وقتی کلمه (منطقی) رو از زبون یه برانداز میشنوم دلم میخواد یه گربه بگیرم استفراغ کنه روش🗿
میگفت: "گوش دار، ای خاکنشین، از این پیر که از آسمان آمده است؛ از آسمانی فراتر از آسمان ستارگان. از او که با طوافِ تسبیحی همهٔ کهکشانهای دور همراه بوده است و در همهٔ ستارههای دور زیسته؛ از او که در همهٔ تنهاییها حضور داشته است، در همهٔ اعصار. از هزاران سال پیش، همهٔ آنان که چون تو بر این خاک زیستهاند، مردهاند؛ حال آنکه مرگ خویش را باور نمیداشتند. تو نیز خواهی مرد و از مرگ تو هزاران سال خواهد گذشت و دیگر کسی تو را به یاد نخواهد آورد، جز خاک که عرصات حضور آسمانی توست. ای خاکنشین! در جستوجوی جاودانگی سرگردانی بس است؛ او همانجاست که تو هرگز باور نمیداری... در مرگ. باور کن."
-نامهای به یک دوست قدیمی
شهید مرتضی آوینی
من بی خود و تو بی خود، مارا که بَرَد خانه ؟
من چند تورا گفتم : ((کم خور دو سه پیمانه؟))
در شهر یکی کَس را، هشیار نمیبینم
هر یک بَتَر از دیگر ، شوریده و دیوانه
مولانا