eitaa logo
آرامش سیاسی|دکترپهلوان
37 دنبال‌کننده
18 عکس
12 ویدیو
1 فایل
حسین عباس زاده پهلوان هستم، دانش آموخته دکترای علوم سیاسی ، فلسفه اخلاق و مدیریت 👨‍🎓 اینجاباتوهستم، تا در محیطی دوستانه، درباره اخلاق حرفه‌ای درعرصه سیاست در آرامش و مبارزه با جنگ روانی درحل مشکلات به جامعه کمک کنم.🌹☘️ راه ارتباطی: @Dr_abbaszade
مشاهده در ایتا
دانلود
ترامپ و آتش بس ناپایدار حسین عباس‌زاده پهلوان✍️ بالاخره پس از کش و قوس فراوان و تناقض گویی های متعدد ترامپ، زمان آتش بس نیز آهنگ پایان بخود گرفت و او در آخرین موضع‌گیری‌اش اعلام تمدید یکجانبه‌ی آتش‌بس نمود. اما نکته قابل توجه اینست که پس از اعلام آتش بس توسط ترامپ، قیمت نفت صعودی شده که نشانگر ناپایدار بودن شرایط بوجود آمده از نظر تحلیل‌گران، در بازار انرژی و سرمایه است. این مسئله نیز از دو جهت قابل ارزیابی است؛ اولینِ آن عملیات فریب برای غافلگیری و حمله‌ی ناگهانی است که تا بحال دو بار، پیش از این آزموده شده و بی‌نتیجه بودن آن در تغییر رژیم سیاسی و خروج اورانیوم از ایران به اثبات رسیده است. دومین احتمال اما به کلی متفاوت است و آن استیصال و اضطراب ترامپ از ریسکِ شکست خوردن و قمارِ از پیش‌باخته‌ای است که در منجلاب آن گیر افتاده است‌. در این میان هم‌پیمانان منطقه‌ای‌اش علی‌الخصوص بحرین و امارات بصورت ویژه از آمریکا بخاطر در خطر قرار گرفتن زیرساخت‌های اقتصادی شان درخواست کمک و عدم حمله مجدد به ایران را دارند. شاید یک قماربازِ شاغل در بازار املاک و دستیاران او، بیش از این توان ادامه و مدیریتِ بحران در شرایط پیچیده بوجود آمده را نداشته باشند که اینچنین در تب‌وتاب همراهی نکردن اتحادیه اروپا و ناتو می‌سوزند و نوعی هذیان‌گویی را بخصوص پس از بستن تنگه‌ی هرمز در پیش گرفته‌اند که در تاریخ حکمرانی آمریکا بی‌سابقه است. قطعا آیندگان و مردم آمریکا هیچگاه ترامپ را نخواهند بخشید که اینچنین اعتبار و آبروی ایالات متحده آمریکا را به بادِ یغما داد و تاوان سیاست های نامعلوم و متناقضش را همه مردم دنیا اینگونه و در گرانی و تورمِ ناشی از کاهش رشد اقتصادیِ جنگ با ایران، پرداخت می‌کنند. امروز روزی است که ترامپ بارها و بارها آرزو می‌کند که ایکاش هیچگاه در دام جاه‌طلبی‌های نتانیاهو نمی‌افتاد.
آداب گفتگو و مطالبه گری پرسش‌گری و مطالبه گری با طلبکاری و خودحق‌پنداری تفاوت اساسی دارد. روشمندی درست در پرسش و مطالبه اهمیت ویژه دارد. پرسش‌گری و مطالبه گری اگر در ذات خود هجمه و اتهام زنی و انگ زنی و متلک پرانی یا خدای ناکرده موجب کینه توزی شود از معنای اصلی اش تهی و خالی می‌شود و دیگر مطالبه گری نیست. به قول معروف عیبش چو بگفتی هنرش نیز بگو لذاست که نقد سازنده و پرسش‌گری و مطالبه صحیح که روح امربمعروف و نهی از منکر را هم تشکیل میدهد، با عصبانیت و کینه‌ورزی و سوگیری دو راه جدا از هم هستند.
