eitaa logo
ارشیو هفتم ⚘هشتم⚘نهم
529 دنبال‌کننده
659 عکس
1.6هزار ویدیو
2.8هزار فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
Aهشتم.pdf
حجم: 230.7K
📝 آزمون تستی علوم تجربی 🔻آبان ماه
24.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹️زبان انگلیسی پایه هشتم 🔸️تدریس نکته به نکته و کامل درس سوم فیلم تدریس زبان انگلیسی
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پایه هشتم - درس سوم - تصویری - بخش لغات جدید کلیپ آموزشی زبان انگلیسی https://eitaa.com/archive7🍁
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پایه هشتم - - تصویری - بخش تمرینات زبان انگلیسی کلیپ آموزشی زبان انگلیسی #زبانhttps://eitaa.com/archive7🍁🍃
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تفکر سیستمی، یعنی چه؟؟ 🤔🤔🤔 دنیای ما پبچیدگیهای زیادی دارد که بااید به ان توجه شود 🌾🌿🌿🌾🌿https://eitaa.com/archive7
🌹🍃 ࿐ྀུ‌  🌹🍃 ࿐ྀུ‌🌹🍃 ࿐ྀུ‌                    ─═ঊঈ  حکایت  ঊঈ═─ ✍️ *حكایت چوب معلم !!* نقل است که : امیر نصر سامانی (یکی از امرای سامانی که از سال 301 تا  331  ه.ق  سلطنت کرد) در ایّام کودکی معلّمی داشت، که نزد او درس می خواند، ولی از ناحیه ی معلّم کتک بسیار خورد (زیرا سابقا بعضی معلمین  شاگردان خود تنبیه بدنی  می کردند) امیر نصر کینه ی معلم را به دل گرفت و با خود می گفت: هر گاه به مقام پادشاهی برسم، انتقام خود را از او می کشم و سزای او را به او می رسانم. وقتی که امیر نصر به پادشاهی رسید، یک شب به یاد معلمش افتاد و در مورد چگونگی انتقام از او اندیشید،  به خدمتکار خود  گفت: برو در باغ  چوبی از درخت «به» بگیر و بیاور.  خدمتکار رفت و چنان چوبی را نزد امیر نصر آورد و امیر به خدمتکار دیگرش گفت تو نیز برو آن معلم را احضار کن و به اینجا بیاور. خدمتکار نزد معلم آمد و پیام جلب امیر را به او ابلاغ کرد، معلم همراه او حرکت کرد تا نزد امیر نصر بیاید، معلم در مسیر راه از خدمتکار پرسید: علت احضار من چیست؟ خدمتکار جریان را گفت. معلم دانست امیر نصر در صدد انتقام است، در مسیر راه به مغازه ی میوه فروشی رسید، پولی داد و یک عدد میوه ی «بِهِ خوب» خرید و آن را در میان آستینش پنهان کرد. هنگامی که نزد امیر نصر آمد، دید در دست امیر نصر چوبی از درخت«به» هست و آن را بلند می کند و تکان می دهد. همین که چشم امیر نصر به معلم افتاد، خطاب به او گفت: از این چوب چه خاطره را می نگری؟ (آیا می دانی با چنین چوبی چقدر در ایام کودکی من، به من زدی؟) در همان دم معلم دست در آستین خود کرد و آن میوه ی «به» را بیرون آورد و به امیر نصر نشان داد و گفت:« عمر پادشاه مستدام باد، *این میوه ی به این لطیفی و شادابی از آن چوب به دست آمده است.» ( یعنی بر اثر چوب و تربیت معلم، شخصی مانند شما فردی برجسته، به وجود آمده است).* *امیر نصر از این پاسخ جالب، بسیار مسرور و شادمان شد، معلم را در آغوش محبت خود گرفت، جایزه ی کلانی به او داد و برای او حقوق ماهیانه تعیین کرد، به طوری که زندگی معلم تا آخر عمر در خوشی و شادابی گذشت.*          🍀🌷🌻🌹🌸☘️🌺        *نیمکت‌های چوبی* *بیشتر از درختان جنگل میوه می‌دهند.* *چون ریشه در تلاش معلم دارند* * به یادتان باشد مدرک تحصیلی شما و  توان در خواندن متن بالا؛  نتیجه زحمات معلمانتان است .پس به نیکی از آنان یاد کنید. https://eitaa.com/archive7 📚