هدایت شده از مشاور و نویسنده شگفتانگیز🗿✨
Now and then
Speak to me
I need to hear your voice ...
To reach the final victory
به ایرانیان حمله آورد باز
چو آن مرد رومی طمع کرد باز
به یار یهودیش دادی سپاه
به کشتی و آتش به دریا سلاح
چو آن صهیون بنده اهرمن
هجوم آورد سوی خاک وطن
به موشک بزد رهبرم خامنه
چو کوفی نمودند بس هلهله
سپاه دلیران ایران، کنون
بتازید و غرّید بر خصم دون
به پاسخ به دشمن سپاه دلیر
به دریای دشمن خروشد چو شیر
بشد چون جهنم کمین یهود
بزد دژمنان را به هرجا که بود
سپهدار یزدان پرست دلیر
بکوبید دشمن یل شیرگیر
بیامد ز ارتش ، پرنده سپاه
بزد آتشش دشمنان پایگاه
دلیران ارتش به صف ها شدی
که هم هرمس و ناو رومی زُدی
چو مردان شیعه به خشم و خروش
چو کنسول روم حمله اش داریوش
به شعله به خشم و به نام خدا
عراق و ز کشمیر، شاخاب ما
همه آرش و رستم و کاوه اند
همه مومنینش خروشیده اند
چو قارن، چو گیو و چو اسفندیار
نمودند تیره ز دون روزگار
به سان خداوند رزم و دلیر
به دشمن بتازند گُردان شیر
دژ دژمن بد نژاد نژند
فراری ز جیحون ، ارس تا خجند
بود خالی از آدمی شهرشان
بود سایه تیر بر فرقشان
همه سر به سر تن به کشتن دهیم
از آن به که فرصت به دشمن دهیم
که گر جان به رب دادش آن پیر ما
نمرده خدایش بود میر ما
نمرده از این پس که او زنده است
که تخم شجاعت پراکنده است
کجایند پیران و افراسیا
کجا رفت آن دشمن رو سیا
همه دیو و دشمن به جز نیست، نیست
و ابلیس و خاىَن به جز نیست ، نیست
به زه و کمان و به تیر دژم
به هفت آسمانش به آتش کِشم
به شاهد به پهپاد چون آذرخش
که لشکر همه حافظان با درفش
درفشی پسش «نیست جز آن خدای»
بگردد صف نیک رایان جدای
همه گرد او متفق می شویم
همه گُرد صاحب زمان می شویم
نباشد جزم رب خدایی جهان
شعار تهمتن نباشد جز آن
خراسان و سمنان و گرگان به رزم
لر و کرد و گیلک تمامی به خشم
به کرد و به ترک و به لر با عرب
بیایم جمله مقابل به غرب
همه یکدلانند یزدان پرست
بتازیم باکین و با ضرب شست
نمیرم از این پس که من زنده ام
که آیین عرفان پراکنده ام
شاعر: محی الدین عرفان ، ملقب به حافظ اندیشه