ایران را به دو قطب «غرب‌گرا» و «شرق‌گرا» تقسیم نکنید ‌ حسین عباس‌زاده پهلوان ✍️ ‌ تجربه آلمان شرقی و آلمان غربی در دوران جنگ سرد، بارزترین مصداق این مدعا است؛ تجربه‌ای که نشان داد شکاف‌های ایدئولوژیک، می‌تواند یک ملت واحد را به دو موجودیت بیگانه تبدیل کند. ‌ اگر از «اتحاد مقدس» سخن می‌گویید، پس نباید با پتکِ برچسب‌های «غرب‌گرا» و «شرق‌گرا»، وحدت را در هم بکوبید. اگر مدعی ایران یکپارچه هستید، دیگر چه معنا دارد که با رویکردی مشابه «رمی جمرات»، هر کسی را که با شما هم‌فکر نیست، ترور شخصیت کنید؟ اگر بر تمامیت ارضی و انسجام ملی پافشاری می‌کنید، راه آن نیست که ملت را تنها در محدوده کمپین‌های انتخاباتی خودتان تعریف کنید. ‌ صد افسوس که این توهین‌های داخلی، چیزی نیست جز گام نهادن در مسیر اهداف دشمن خارجی؛ دشمنی که در میدان‌ نظامی و در محو تمدن ایران کهن، ناکام مانده و اکنون تمام امیدش به همین دعواهای کودکانه و شکاف‌های اجتماعی است. ‌ مخاطب من در این نوشتار، هم تریبون‌داران تجمعات شبانه هستند، هم قلم‌به‌دستان رسانه‌های مجازی و هم مجریان و کارشناسان تلویزیونی، و هم هر عزیزی که گاه از سر دلسوزی یا احساس تکلیف، ناخواسته در دام این رویه غلط می‌افتد. واقعیت این است که تفاوت دیدگاه‌ها و روش‌ها که امری طبیعی و حتی مفید است، با اختلاف‌افکنی و نمایش آن به عنوان عرض اندام و برتری‌طلبیِ جناحی، زمین تا آسمان با هم تفاوت دارند. ما نباید فراموش کنیم که مرز میان «نقد سازنده» و «تفرقه‌افکنی»، مرزی بسیار باریک اما تعیین‌کننده است. وقتی بحث به جای بررسی «اصلاح مسیر»، به برخورد با مخالف به عنوان دشمن تبدیل می‌شود، در واقع داریم امنیت ملی را فدای منافع جناحی می‌کنیم. تقابل میان شرق و غرب، نباید به تقابل میان آحاد جامعه تبدیل شود. اگر قرار باشد هر کسی که نگاهی متفاوت به روابط بین‌الملل یا سیاست داخلی دارد، در زمره خائنان یا غرب‌زدگان قرار گیرد، در نهایت تنها خلاء عظیمی از بی‌اعتمادی باقی خواهد ماند که هیچ قدرتی نمی‌تواند آن را پر کند. ‌ در نهایت، ایران بزرگ، فراتر از انتخاب‌ها و جناح‌هاست. قدرت یک ملت در «تکثرِ در عین وحدت» نهفته است، نه در «یک‌رنگ‌سازیِ اجباری». بیایید یاد بگیریم که تفاوت‌ها را به جای ابزاری برای تخریب، به فرصتی برای غنای فکری تبدیل کنیم. دشمن، شکاف‌ها را می‌شمارد و ما باید بر پیوندها تمرکز کنیم. اگر می‌خواهیم در برابر طوفان‌های جهانی ایستادگی کنیم، باید ابتدا در خانه، دیوارِ وحدت خود را با دقت و هوشیاری بنا کنیم، نه اینکه با کلمات و برچسب‌ها، آن را ترک‌خورده و سست کنیم.
. ترامپِ چینی!!! وقتی به قیافه و لب‌و لوچه‌ی ترامپ، یا به قول امروزی‌ها زبان بدن ترامپ در دیدارهای او در چین دقت می‌کردم، به ذهنم می‌آمد که فضای چین، مانند خیلی از کالاهای چینی که بی‌کیفیت و بُنجل هستند، او را هم تبدیل به یک جنس چینی کرده. حتی کیفیت و جنس هذیان گویی های او هم تنزل قابل توجهی یافته است. و در کنار رئیس جمهور چین، آنچنان مؤدبانه، بخوانید ذلیلانه راه می‌رفت و سخن می‌گفت که انگار دانش‌آموزی است که مشق‌هایش را ننوشته و از ترس جانش، مواظب است دست از پا خطا نکند تا مشمول تنبیه و خشم معلم واقع نگردد. واقعیت اینست که پیام واحدی که این دیدار مضحک به کل جهان مخابره کرد این بود که دیگر با آن آمریکای دو دهه‌ی پیش مواجه نیستیم. زیرا ترامپ به تنهایی هیبت آمریکا را به بیش از صد سال پیش و دورانی که آمریکا ابرقدرت نبود، برگردانده است. و ترس ملت‌ها و دولت ها از آمریکا ریخته و در یک کلام، تقریبا بخش قابل توجهی از هژمونی آمریکا را نابود کرده است. مواضع اخیر اروپا و ناتو و بسیاری از کشورها و تظاهرات گسترده علیه ترامپ در داخل و بیرون آمریکا شاهد این مدعاست. شاید اگر ترامپ به چین نمی‌رفت، می‌توانست چندصباحی دیگر خود را در پشت نقاب ابرقدرتی پوشالی‌اش پنهان کند، ولی با سفر اخیرش به چین، تشت رسوایی‌اش بیش از پیش افتاد و او را میشود از امروز بخاطر بی‌کیفیت و بُنجل بودنش در یک کلمه خطاب کرد؛ ترامپِ چینی!!! .
