینک ناشناس رو
همون جا توی لینک جواب دادم
ممنون که پیام دادید
من هم سعی کردم زود جواب بدم
ببخشید که داخل کانال یادم رفته بود یادآوری کنم.
آنــــ روز | (:
. تو این فیلم از چند شب پیش ترکیب و تیپشون رو ببینید جالبه که فقط تو تیپ نیست کارشون جنبهٔ تزئینی ن
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
خلاصه که
امنیت اتفاقی نیست😂
ادامهٔ فیلم رو
چون یکی از تفنگدارامون هم افتاده بودن داخل تصویر، و من بلد نبودم تار کنم چهرهشون رو، برش زدم
جلو کوچه ایستاده که جمعیت از این قسمتی که فیلمبردار ایستاده عبور کنند.
@anrooz | آنــــ روز
.
ولی اصلش این بود که امشب چای و تخمه و خوراکی و بازی فکری برمیداشتیم،
پا میشدیم میرفتیم دم ساحل، نزدیک تنگهٔ هرمز زیرانداز پهن میکردیم
ماجرا رو زنده میدیدیم
هی هم اون بچه کوچیکه فامیل رو صدا میزدیم که خاله راه دور نرو، بخوایم پیدات کنیم یه صحنه رو از دست میدیم.
حیف که هنوز طیالارضمون فعال نشده
حیف
@anrooz | آنــــ روز
هدایت شده از بدون سانسور🇮🇷
🔴 نکته تحلیلی
با اینکه چند ساعته درحال حمله شدید به ناوشکنهای آمریکایی در تنگه هرمز هستیم، اما مقامات آمریکایی میگویند این نقض آتشبس نیست...
دشمن از درگیری گسترده با ما میترسید
اما مجبور است شکست جدید را تحمل کند
باید با همان هزینه قبلی امتیازات لازم رو به ایران میداد
اما الان مجبور است با خفت بیشتری شکست را بپذیرد...
✅ اخبار جنگ ایران و آمریکا در بدون سانسور 👇
@BDON_SANSOR
سلام(:
من فردا احتمالاً بخوام برم نمایشگاه کتاب، از حدود نماز ظهر و عصر مثلاً
اگر کسی دوست داشت و میتونست که بیاد، پیوی پیام بده هماهنگ کنیم.
آنــــ روز | (:
سلام(: من فردا احتمالاً بخوام برم نمایشگاه کتاب، از حدود نماز ظهر و عصر مثلاً اگر کسی دوست داشت و
سلام(:
چون بازم پرسیدین تو کانال جواب میدم
من که هنوز خودم نرفتم و جو رو ندیدم
ولی مثل اینکه، امسال اون نمایشگاه کتابی که وزارت ارشاد هر سال برگزار میکرده، فقط به صورت مجازی هستش
ولی به همت باغ کتاب و یه سری از فعالان کتاب،
داخل باغ کتاب همزمان با نمایشگاهِ هر سال، نمایشگاه برپا شده
ساختار و اینا رو نمیدونم چطوریه، چون خود باغ کتاب رو هم قبلاً نرفتم
ولی خب حسنش به اینه که نویسندهها و فعالین حوزهٔ کتاب و کتابخوانی هستند.
شنیدم این نمایشگاه چینشش برحسب محتواست تا ناشر،
و کلاً خودم جو کتاب و کتابخوانی رو دوست دارم
دوست داشتم به این بهونه هم که شده برم سر بزنم.
@anrooz | آنــــ روز
بعضی حسها واقعاً عجیبه
دارم برای عکسهای خیابان کشوردوست کپشن مینویسم
و واقعاً حال عجیبی بهم حاکمه
همزمان غم دارم از شهادت امام عزیز
هم نمیتونم کلمهٔ مناسب پیدا کنم برای توصیفشون
هی میخوام عزیز بودن، مقتدر بودن، امام بودن، باز عزیز بودن رو کنار هم بچینم
هی خب جا نمیشه این همه کلمه کنار هم، متداول نیست
بعد میخوام برای مکان اسم و توصیف بذارم،
باز غم داره توش، درد داره، میخوام بنویسم جایی که روزی به سمت خانهٔ دوست بود، باز تو قالب کلمات رسمی نمینشینه، باز کامل نیست
میخوام توصیف کنم نوشتههای روی در و دیوار کشوردوست رو
ترکیب شرمندگی، ارادت، قول و قرار، بیعت، انتقام، حُب...
بعد یادم به اتفاقات این روزها مییاد، جلوتر و عقبتر از امام حرکت کردن
به محتوای جملهٔ شهید آوینی که مردم امام شهید میخوان چون پیروی از امام زنده براشون سخته
به حرف راوی که ما حضرت آقا رو دوست داشتیم، ولی خیلی جاها مثلشون فکر نمیکنیم و چه فایده
به اینکه باید هندسهٔ طراحی عملیات امام رو بدونیم و باهاش پیش بریم
به اینکه جمهوری اسلامی آرزوی بزرگ پیغمبران و اولیای خدا بوده
به طرح واحدِ امام خمینی و امام خامنهای و...
به اینکه راهی که اومدیم، خوب رهبری شده و کاش هم راستای رهبرمون حرکت کنیم
و به خیلی چیزها
و همهٔ اینها
با چاشنی بغضی که مهار نمیشه
مگر قرار نیست فقط چند خط کپشن ساده، برای چند تا عکس باشه؟
پس چرا انقدر به قلب آدم فشار مییاره؟
چرا نوشتن ازش، انقدر سخته؟
چرا کلمات با هم ترکیب نمیشه؟
چرا این غم، هر چقدر که دورتر میشه، بیشتر معنیدار میشه؟ بیشتر روی قلبمون سنگینی میکنه؟
کاش
دنیا انقدر محدودیت قالب نداشت
@anrooz | آنــــ روز