دلم غیر ایوان پناهی نداشت
در بساطش ک آهی نداشت
ب دور امیر کَرم گشته ام
110 قدم در نجف گشته ام
ب او گفتم ای شاه راهم بدم
یآ علی(ع)
صبحش که با بچه ها کلی مسخره بازی دراوردیم و توی نمازخونه برنامه داشتن ما حوصله نداشتیم پیچوندیم رفتیم یه گوشه ای قایم شدیم