صداوسیما در ترازوی وحدت ملی حسین عباس زاده پهلوان✍️ ‌ «ایرانِ من»؛ عبارتی آشنا که بارها در میان‌برنامه‌های صداوسیما با هدف نمایش جاذبه‌های گردشگری و دستاوردهای کشور تکرار می‌شود. اما پرسش بنیادین اینجاست: آیا عملکرد عملیاتی و محتوای برنامه‌های این سازمان با آن تصویرِ یکپارچه از هویت ملی و اسلامی که ترسیم می‌کند، همخوانی دارد؟ آیا رسانه ملی می‌تواند کانون تعالی، توسعه فردی-اجتماعی و تقویت هویت ملی باشد؟ و در صورت بروز خطا، ساختار پاسخگویی برای اصلاح این آسیب‌ها چگونه است؟ ‌ پیشنهاد می‌شود صداوسیما برای ارزیابی دقیق وضعیت خود، نظرسنجی‌ای استاندارد با جامعه آماری معتبر برگزار کند تا میزان موفقیت یا عدم موفقیت این سازمان در تحقق «اتحاد مقدس» مشخص شود. این اقدام می‌تواند دریچه‌ای به سوی حقایق پنهان بگشاید. ‌ به باور نویسنده، صداوسیما همچون یکی از تنگه‌های اُحُدی است که گاه به دلیل نفوذ یا کج‌سلیقگی، از مسیر اصلی خود خارج شده و رفتارهای وحدت‌شکنانه بروز می‌دهد. مسئله اصلی اینجاست که برنامه‌های فاقد پشتوانه کارشناسی و حاوی تحلیل‌های نادرست، به دلیل جایگاه رسانه ملی، به‌اشتباه به عنوان مرجع و مبنای تصمیم‌گیری‌های کلان در سطح کشور مورد استفاده قرار می‌گیرند. ‌ نمونه بارز این کاستی‌ها، تناقضات آشکار در تحلیل‌های سیاسی است؛ چنان‌که تحلیل‌گر شبکه خبر، تنها ساعاتی پیش از سقوط دولت بشار اسد، با اطمینان از تحت کنترل بودن اوضاع در سوریه سخن می‌گفت. تکرار چنین خطاهایی نشان می‌دهد که چگونه از نهادی که باید ستون فقرات وحدت ملی باشد، گاه نجواهایی تفرقه‌افکنانه و ناهماهنگ با منافع ملی به گوش می‌رسد. ‌ در نهایت، اگرچه نمی‌توان از نکات مثبت و موفقیت‌های صداوسیما چشم‌پوشی کرد، اما ضرورت دارد سازوکاری شفاف برای پاسخگویی مسئولان این سازمان در برابر مدیریت عالی کشور و ملت ایران ایجاد شود تا میزان شفافیت و مسئولیت‌پذیری آن‌ها به‌طور مستمر قابل ارزیابی باشد.
. تجمعات شبانه؛ از سوگِ حماسی تا رستاخیزِ ملی حسین عباس‌زاده پهلوان ✍️ حماسه‌ی امروزِ جامعه‌ی ما، از دل سوگِ عمیقمان برای رهبر شهید و عظیم‌الشأنمان برخاسته؛ و نیرویِ مهارناپذیرِ پیروزی در نبردهای اخیر، از بغضِ خروشانِ ملت و میهن‌دوستانِ مبعوث‌شده سرچشمه گرفته است. الحمدلله، این رستاخیزِ مردمی، چنان است که چشمِ دشمن را خیره و مبهوت، و دلِ دوست را شگفت‌زده و امیدوار ساخته است. این قدرتِ اتحاد، چه در خیابان و چه در میدان، رمزِ پیروزی ماست و تمامی معادلاتِ منطقه و جهان را دگرگون ساخته است. هنگامی که زمانِ رزم‌های شبانه فرا می‌رسد، تماشای مردمی که یک‌به‌یک، با پرچم ایران و همگام با یکدیگر از خانه‌ها بیرون می‌آیند، گویی تماشای رودخانه‌ای خروشان است که در راه پیوستن به اقیانوسِ واحدِ ملت، به حرکت درآمده است. اما در این مسیر، نقطهٔ اتصال و تنها مرجعِ اعتبار، فرمانِ ولی فقیه است. باید دانست که هیچ توافقی بدون تأیید صریح ایشان، اعتبار نخواهد داشت؛ و تا زمانی که دستور دیگری از سوی مقام معظم رهبری صادر نشود، ایستادگیِ ملی در خیابان‌ها و دفاع از حق، توسط این ملتِ متحد و شکست‌ناپذیر، ادامه خواهد یافت. .
