📪 پیام جدید
نزدیک رود میرود چهره اش که در رود نمایان شده را می نگرد درون چشمان پر از غمش برق خاصی وجود دارد پاهایش را در رودخانه میگذارد و چشمانش را میبندد برای لحظه ای گویا همه چیز متوقف شد افکار در سرش، خستگی اش، زمان ...همه و همه گویا توقف کرده بودند کاش این حس برای همیشه میماند اما دوباره همه چیز از سر گرفته شد چقدر آن توقف برایش خوب بود کاش میتوانست هروقت که حالش این گونه میشود به همه چیز ازجمله افکار آزار دهنده اش دستور توقف دهد
#دایگو
خونه ممبرای آران
📪 پیام جدید نزدیک رود میرود چهره اش که در رود نمایان شده را می نگرد درون چشمان پر از غمش برق خاصی و
افکار که متوقف نمیشد هیچ به تازگی او شاهد شعله ور شدن پیچیدگی های عمیق درونش بود!
احساساتی که یقینا نشعت گرفته از احساسات سوخته ی قدیمی اش بود!
اون جویبار بیشتر حکم جوب اسیدی را داشت اما دخترک بس که درگیر کنترل این و ان بود متوجه حل شدن پوست پایش در رود اسیدی نبود
امشب مجبورم زودتر شب بخیر بگم مسکن خوردم کاملا گیجم
پس...
شب بخیر! باقی ناشناس ها برای فردا✨
📪 پیام جدید
آاز بالای پله پرت شدی زمین یا دونه دونه پله ها رو افتادی؟
منظورمو میفهمی دیگه؟🗿
#دایگو
خونه ممبرای آران
با تشکر از باران**
از بالا شق خوردم زمین**
قشنگ صدا استخون دستمو شنیدم🙏🏻🤣