ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درۀ غم میگذرند؟
هدایت شده از انجمنارواحِغمگین
دوسال دیگه که هیجده سالهم شد وقتی گواهینامه گرفتم یه ون هم میگیرم تا کسایی که میشناسم و میدونم کتابخونن و گردش باهاشون خوش میگذره رو سوار میکنم، باهم بریم نمایشگاه کتاب.
: زهرا، رسول، عباس، حانیه، ابوعلی، شوالیه، ملیکا، عرفانه، بلال، صادق.
بهاره رو هم میبرم دلقکبازی دربیاره، مبینا رو هم میارم که اگه پسری بهمون تیکه انداخت، با نگاهش شرحه شرحهش کنه.
ارغوان
دوسال دیگه که هیجده سالهم شد وقتی گواهینامه گرفتم یه ون هم میگیرم تا کسایی که میشناسم و میدونم کتاب
همین الان امادم بریم نمایشگاه😔😂
الان نه از زندگی خوشم میآید و نه بدم میآید. زندهام بدون اراده، بدون میل. یک نیروی فوقالعادهای مرا نگه داشته. در زندان زندگانی، زیر زنجیرهای فولادین بسته شدهام.
_ صادق هدایت