سایه روشن دیپلماسی و راه پیروزی ✍️ حسین عباس‌زاده پهلوان آیا امضای این توافق، غریو پیروزی است یا شیون شکست؟ شاید پاسخ را نه در حاشیه‌های رسانه‌ای، بلکه در ژرفای مفهوم «پیروزیِ تلخ» باید جست. این واژه وقتی به کار می‌رود که علیرغم غلبه بر اکثر جوانب یک مشکل، هنوز تا هدف نهایی فاصله‌ای معنادار باقی مانده باشد. پیروزیِ تلخ آنجاست که دستاوردهای یک نبرد هرچند چشمگیر باشد، اما هزینه‌های سنگین انسانی و راهبردی در پی داشته باشد؛ جایی که تلخیِ فراق عزیزان ازدست‌رفته بر چهره‌ها ماندگار می‌شود. امضای توافق اخیر، به‌خودی‌خود، نه غریو پیروزی است و نه شیون شکست؛ بلکه آیینه‌ای از توازنِ قدرت و واقعیتِ میدان است. این توافق که حاصل سال‌ها خون‌بهای شهیدان و ایستادگی در جنگ ترکیبی و تحمیلی است، حتی اگر با ژستِ پیروزمندانه در پرنورترین کانون دوربین‌ها رقم بخورد، باز هم بوی باروت و اشک مادران و داغدیدگان از لابه‌لای خطوطش به مشام می‌رسد. کشور ایران در این آزمون سخت، با هزینه‌ای بالا عبور کرد. در این میان، سهمِ رزمندگانِ غیور در ایجاد امنیتِ پایدار و بازدارندگیِ مقتدرانه، بی‌بدیل و شایسته‌ی تحسین همیشگی است. آنان با مجاهدت خویش، امنیتِ میدان را برای گام‌های دیپلماسی فراهم و زمینه‌سازِ قدرتِ چانه‌زنی شدند. در سوی دیگر، تیم مذاکره‌کننده با پذیرش بارِ سنگینِ مسئولیتِ تاریخی، در این پیچ‌های دشوار جانفشانی می‌کند و شایسته‌ی حمایتِ هوشمندانه‌ی داخلی است. این دو بال (رزمندگان و دیپلمات‌ها) مکملِ یکدیگرند و هرگونه تقابلِ ساختگی میان آنان، خلافِ عقلانیت و انسجام ملی است. امتیازاتِ کسب‌شده در متن توافقات، محصولِ قدرتِ منطقه‌ای ایران و نتیجه‌ی همت و بازوی تلاشگر فرزندان ایران‌زمین و نیز اتحادِ کلمه در میدان، خیابان و دیپلماسی است. با این حال، پیروزیِ حقیقی و شیرین، تنها به میدان‌های نظامی یا صفحاتِ امضا خلاصه نمی‌شود؛ بلکه معیارِ نهاییِ آن، در گام اول گره‌گشایی از سفره‌ی مردم و بهبودِ محسوسِ وضعیتِ معیشتی آنان است. هزینه‌های سنگینِ سال‌های اخیر، بیش از هر چیز بر دوشِ خانواده‌های ایرانی سنگینی کرده است. تا وقتی دغدغه‌ی نان، مسکن و آینده‌ی فرزندان، گریبان‌گیرِ جامعه باشد، هر امضایی ناقص و هر پیروزی‌ای در کامِ تلخی خواهد چرخید. التیامِ زخم‌های اقتصادی، نه یک وعده، که یک مطالبه‌ی جدی، راستی‌آزمایی‌پذیر و مقدمه‌ی تحقق «ایرانِ قوی » است. در این مسیر، آنچه بیش از هر عامل دیگری اعتبار این دستاوردها را حفظ می‌کند، خویشتنداری و پرهیز از ابراز هیجانِ زودهنگام خصوصا در تجمعات شبانه است. چه اینکه این مذاکرات، همان‌طور که در دفعات پیشین شکننده بود، اکنون نیز ممکن است در پی یک بدعهدیِ جدید درهم فرو ریزد. بنابراین امضای توافق هرگز نباید به معنای کاهش آمادگی تعبیر شود، بلکه باید نقطه‌ی عطفی برای هوشمندیِ بیشتر و تقویتِ بنیه‌های دفاعی و اقتصادی باشد. اهمیتِ جلوگیری از شکاف‌های داخلی بر هیچ‌کس پوشیده نیست و پیروزیِ حقیقی زمانی رقم می‌خورد که توافق، نه پایانِ مذاکره، که آغازی باشد برای تقویتِ عزت و غرور ملی ایرانیان و بازسازیِ اعتمادِ عمومی. انسجام، اتحاد، وفاق، اخلاق و عقلانیت که پنج رکنی هستند که می‌توانند این شیرینیِ ملی را از گزندِ تلخیِ آینده مصون دارند. امروز بیش از هر زمان دیگری به «انسجام ملی» برای حمایت از همه‌ی عواملِ تلاشگر در جبهه‌های نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی نیاز داریم تا از دلِ این پیروزیِ تلخ، صبحی روشن برای معیشت و آرامشِ مردم طلوع کند. مطالبات اکثریت جوانان و مردم ایران، رفاه، توسعه‌ی متوازنِ اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و سازندگیِ مبتنی بر پیشرفت و در شأن مردمان فرزانه‌ی این سرزمین است. امید آنکه امضای این توافق، ذره‌ای از غبارِ تلخِ گذشته را از چهره‌ی مردم پاک کند و گرهی از مسائل اقتصادی بگشاید و فقط در قابِ کاغذ باقی نماند.
