و درد به استخوانِمان رسیده اما هنوز خودمان را نباختهایم و روزگار را زندگی میکنیم. و هنوز آنقدر میخندیم که سرمان از این همه ناخوشیهایی که مجبور به پذیرفتنش کردیم درد میگیرد.
آرامجای .
تمامی شاخه های گل هارا با دقت تمام داخل گلدان گذاشت، از زاویه های مختلف نگاهش کرد تا اگر اشکالی در آ
خوشی های بزرگ زیاد مهم نیستند؛ مهم این است که آدم بتواند با چیزهاي کوچک خیلی خوش باشد ...
برشی از کتاب بابا لنگ دراز
-جین وبستر
#دیالوگکتاب
از من بتو نصیحت آدم اضافی کسی نباش.
همان جایی که احساس کردی، سرش جای دیگری گرم است و جایگزین دیگری پیدا کرده که حسش را آنجا خرج میکند و نگاهش سرد و بی احساس شده. همان جایی که فهمیدی براحتی به چشمانت نگاه میکند و دروغ میگوید و برای نبودنش دلیل ارزان می آورد و ته مانده وقتش را برای تو میگذارد.دقیقا همانجا بدون درنگ، چشمهایت را ببند و برو و دیگر به پشت سرت نگاه نکن... سخت است، خیلی اذیت میشوی... میدانم! اما جوری بگذر و برو، که به همه ثابت شود، عشق اولویت میخواهد
آرامجای .
وقتی چیزی من را رنج میداد، درمورد آن با هیج کس حرفی نمیزدم؛ خودم درموردش فکر میکردم، به نتیجه می
ما به شکل رمز آلود یا منحصر به فردی
دچار کمبود نیستیم،
بلکه بزرگسالانی ما را تربیت کردهاند که
خودشان تسکین داده نشدهاند . .
#عکسنوشت