.
آرزوی من طول عمر سیدعباس[موسوی] بود. دوستی من با سیدعباس به گونهای بود که اگر ملکالموت نزد من میآمد و میگفت:« فلانی! خدا دستور داده تا امروز یا جان سیدعباس را بگیرم و یا جان تو را و من تصمیم گرفتهام نظر تو را بپرسم.» بیتردید جواب میدادم: « جان من را بگیر و سیدعباس را رها کن.» این تصمیم همچنان برقرار است و اگر بر فرض ملکالموت بیاید و بگوید: «یک فرصت و استثنا رخ داده و ما میتوانیم سیدعباس را به دنیا برگردانیم؛ اما باید جان تو را بگیریم»، پاسخ خواهم داد: « قطعاً جان مرا بگیر و بگذار سیدعباس به دنیا برگردد.»
°سیدحسن نصرالله°
✍🏻 برگرفته از کتاب روح الامین، به گردآوردی خانم الهه آخرتی
@anrooz | آنــــ روز
هدایت شده از KHAMENEI.IR
▪️ بسم الله الرحمن الرحیم
⚫️ با توجه به اینکه پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب اسلامی حضرت آیتالله العظمی سید علی خامنهای اعلیاللهمقامهالشریف و شهدای خانواده ایشان سحر گاه جمعه ۱۹ تیرماه دفن شدهاند، مؤمنین میتوانند اعمال مستحبی مربوط به شب اول دفن از قبیل صدقه و نماز لیلةالدفن را به امید ثواب پس از اذان مغرب روز جمعه (شب شنبه) هم بجا آورند.
🏴 #باید_برخاست
🖥 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از بدون سانسور🇮🇷
برای پیروزی رزمندگان اسلام و نابودی دشمن
ختم صلوات و ختم قرآن نذر امام شهیدمان کنید
تو خونهمون
یکی فردا امتحان نهایی ادبیات فارسی داره
یکی امتحان ترم الکترونیک ۱
یکی هم آخر هفته کنکور ارشد
سه تایی بیداریم داریم درس میخونیم
دربارهٔ وضعیت دیدنیِ درس خوندنمون نمیخوام حرف بزنم
همزمان که نباید گوشیهامون رو چک کنیم
انگار که امشب نبرد سنگین نظامی داشتیم و هم ما کلی زدیم، هم دشمن نامرد
فردا کل دوازدهمیای کشور امتحان نهایی دارن
امتحانای دانشجوها و طلبهها سرجاشه
کنکور هم که فعلاً لغو نشده و احتمالاً نشه
نمیدونم بنویسم مردم به زیست جنگی عادت کردن یا نه، چون فکر نمیکنم این، توصیف درستی از وضعیت باشه
ولی میتونم بنویسم تو وضعیتی که دشمن میخواد ما رو توی بلاتکلیفی و بیسامونی و نگرانی نگه داره
ما تصمیم گرفتیم معطل جنگ نمونیم و کشورمون رو بسازیم
خونههای ویران از جنگ، خیلیهاشون بازسازی شدن یا وسط پروژه بازسازی هستند
و مردم، با وجود تغییر سبک زندگیشون به زیست جنگی
ولی دارن سعی میکنن در کنار آماده نگه داشتن خودشون تو وضعیت جهاد، کشور رو جلو ببرن و نذارن تو حالت تعلیق بمونه
خدا هر کسی رو که داره به حفظ و آبادانی و قدرتمند شدن کشور کمک میکنه خیر بده.
@anrooz | آنــــ روز
آنــــ روز | (:
تو خونهمون یکی فردا امتحان نهایی ادبیات فارسی داره یکی امتحان ترم الکترونیک ۱ یکی هم آخر هفته کنکور
ما نه نسبت به وضعیت جنگ، بیحس شدیم
نه هوشیاری و خونخواهیمون رو کنار گذاشتیم
نه به وضعیت جنگی بیتفاوتیم
فقط با آگاهی و آمادگی کامل نسبت به اینکه وسط جنگیم
عزم داریم که نذاریم جنگ، کشور رو دچار بلاتکلیفی و تعلیقی کنه که باعث فرسایش و تحلیل رفتن توان کشور بشه
ما تمام تلاشمون رو میکنیم که آمادگیمون و توان مقاومتمون، برای هر اتفاقی که قراره در آینده بیافته، بالا بره.
@anrooz | آنــــ روز
فردا و پس فردا کنکور ارشده
چند ماه قبل، ثبت نام ارشد من و دوستم رو، خودم انجام داده بودم
امروز رفتم برای دوستم کارت ورود به جلسه بگیرم، دیدم تاریخ فارغ التحصیلی رو، به جای شهریور امسال، زدم شهریور پارسال🙄
هیچی دیگه، خدا رحم کرد دیدم
چون مال خودم رو هم دقیقاً همون تاریخ زده بودم و هیچ کدوممون هنوز فارغالتحصیل نشدیم😂
خلاصه که
با این سطح سواد و هوشیاری
و با حجم درس خوندنی که از اقتضاعات زمانش همه با خبرین، ما قراره فردا بریم کنکور بدیم
برامون دعا کنید.