سلام 🌹✨ مقاله‌ام با عنوان سایه‌روشن دیپلماسی و راه پیروزی درلینک زیرمنتشر شد 🟣ایتا: https://eitaa.com/arameshesiasi ✈️تلگرام: https://t.me/Hi_to_Iran مطالعه‌اش توصیه میشود 🙏 ارادتمند حسین عباس‌زاده پهلوان
. دیپلماسی در سایه جنگ روانی حسین عباس‌زاده پهلوان ✍️ سخن‌پراکنی، جنگ روانی و توئیت‌های سراسیمه و پی‌درپی که پیش از آغاز مذاکرات، در جریان آن و حتی پس از دستیابی به تفاهم‌های اولیه مشاهده می‌شود، امروز به یکی از مؤلفه‌های اصلی پارادایم جنگ‌های نوین تبدیل شده است؛ پارادایمی که چالش‌های تازه‌ای را در نظم بین‌الملل پدید آورده و مرز میان جنگ و صلح را بیش از هر زمان دیگری مبهم ساخته است. در چنین فضایی، میدان نبرد دیگر تنها به جغرافیای نظامی محدود نمی‌شود. افکار عمومی، رسانه‌ها، بازارهای مالی، شبکه‌های اجتماعی و حتی روایت‌های خبری، به بخشی از عرصه تقابل قدرت‌ها تبدیل شده‌اند. هر خبر، هر اظهار نظر و هر پیام هدفمند می‌تواند به اندازه یک اقدام نظامی در تغییر معادلات سیاسی و امنیتی اثرگذار باشد. از این منظر، مذاکرات دیگر صرفاً ابزاری برای پایان دادن به اختلافات نیست، بلکه خود به یکی از مؤلفه‌های اصلی جنگ ترکیبی تبدیل شده است. قدرت‌های درگیر می‌کوشند هم‌زمان با حفظ کانال‌های دیپلماتیک، از ابزارهای اقتصادی، رسانه‌ای، اطلاعاتی و روانی برای افزایش قدرت چانه‌زنی خود بهره ببرند. از همین رو، در کنار لبخندهای دیپلماتیک، تهدیدها، عملیات روانی و نمایش قدرت نیز همچنان ادامه دارد. در این میان، نباید از نقش راهبردی تیم مذاکره‌کننده غافل شد. دیپلماسی، امروز نه نشانه ضعف، بلکه جلوه‌ای از اقتدار هوشمندانه کشوری است که می‌خواهد منافع ملی خود را با کمترین هزینه و بیشترین دستاورد تأمین کند. مذاکره‌کنندگان در خط مقدم دفاع از حقوق ملت قرار دارند و موفقیت آنان، نیازمند پشتوانه‌ای از انسجام داخلی، اعتماد عمومی و حمایت آگاهانه است. نقد کارشناسانه همواره ضرورتی انکارناپذیر است، اما هرگونه تضعیف شتاب‌زده و غیرمنصفانه تیم مذاکره‌کننده، در عمل می‌تواند قدرت چانه‌زنی کشور را کاهش داده و موقعیت طرف مقابل را تقویت کند. تجربه نشان داده است که هرگاه دیپلماسی از پشتوانه وحدت ملی برخوردار بوده، امکان دستیابی به توافقاتی که منافع کشور را تأمین کند نیز افزایش یافته است. آنچه آینده مذاکرات را پیچیده‌تر می‌کند، کاهش سطح اعتماد میان بازیگران اصلی نظام بین‌الملل و تغییر سریع موازنه‌های قدرت است. در شرایطی که توافق‌ها بیش از گذشته شکننده شده‌اند، هر تحول میدانی یا سیاسی می‌تواند روند گفت‌وگوها را دستخوش تغییر کند. از این رو، تحلیل آینده مذاکرات بدون در نظر گرفتن تحولات منطقه‌ای، شرایط اقتصادی و آرایش جدید قدرت جهانی، تحلیلی ناقص خواهد بود. با این حال، واقعیت آن است که هیچ‌یک از بازیگران اصلی از هزینه‌های یک جنگ فراگیر مصون نخواهند ماند. اقتصاد جهانی، امنیت