پسری مادرش را بعد از درگذشت پدرش، به خانه سالمندان برد و هر لحظه از او عیادت می کرد.
یکبار از خانه سالمندان تماسی دریافت کرد که مادرش درحال جان دادن است پس باشتاب رفت تا قبل از اینکه مادرش از دنیا برود، او را ببیند.
از مادرش پرسید: مادر چه می خواهی برایت انجام دهم؟
مادر گفت: از تو می خواهم که برای خانه سالمندان پنکه بگذاری چون آنها پنکه ندارند و در یخچال غذاهای خوب بگذاری، چه شبها که بدون غذا خوابیدم. فرزند باتعجب گفت: داری جان می دهی و از من اینها را درخواست می کنی؟
و قبلا به من گلایه نکردی.
مادر پاسخ داد: بله فرزندم من با این گرما و گرسنگی خو گرفتم وعادت کردم ولی می ترسم تو وقتی فرزندانت در پیری تورا به اینجا می آورند، به گرما و گرسنگی عادت نکنی.
ستادمردمی اربعین استان یزد
کانال اطلاع رسانی
https://eitaa.com/arbaeen_yazd
🔖 #حدیث_نور
✴️کینه ای نباشیم
✅امام صادق علیه السلام:
((کینهی شخص مؤمن، یک لحظه است و زمانی که از برادر خود جدا شد، در دل خود کینهای نسبت به او نگه نمیدارد؛ اما کینهی شخص کافر، همیشگی است.))
📚بحار الأنوار، جلد۷، صفحه ۲۱۱
https://eitaa.com/arbaeen_yazd
پادشاهی در خواب دید تمام دندانهایش افتادند
دنبال تعبیر کنندگان خواب فرستاد.
اولی گفت: تعبیرش این است که مرگ تمام خویشاوندانت را به چشم خواهی دید
پادشاه ناراحت شد و دستور داد او را بکشند.
دومی گفت: تعبیرش این است که عمر پادشاه از تمام خویشاوندانش طولانی تر خواهد بود
پادشاه خوشحال شد و به او جایزه داد!
هر دو یک مطلب یکسان را بیان کردند اما با دو جمله بندی متفاوت
نوع بیان یک مطلب، میتواند نظر طرف مقابل را تغییر دهد
https://eitaa.com/arbaeen_yazd