@anrooz | آنــــ روز
الهی خدا شرِ دشمنای اسلام و جمهوری اسلامی رو ده برابر کنه
به خودشون برگردونه!
@anrooz | آنــــ روز
.
تاریخ ایران، پره از داستانهای طمع و اذیت و آزار و حملهٔ متجاوزان
و خب
به همون اندازه، پره از گورستانِ بیگانهها😎
تاریخ ایران رو بخونید
سرشاره از اسطورههایی که جون دادن ولی خاک ندادن، ولی شرف ندادن، ولی پشت به غیرتشون نکردند.
جنوب ایران، پره از قبرستون انگلیسیا و پرتغالیا و اجنبیها
دشمن، زنده و سالم وارد این خاک میشه، ولی جز جنازهش از ابن خاک بیرون نمیره.
@anrooz | آنــــ روز
Mohjat.NetNamahang Shabaie Jang 1404 Reza Sharifi [Mohjat_Net].mp3
زمان:
حجم:
2.3M
شبای جنگ...
@anrooz | آنــــ روز
آنــــ روز | (:
شبای جنگ... @anrooz | آنــــ روز
.
سرِ پیدا کردن این بریده از کتابِ قصههای شهر جنگی، رفتم کتاب رو دانلود کردم و بعد از فرستادن بریده، ورقش زدم
من رو پرت کرد به دوران کودکی و نوجوانی
خاطرات جنگ ۸ ساله، برام مرور شد و دلم لرزید
رفیق دوران نوجوونیم، شخصیتهای داستانهای دفاع مقدس بودند و تک به تک شهرهای جنوب برام حکم سرزمین اجدادی داشتند.
من داستانهای سالهای دفاع مقدس رو بارها خوندم، با احساسات و قلبِ صاف نوجوونی، ولی
با خوندن هیچ کدومشون، هیچ وقت، حس ترحم بهم دست نداد، داستان جنگ، برای ما همیشه، پر از ایستادگی، شهامت، بزرگی، گذشت، صلابت و حماسه بود.
پر از غیرت و جسارت
پر از آزادگی و افتخار
باهاشون کلی خندیدم، گریه کردم، ذوق کردم، نگران شخصیتهای داستان شدم
ولی در آخر
مجذوب پایان غرور آفرین داستان شدم.
هیج وقت در آخر داستان حس ضعف نکردم
همیشه شخصیتهای داستان، برام قهرمان میشدند، دوست داشتم کنارشون زندگی کنم، دوست داشتم شهامت رو بچشم، دوست داشتم منم جلوی دشمن متجاوز بأیستم و توی لحظههای ترس و نگرانی،
شجاع، خلاق، امیدوار و محکم باشم.
جنگ
لحظههای سخت زیاد داشت
ولی برای مایی که آخر داستان ایستاده بودیم
آخر خوبی داشت
چیزی که موند سربلندی بود، نه چیز دیگه
حالا
ما وسط این ماجرا ایستادیم
قراره جنگ رو
با چه واژههایی بسازیم؟
قراره ایران همیشه سربلند رو، با حس ترحم روایت کنیم یا قراره دشمنی دشمنمون رو فریاد بزنیم؟
@anrooz | آنــــ روز
آنــــ روز | (:
. سرِ پیدا کردن این بریده از کتابِ قصههای شهر جنگی، رفتم کتاب رو دانلود کردم و بعد از فرستادن بریده
راستش
میخواستم متنم رو اینطور تموم کنم که مردمی که یک عمر داستان صبر و حماسه و ایستادگیشون رو روایت کردیم رو
نذاریم رسانهها برامون خسته و ذلیل و ترحم برانگیز روایت کنند
مردم جنوب، به همین مرزداری و بیباکیشونه که معروفن
به غیرتشون، به لطف و مهربونیشون، به پای وطن ایستادنشون
اصلاً مگر نه اینه از خوزستان تا سیستانِ ایران رو همه به نخلهای سربلندشون میشناسن
این نخلهای ایران رو چطور قراره روایت کنیم؟
بعد
یکهو یادم اومد که نه
نه توی جنگ ۸ ساله خوزستان تنها موند
نه امروز ایران، جنوب و شرق و غرب داره، همه درد یکی هستیم، همه خانه یکی هستیم، همه هم سرنوشتیم
شمال و جنوب و شرق و غرب نداره
اینه که جدا نکردم
این حماسه
حماسهٔ یک ایرانه
حماسهای که با هم
بر علیهِ دشمن خاک و دین و وطنمون میسازیم.
@anrooz | آنــــ روز