انرژی، تجارت بین‌الملل و ثبات سیاسی کشورها به اندازه‌ای به یکدیگر وابسته شده‌اند که هر درگیری گسترده، آثار خود را فراتر از مرزهای جغرافیایی گسترش خواهد داد. به همین دلیل، عقلانیت سیاسی حکم می‌کند که دیپلماسی همچنان به عنوان نخستین گزینه برای حل اختلافات مورد توجه قرار گیرد و تنها در صورت شکست همه راهکارهای سیاسی، گزینه‌های دیگر مطرح شوند. حمایت از مذاکرات، به معنای نادیده گرفتن اختلافات یا چشم‌پوشی از حقوق ملت نیست؛ بلکه تأکید بر این حقیقت است که گفت‌وگو، اگر بر پایه عزت، حکمت و مصلحت ملی استوار باشد، کم‌هزینه‌ترین و خردمندانه‌ترین مسیر برای تأمین امنیت، توسعه و ثبات کشور است. تاریخ روابط بین‌الملل نشان داده است که بسیاری از بحران‌های بزرگ، نه در میدان جنگ، بلکه بر سر میز مذاکره پایان یافته‌اند و ملت‌هایی موفق‌تر بوده‌اند که در کنار حفظ قدرت بازدارندگی، از ظرفیت دیپلماسی نیز به بهترین شکل بهره برده‌اند. امروز نیز در برابر جنگ روایت‌ها، تحریم‌ها و فشارهای سیاسی، حفظ انسجام ملی و حمایت از دیپلماسی مسئولانه، می‌تواند یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های کشور باشد. مذاکره زمانی موفق خواهد بود که طرف مقابل بداند پشت سر هیئت مذاکره‌کننده، ملتی متحد و برخوردار از اعتماد به توان کارشناسی فرزندان خود ایستاده است. در نهایت، آینده مذاکرات نه تنها به اراده سیاسی طرف‌ها، بلکه به توانایی آنان در مدیریت بحران، واقع‌بینی، درک تحولات جهانی و استفاده هوشمندانه از ابزارهای دیپلماتیک بستگی دارد. در جهانی که مرز میان صلح و جنگ هر روز باریک‌تر می‌شود، شاید مهم‌ترین نبرد، نه در میدان‌های نظامی، بلکه در عرصه تدبیر، گفت‌وگو، روایت‌سازی و حفظ منافع ملی رقم بخورد. اگر دیپلماسی با اقتدار ملی، عقلانیت و همبستگی داخلی همراه شود، می‌تواند نه‌تنها از وقوع جنگ جلوگیری کند، بلکه افق‌های تازه‌ای برای امنیت، ثبات و پیشرفت کشور بگشاید. 🟣ایتا: https://eitaa.com/arameshesiasi ✈️تلگرام: https://t.me/Hi_to_Iran .
. ارادت و دلتنگی؛ روایتی از میراث رهبرشهید که ایران را به افق‌های نو رساند حسین عباس‌زاده پهلوان ✍️ شاید هیچ واژه‌ای نتواند عمق دلتنگی، احترام و ارادت ملت ایران را نسبت به رهبر شهیدی که همه عمر خویش را وقف عزت، استقلال و اقتدار ایران کرد، آن‌گونه که شایسته است، به تصویر بکشد. در نگاه بسیاری از ایرانیان، رهبر شهید انقلاب اسلامی پس از امام خمینی(ره)، مسئولیت هدایت کشور را در یکی از دشوارترین مقاطع تاریخ معاصر بر عهده گرفت؛ دورانی که ایران با پیامدهای جنگ، تحریم‌های گسترده، تهدیدهای امنیتی و چالش‌های داخلی روبه‌رو بود، اما مسیر توسعه کشور نه‌تنها متوقف نشد، بلکه در عرصه‌های اقتصادی، سیاسی، علمی، فناوری و دفاعی شتابی چشمگیر یافت. بنیان اندیشه سیاسی ایشان بر سه اصل استقلال، پیشرفت و عزت ملی استوار بود. ایشان با تکیه بر ظرفیت‌های