ٜ𐇽࣪۫ް𖫲ٜ࣪ ꨴ𐇽۫ް𝐻𝑜𝑢𝑠𝑒 𝑜𝑓 𝐷𝑟𝑎𝑔𝑜𝑛●~*
تلاشمو کردم😔 #Oc #My_art #digital
۹جذتقژذچقژخچخذیژ
هدایت شده از 🌌تالارشیشهایساتسوکی(محتوانداریم)🔮
⋅˚₊‧🕊داستان از زبان امانیس(خدای همه چیز و هیچ چیز)::: افسانه سه بذر⋅˚₊‧
بیش از هزاران سال پیش، هنگامی که جهان هنوز جوان و پر از زمزمههای امکان بود، من سه بذر را در خاک سپید روح آفرینش کاشتم.
بذر نخست را "عشق" نامیدم.🌱 نه عشقی شیرین و ساده. که عشقی جانسوز و بیقید. عشقی که حاضر است به خاطر محبوب، همهٔ قوانین را به آتش بکشد. من آن بذر را در دل یک فرشتهٔ کنجکاو به نام آلاریس نشاندم. او باید میآموخت که عشق حقیقی، گاه شجاعت "سقوط" را میطلبد—سقوط از جایگاه امن، برای در آغوش کشیدن چیزی فانی. و او آموخت... به بهای رانده شدن. اما از خاک آن سقوط، خاندان کامهنو رویید(خاندان مائوکو): درختانی که ریشه در زمین داشتند، اما شاخههایشان به یاد آسمان بود.
بذر دوم را "عدالت" نامیدم.🌱 نه عدالتی سرد و قطعی. که عدالتی سوزان و بیگذشت. عدالتی که حاضر است برای دفاع از "حق انتخاب" حتی به عنوان موجودی خطاکار، تبعید شود. آن بذر را به شیطانی قدرتمند به نام مالاکای سپردم. او در دفاع از محکومان، خود محکوم شد و به تاریکی فروافتاد. از خاک آن تاریکی، خاندان یامی سر برآورد(خاندانی که کورو به اون تعلق داره): کسانی که نه برای تباهی، که برای نگهبانی از اعماق آفرینش، آفریده شدند.
و بذر سوم را "تعادل" نامیدم.🌱 میانهروی محض نبود، که درک رازآلود پیوند بین همهٔ تضادها بود. آن را به فرشتهای دانا به نام سولانا دادم. او داوطلبانه از بهشت فاصله گرفت تا پلی باشد بر شکافی که من دیده بودم در راه است. خاندان آکاتسوکی فرزندان او هستند(خاندانی که هیکارو به اون تعلق داره): نگهبانان آن پل شکننده.
من باغبان بودم. آنها درختان شدند. و از ترکیب تلخ و شیرین میوههایشان—عشق، عدالت و تعادل—سرانجام گلی نو ظهور کرد: مائوکو.
اما هر گلی، سایهای دارد. قدرت عظیم او، تاریکسویی خودخواه و هراسان به نام اِریس را نیز به همراه آورد که میخواهد همه چیز را—از جمله خود مائوکو—بلعیده تا هرگز تنها نماند. و من؟... من راوی این داستانم. من باغبانی هستم که در سکوت، دستان سایه را از گلم دور نگه میدارم، ورقهای سرنوشت را ورق میزنم و آهی میکشم برای بهایی که همه، از آلاریس تا مائوکو، برای بذرهایی که روزی کاشتم، میپردازند.