هدایت شده از انجمنارواحِغمگین
دوسال دیگه که هیجده سالهم شد وقتی گواهینامه گرفتم یه ون هم میگیرم تا کسایی که میشناسم و میدونم کتابخونن و گردش باهاشون خوش میگذره رو سوار میکنم، باهم بریم نمایشگاه کتاب.
: زهرا، رسول، عباس، حانیه، ابوعلی، شوالیه، ملیکا، عرفانه، بلال، صادق.
بهاره رو هم میبرم دلقکبازی دربیاره، مبینا رو هم میارم که اگه پسری بهمون تیکه انداخت، با نگاهش شرحه شرحهش کنه.
ارغوان
دوسال دیگه که هیجده سالهم شد وقتی گواهینامه گرفتم یه ون هم میگیرم تا کسایی که میشناسم و میدونم کتاب
همین الان امادم بریم نمایشگاه😔😂
الان نه از زندگی خوشم میآید و نه بدم میآید. زندهام بدون اراده، بدون میل. یک نیروی فوقالعادهای مرا نگه داشته. در زندان زندگانی، زیر زنجیرهای فولادین بسته شدهام.
_ صادق هدایت
معذرت میخوام از اینکه اینجا عضوید و مجبورید چرت و پرت هامو تحمل کنید صرفا چون دوستیم.
واقعا اگر خسته کننده ام ببخشید، و اشکالی نداره میتونید لفت بدید ناراحت نمیشم . 🙏🏻
به دل نگیرید، فقط احساس میکنم دارم آزارتون میدم. 💘
هدایت شده از _تاسیان_
باگ من؟!
زیادی آدم بسازی هستم؛ این باعث میشه آدما به اون چیزایی که برام مهمه به اندازه کافی اهمیت ندن چون در نهایت میدونن قراره کوتاه بیام.