داخلی، شعار «ما می‌توانیم» را به گفتمانی ملی تبدیل کرد و روحیه خودباوری را در میان جوانان، دانشگاهیان، پژوهشگران، صنعتگران و نیروهای مسلح تقویت نمود. در حوزه اقتصاد، توسعه زیرساخت‌ها، گسترش صنایع راهبردی، حمایت از تولید داخلی، اقتصاد دانش‌بنیان و کاهش وابستگی به خارج از مهم‌ترین رویکردهای این دوره بود. در عرصه توسعه سیاسی نیز استمرار مردم‌سالاری دینی از طریق برگزاری منظم انتخابات و تقویت نهادهای مشارکت مردمی، از ویژگی‌های شاخص این دوران به شمار می‌رفت. در زمینه توسعه علم و فناوری، ایران با سرمایه‌گذاری در آموزش، پژوهش و فناوری‌های نوین، به جایگاهی ممتاز در منطقه دست یافت. پیشرفت در فناوری هسته‌ای، نانو، زیست‌فناوری، هوافضا، هوش مصنوعی، علوم پزشکی و توسعه شرکت‌های دانش‌بنیان، همراه با رشد دانشگاه‌ها، مراکز پژوهشی و تولید علم، بیانگر جایگاه ویژه دانش در نگاه ایشان بود. در عرصه توسعه دفاعی نیز ایران با اتکا به توان داخلی، به یکی از قدرت‌های بازدارنده منطقه تبدیل شد. توسعه فناوری‌های موشکی، پهپادی، پدافندی و جنگ‌های نامتقارن، ضمن ارتقای امنیت ملی، جایگاه جمهوری اسلامی را در معادلات راهبردی غرب آسیا تقویت کرد. در سیاست منطقه‌ای نیز افزایش عمق راهبردی و حمایت از جبهه مقاومت، نقش ایران را به‌عنوان بازیگری تأثیرگذار در تحولات منطقه تثبیت کرد. از دیگر میراث‌های ماندگار ایشان، تدوین و ابلاغ سند چشم‌انداز بیست‌ساله بود که دقیقا ۲۰ سال قبل از شهادتشان ترسیم شد؛ سندی که با نگاهی تمدنی و آینده‌نگر، افق تبدیل ایران به قدرت برتر علمی، اقتصادی، فناوری و دفاعی منطقه را ترسیم کرد و برنامه‌ریزی راهبردی را در مدیریت کشور نهادینه ساخت. در کنار این دستاوردها، ساده‌زیستی، عدالت‌خواهی، حمایت از محرومان، اعتماد به جوانان، پاسداشت هویت اسلامی ـ ایرانی و نگاه تمدنی به ایران، از مهم‌ترین ویژگی‌های شخصیتی و مدیریتی ایشان بود. از این منظر، دوران رهبری ایشان را می‌توان دوره تثبیت استقلال سیاسی، جهش علمی، توسعه زیرساخت‌های اقتصادی، ارتقای توان دفاعی، افزایش نفوذ منطقه‌ای و تقویت اعتمادبه‌نفس ملی دانست؛ دورانی که با وجود شدیدترین فشارهای خارجی، مسیر پیشرفت کشور متوقف نشد و ایران توانست در بسیاری از عرصه‌های راهبردی به جایگاهی دست یابد که پیش‌تر در تصور بسیاری از ناظران نیز نمی‌گنجید. بی‌شک قضاوت تاریخ درباره شخصیت‌ها با گذر زمان کامل‌تر خواهد شد؛ و هرچند هیچ حکومتی بدون نقد و نقص و معصوم از خطا نیست، اما مِن‌حیث‌المجموع از نگاه دوستداران و علاقه‌مندان ایشان، نام رهبر شهید همواره با استقلال، عزت، پیشرفت، خودباوری و اقتدار ایران پیوند خورده است و میراث فکری، فرهنگی و مدیریتی آقای‌شهیدِایران الهام‌بخش نسل‌هایی خواهد بود که آینده این سرزمین را بر مبنای عقلانیت‌انقلابی و اخلاق حکمرانی در دوران جدید خواهند ساخت. ایتا: https://eitaa.com/arameshesiasi .
