جذاب بودن و میزان علاقه به هر کتاب از نظر من رو کاملا میشه از مدت زمانی که طول میکشه تا کتاب رو تموم کنم تشخیص داد✌️🏻
کتابی را شروع کردم که با خواندن جمله جمله اش در ذهنم تصویر دبیر ادبیاتمان نقش میبندد. همان موقع هایی که یکی از بچه ها متن درس را بلند و بی وقفه میخواند و دبیرمان بدون آن که صبر کند تا جمله تمام شود، کلمه های گاهی ساده و گاهی دشوار را برایمان معنی میکرد و در برخی از درس ها برای مفهوم هر جمله متنی طولانی را میخواند و ما باید خیلی سریع آن ها را یاداشت میکردیم.
و اکنون من هر جمله از کتاب را که میخوانم و درنگ میکنم تا بتوانم معنی اش را دریابم احساس میکنم صدایی در گوشم کم دارم.
صدای گرم دبیرمان را که با نشاط و انرژی همیشگی اش در حال باز کردن گره های ذهنم باشد و درک معنی جمله ها را برایم آسان کند.
آرزو
کتابی را شروع کردم که با خواندن جمله جمله اش در ذهنم تصویر دبیر ادبیاتمان نقش میبندد. همان موقع های
پ.ن: سعی کردم در نوشتنش (بر خلاف معمول) به احترام دبیر ادبیاتم از نقطه و ویرگول استفاده کنم:)
امروز بعد از این که روضه خون ناگهان شروع کرد به ترکی روضه خواندن به این فکر کردم که چرا یادگرفتن زبان از طریق رگ و خون به نسل بعدی انتقال پیدا نمیکنه:/
بعد از این که تکه ای از بيسکوئيت رو در دهانم گذاشتم
طعم شیرینش وجودم رو به شعف آورد و انرژی در بدنم ریشه دواند
شیرینی بيسکوئيتی که با شکلات تلخ پوشیده شده رو نمیگم
شیرینی مهربانی و عشق رو میگم
همون عشقی که اونو پیش قفسه های فروشگاه کشیده بود تا برای منی که تازه واکسن زده بودم و ممکن بود حالم بد بشه انواع خوراکی ها رو بخره که دوستشون دارم
و این یعنی بهانه ای برای حال خوب
بهانه ای برای شاد بودن
بهانه ای برای این که صد بار دیگر عاشقش شوم:)
امروز وقتی فهمیدم شخصیت منفیِ فیلم، توی زندگیش با من وجه اشتراک داره دلم براش سوخت
اونوقت توی تست mbti وقتی میپرسه تصمیماتت رو از نظر احساسی میگیری یا منطقی میزنم منطقی:/
پ.ن: یعنی خودشناسیم عالیه
از وقتی رفتم سنجش سلامت و بهم گفت اضافه وزن داری، خوراکم خیلی متفاوت شد
قبل از اون همه چیز میخوردم
ولی بعد از اون همه چیز رو با عذاب وجدان میخورم
خوش به حال اونایی که توی این روزا از اشک هاشون به خاطر این که مانع دیدن گنبد اباعبدالله میشن شکایت دارن...
توی اتفاقات و ماجرای داستان کتاب غرق بودم که با ورق زدن کتاب ناگهان از اون دنیا پرت شدم بیرون
اول فکر کردم که شاید خودم آخرین باری که این کتاب رو خونده بودم برگه ای بینش گذاشتم اما فوری یادم افتاد آخرین کسی که این کتاب رو خونده دوستم بوده که کتاب رو روز آخر مدارس بهش امانت داده بودم
خلاقیت رو نگا
وای با متن کتاب هم هماهنگه
اصلا من عاشق این شیوه ی غافلگیر کردنشم
آخه من برای این کارای دوستم ذوق نکنم؟
پ.ن: خیل بهتر که اینجا هم ولم نمیکنی اصلا من شیفته ی این سمج بودنت هستم؛)