برای یک درونگرا وقتی حالش خوب نیست
اشتباه ترین کاری که میتونید انجام بدید اینه که بخواید باهاش حرف بزنید تا حالش خوب بشه:)
پیشنهاد میکنم کنارش باشید اما با فاصله و حریم مشخص
اگه خواست حرف بزنه گوش کنید اما خودتون بحث رو شروع نکنید
اگه میخواد تنها باشه دور و برش نباشید و اجازه بدید با تنهاییش حالش خوب بشه
نمیدونم این که دو ماهی میشه که با خودکار چیزی ننوشتم باعث تضعیف دست خطم شده یا این خاصیت فرم هایی هست که قراره خیلی تمیز تحویل بدم
شاید این تقدیر ماست
که دلمان پر بکشد برای دیارش
اما تن مان در قفس زمان و مکان گرفتار باشد
جذاب بودن و میزان علاقه به هر کتاب از نظر من رو کاملا میشه از مدت زمانی که طول میکشه تا کتاب رو تموم کنم تشخیص داد✌️🏻
کتابی را شروع کردم که با خواندن جمله جمله اش در ذهنم تصویر دبیر ادبیاتمان نقش میبندد. همان موقع هایی که یکی از بچه ها متن درس را بلند و بی وقفه میخواند و دبیرمان بدون آن که صبر کند تا جمله تمام شود، کلمه های گاهی ساده و گاهی دشوار را برایمان معنی میکرد و در برخی از درس ها برای مفهوم هر جمله متنی طولانی را میخواند و ما باید خیلی سریع آن ها را یاداشت میکردیم.
و اکنون من هر جمله از کتاب را که میخوانم و درنگ میکنم تا بتوانم معنی اش را دریابم احساس میکنم صدایی در گوشم کم دارم.
صدای گرم دبیرمان را که با نشاط و انرژی همیشگی اش در حال باز کردن گره های ذهنم باشد و درک معنی جمله ها را برایم آسان کند.
آرزو
کتابی را شروع کردم که با خواندن جمله جمله اش در ذهنم تصویر دبیر ادبیاتمان نقش میبندد. همان موقع های
پ.ن: سعی کردم در نوشتنش (بر خلاف معمول) به احترام دبیر ادبیاتم از نقطه و ویرگول استفاده کنم:)
امروز بعد از این که روضه خون ناگهان شروع کرد به ترکی روضه خواندن به این فکر کردم که چرا یادگرفتن زبان از طریق رگ و خون به نسل بعدی انتقال پیدا نمیکنه:/
بعد از این که تکه ای از بيسکوئيت رو در دهانم گذاشتم
طعم شیرینش وجودم رو به شعف آورد و انرژی در بدنم ریشه دواند
شیرینی بيسکوئيتی که با شکلات تلخ پوشیده شده رو نمیگم
شیرینی مهربانی و عشق رو میگم
همون عشقی که اونو پیش قفسه های فروشگاه کشیده بود تا برای منی که تازه واکسن زده بودم و ممکن بود حالم بد بشه انواع خوراکی ها رو بخره که دوستشون دارم
و این یعنی بهانه ای برای حال خوب
بهانه ای برای شاد بودن
بهانه ای برای این که صد بار دیگر عاشقش شوم:)