انتقامِ قطعی؛ و لایه‌های پنهان هرمنوتیک حسین عباس‌زاده پهلوان✍️ از منظرِ دانشِ هرمنوتیک یا علمِ تفسیرِ متن، هر کلامی دارای دو بُعدِ «متن» و «زمینه» است و فهمِ درست، جز با در نظر گرفتنِ هر دو میسر نمی‌شود. بنابراین عنوان انتقام قطعی توسط رهبری، افقی معنایی ترسیم می‌کند که فراتر از یک واکنشِ نظامیِ آنی می‌باشد. ایشان به دشمن می‌گویند که محاسبه‌گریِ صرفاً مادیِ تو، خطایی بزرگ در تفسیرِ جهان‌بینیِ ماست. به دیگر سخن، در شرایط کنونیِ عدم تقارن قدرت، اینگونه واژه‌گزینی و بیان انتقامِ قطعی می‌تواند نشانگر نهایت خِردِ سیاسی باشد. در نظریه‌ی قاعده‌ی بازی از منظر راهبردی، اگر کنشِ شما برای حریف کاملاً قابل‌پیش‌بینی باشد، او بهترین واکنشِ ممکن را نشان می‌دهد. در اینجا هم نکته‌ی کلیدی سخن رهبری در واژه‌ی «قطعی» اما «بی‌زمان» نهفته است. یعنی به حریف می‌گوییم: «نتیجه تغییر خواهد کرد، ولی زمان و مکانِ آن را در هاله‌ای از ابهام نگه می‌داریم تا هزینه‌های غیرضروری را مهار کنیم و ضربه‌ای کاری و دقیق وارد آوریم.» قرآن کریم، یکی از صفاتِ خداوند را «منتقم» می‌شمارد و انتقامِ او، نه از روی کینه، که برای اجرای عدالت و بازگرداندنِ حق به حقدار است. در آیه‌ی شریفه می‌فرماید: «یَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْكُبْرَىٰ إِنَّا مُنْتَقِمُونَ» (سوره دخان، آیه ۱۶)؛ یعنی روزی که بزرگ‌ترین حمله را انجام می‌دهیم و قطعاً انتقام‌گیرنده‌ایم. این تأخیرِ الهی در مجازاتِ ظالمان، خود گویای این حقیقت است که وعده‌ی «قطعی» هرگز به معنای «فوری» نیست، بلکه بر مبنایِ حکمت و مصلحت‌سنجیِ دقیق رقم می‌خورد. از بُعد رسانه‌ای نیز در روزگاری که هیاهوی رسانه‌ها، هر غبارِ کوچکی را به طوفانی بزرگ بدل می‌سازد، واژه‌ی «انتقامِ قطعی» از سوی رهبر فرزانه‌ی انقلاب، نه تنها یک هشدارِ سیاسی، که فراخوانی برای تأمل در ژرفایِ اندیشه‌ی ایرانی-اسلامی است. برای درک این مفهوم، نخست باید از قفسِ تنگِ واژگانِ روزمره بیرون آمد و آن را در چشم‌اندازِ تاریخ، اخلاق و عقلانیت جستجو کرد. این، عبرتِ بزرگی برای هر ملتی است که برای ماندگاری، گاه باید به جای شتابِ ویرانگر، معماریِ یک پیروزیِ ماندگار را طراحی کند. از سوی دیگر، اخلاقِ مقاومت نیز می‌گوید که مظلوم، هرگز نباید زیر بار ظلم ظالم برود؛ و عنوان کردن این انتقامِ قطعی هوشمندانه، نه تنها از ریختنِ خونِ بی‌گناهان جلوگیری می‌کند، بلکه آرامشِ روانیِ دشمن را نیز بر هم می‌زند، چنانکه رهبری فرمودند که آنان «آرزوی مرگی آرام و در بستر را با خود به گور خواهند برد». در تاریخِ اسلام نیز نمونه‌هایی از این صبرِ هوشمندانه دیده می‌شود؛ مثلاً در جنگ احزاب که مسلمانان با حفرِ خندق و صبرِ راهبردی، دشمنِ چندین‌برابرِ خود را زمین‌گیر کردند، که امروز در مدیریت تنگه هرمز شاهد نوع دیگری از آن هستیم، یا در صلحِ حدیبیه که ظاهراً عقب‌نشینی بود، اما در واقع، زمینه‌سازِ فتحِ مکه و برتریِ نهاییِ مسلمانان شد. اینها همه نشان می‌دهد که پیروزیِ قاطع، همواره در سایه‌ی صبر و دوراندیشی به ثمر می‌نشیند. با نگاهی به آینده، چشم‌اندازِ این راهبردِ هوشمندانه، چیزی جز شکل‌گیریِ نظمی نوین در غرب‌آسیا نیست. پیش‌بینیِ آینده‌پژوهانه نیز این است که «انتقامِ قطعی» در افق ده ساله، به یک تحولِ نسلی در معادلاتِ امنیتی بدل خواهد شد و پروژه‌ی امنیت‌سازیِ بیگانگان را در منطقه با شکستِ راهبردی مواجه می‌کند، که مهم‌ترین گام برای تحقق بیش از پیش «تمدن نوین ایرانِ اسلامی» است که غایتِ نهاییِ این مسیرِ روشن خواهد بود. مسیری که با اتکا به عقلانیتِ اخلاقی، انسجام ملی و وعده‌ی الهی، آینده‌ای مقتدرانه و عزتمندانه را برای این مرز و بوم به ارمغان میاورد.