یک بنده خدایی تعریف میکرد:
استادم همیشه قبل از اینکه راجعبه موضوعی
به یک نفر تذکر بده، مدتی در رابطه با همون
موضوع رو خودش کار میکرد.
#خاطراتیکسریبندهخدا🚶🏻
🔰@antitoxin28 | پـادزهـر
یه بنده خدایی تعریف میکرد:
یه همسایه داشتیم برای رضای خدا و امام زمان(عج)،
تمام زندگیش رو برای خدمت به مردم با آدما تقسیم کرده بود.
اصلا خانوادگی همینطوری بودن؛
زمان و مکان نداشت،
همیشه در خدمت خدا بودند.
ولی خدایی چقدر من و تو برای رضای خدا از راحتیمون زدیم؟:)
#خاطراتیکسریبندهخدا🚶🏻
🔰@antitoxin28 | پـادزهـر
یک بنده خدای مومنی
هروقت از کنار سگی تو خیابون رد میشد
به خودش اشاره میکرد و میگفت:
"خدایا سگی را به سگی ببخش..."
متواضع بود با اینکه معتمد یک شهر بود!
#خاطراتیکسریبندهخدا🚶🏻
🔰@antitoxin28 | پـادزهـر
یه بنده خدایی تعریف میکرد:
رفیقم برای اینکه ثابت کنه نماز اول وقت رو معطل کنی دنیا معطلت میکنه،
وقت اذان با اینکه میتونست نماز بخونه رفت دنبال کارش؛
مجبور شد چند کیلومتر پیاده بره تا کارش راه بیوفته :)
#خاطراتیکسریبندهخدا🚶🏻
🔰@antitoxin28 | پـادزهـر