eitaa logo
آرزو
20 دنبال‌کننده
475 عکس
58 ویدیو
0 فایل
توی دنیای بچگیم اسمم "آرزو" بود اینجا نوشته هام، احساساتم، نظراتم و چیز های دوست داشتنیم رو ثبت میکنم:) برای صحبت مون : https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4g5k43n&btn=آرزو
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از گمشدگان 😔📜
24M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ 🔹 "... از غصه شما غصه می‌خوریم!" مولای ما علیه السلام به یارانش فرمود. 📜 گمشدگان 🌙 @gomshodegaaan
روز اول جنگ بعد از مدرسه رفتم حرم هرچقدر مامان و خاله جون زنگ زدن و گفتن سریع تر برگرد خونه پیچوندمشون همین که دایی گفته بود اگه میخوای حرم بمونی مشکلی نیست خیالم رو راحت میکرد چون توی مدرسه بعد از زنگ دوم والدین اومدن دنبال بچه ها و کلاس ها دیگه تشکیل نشد وقت کرده بودم جزء قرآن اون روز و روز های عقب افتاده رو کامل توی مدرسه بخونم اما توی حرم با شنیدن صدای قاری دلم نیومد نصف جزء رو دوباره با قاری همخوانی نکنم حرم آرومِ آروم بود جمعیتِ توی رواق مثل همیشه بود و بقیه قسمت های حرم تقریبا خلوت بعد از تموم شدن قرآن گفتن چون تجمعات مردمی به سمت حرم در حرکت هستن رواق کوچیکه و جوابگو نیست پس بروید صحن امام رضا علیه السلام راستش مردم که از کنار رحل های قرآن بلند شدن هوای حرم غرق التهاب شد بین جمعیت دویدم و خودم رو به ضریح رسوندم زیارت مختصری کردم و گفتم بانو این آخرین زیارتم نباشه سعی کردم تصویر ضریح رو خوب به ذهنم بسپارم و بعد توی ارم تا رسیدن به ماشین دایی دویدم از اون روز به بعد هر بار که رفتم حرم دلشوره ی این رو داشتم که اون زیارت آخرین زیارتم باشه و اون لحظه ها برام حسرت بشه آخرین بار که حرم بودم از باب احترام از پشت در محوطه ضریح زیارت رو خوندم با خودم گفتم انشاءالله چند روز دیگه میام و ضریحتون رو در آغوش میگیرم اما دلم آروم نگرفت حسرت کربلام برام یادآور میشد و از اینکه ممکنه یه روز اون حسرت ها رو برای حرم حضرت معصومه داشته باشم می‌ترسیدم زمین رو بوسیدم به در و دیوار دست کشیدم و سعی کردم جزئیات حرم رو توی خاطراتم ثبت کنم عدد هایی که روی سنگ های کف رواق بودن توجهم رو جلب کردن آخرین باری که بهشون توجه کرده بودم ده نُه ساله بودم توی شب های ماه رمضون وقتی از در خارج میشدم خواستم از شعری که روی در حک شده بود و من هزاران بار خونده بودمش عکس بگیرم اما بی دلیل منصرف شدم ( خودت را با جلایش شست و شو کن ) حالا دلشوره دارم امشب که حالم بهتر شد از باباجون خواستم که وقتی میره بیرون من رو هم برسونه حرم اما مخالفت کرد فکر کنم چند روز آینده حرم خیلی شلوغ باشه نمیدونم اجازه میدن برم یا نه من از حسرت داشتن میترسم حسرت کربلا برام کافیه
اینا هم یادگاری های تنها سفرچه ی عید امسال که حواسم نبود زودتر بفرستمشون
آرزو
آبی بنوش لعنت حق بر یزید كن جان را فدای مرقد شاه شهید كن
میخوام یه متنی بنویسم و برای اونایی که قبلا توی کانال عضو بودن بفرستم و ازشون عذرخواهی کنم ولی نمیدونم چطور براشون توضیح بدم که هدفم از خالی کردن کانال نخوندن اونا نبود بلکه هدفم خونده نشدن خودم بود
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر بار که دوباره میبینمش و سعی میکنم دیگه گریه نکنم نمیشه اگر نخواستید ببینیدش نبینید ولی من نتونستم بی تفاوت از کنارش رد بشم دختر ها توی این سن در شیرین ترین حالتشون هستن اصلا قند نباتن برای همین بود که چند روز پیش به دایی گفتم اگر هرکسی از اطرافیانم رو از دست بدم میتونم باهاش کنار بیام ولی سارا رو نه دختر کوچولوی توی تصویر رو دیدین؟ دیدین چقدر قشنگ کلمه ی بابا رو تلفظ میکرد؟ دیدین با چه نازی کتش رو در آوردن؟ دیدین عروسکش دستش بود؟ گوشواره هاشم دیدین؟ دیدین وقتی باباشو ناز کرد گفت بابام تخت خوابیده ؟ راستش بلد نیستم روضه بخونم لطفا خودتون بفهمید منظورم چیه
امشب از اون شباست که من موتورم روشن شده
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جوجو ها مامان کووو؟ دااااا