آرامجای .
بعضی زخمها نه فقط پوست، چشمهایمان را هم باز میکند. برشی از کتاب مجموعه اشعار -پابلو نرودا #دیال
میخندم
همینطور میخندم اما
دلم شاد نمیشود
چون شب
که این همه ستاره روشنش نمیکند.
برشی از کتاب اسبِ من
-معین دهاز
#دیالوگکتاب
همهی آدمها ظرفیت بزرگ شدن را ندارند !
اگر بزرگشان کنیم گم می شوند و دیگر نه شما
را می بینند نه خودشان را ...
بیایید به اندازه ی آدمها دست نزنیم !
آرامجای .
من و عشق و دل دیوانه بساطی داریم ؛ عقل هی فلسفه میبافد و ما میخندیم . #عکسنوشت
و من فرار میکنم از فکر کردن به تو !
مثل رد کردن آهنگی که خیلی دوستش دارم ؛ خیلی
#عکسنوشت
در جریان باشین که من هم میتونم مهربون ترین آدم دنیا باشم، هم کینه ای ترین، هم ساکت ترین، هم شیطون ترین، همش بستگی به طرف مقابلم داره و طوری که باهام رفتار میکنه!
آرامجای .
He asked me why you are so silent, he did not know that my pains are not included in my words از من
Just smile and say iam fine because nobody really cares .
فقد بخند و بگو خوب هستم چون هیچ کس درست درکت نمیکنه .
#شایدبیو