eitaa logo
ذهن خالی
89 دنبال‌کننده
17 عکس
0 ویدیو
0 فایل
بسم اللـہ الرحمن الرحیم به کانال ذهن خالی خیلی خوش اومدین🌱 رمانی پراز متفاوت شاید خوشت اومد بمون پیشمون پشیمون نمیشی☘ کانال اصلی: @arondfall ناشناس: https://abzarek.ir/service-p/msg/3512313 کپی: خیر❌ من 👇: @Roghayeh13850
مشاهده در ایتا
دانلود
دوستان شرمنده من امشب واقعا نمیتونم پارت بدم:))
هدایت شده از حوالی پاییز
هر آغازی پایانی دارد هر سفری پایانی دارد در حرم اخت الرضا و جمکران به یادچنل های :عمارت فتحعلی شاه،چریک رمان ، اینجا همه چی در همه ، قتیل العبرات، عشاق الرضا و به یاد یزید های گرامی : اندیشه های کاغذی ،طنین ، سکوت ، خزان ،افتخار،رهرو عشق، از تبار حاجی ،سرباز وطن ،گاندویی ها وهمین طور بچه های حوالی پاییز و بچه های ذهن خالی به. یادتون بودم
ذهن خالی
بسم الله الرحمن الرحیم سهم من ازتو پارت:۸ باران : باصدای الارم گوشیم بیدار شدم کش و قوسی به بدنم د
بسم الله الرحمن الرحیم سهم من ازتو پارت :۹ محمد : باتمام عصبانیتم اومدم بیرون نمیخواستم بزارم عصبانیتم دوباره دلش بشکنه بعد خوردن صبحانه باعطیه و رقیه خداحافظی کردم و راه افتادم به سمت سایت اقای عبدی گفته بود که قراره یه پرونده جدید بیاد دستشون خواستن من هم در جریان باشم رسول: خیره به مانیتور شده بودم تازه یه هفته از اون اتفاق تلخ میگذره دلم واسه مامان بابام تنگ شده عین بچه ها شده بودم ولی بیشتر دلم واسه باران میسوخت اخه اون جه گناهیی داشت که به خاطر یه دفعه باصدای محمد به خودم اومدم به احترامش بلند شدم و بهش دست دادم سلام خوبی ؟ سلام اره توخوبی؟ باران؟ اره هم من خوبم هم باران ازچهره اش معلوم بود که ازدستش شکاره بهش گفتم باز باهم بحث کردین ؟ یه نفس عمیق از حرص کشید و گفت نه بابا چه بحثی محمد؟! اره رفتم از دلش دربیارم بگم معذرت میخوام میگه دلی که شکسته رو با معذرت خواهی حل نمیشه بعد گفت اگه حرف هام تموم شد از خونه برم بیرون میبینی از خونه مامان بابام من ومیندازه بیرون یه خنده ریزی کردم و گفتم تو حرص نخور باشه راستی رقیه عمو چطوره اونم خوبه خوب خداروشکر راستی اقای عبدی کجان؟ تو اتاقشون باشه پس من میرم پیششون باشه ________________________
ذهن خالی
بسم الله الرحمن الرحیم سهم من ازتو پارت :۹ محمد : باتمام عصبانیتم اومدم بیرون نمیخواستم بزارم عصبا
بسم الله الرحمن الرحیم سهم من از تو پارت :۱۰ باران : تابستون هم داره تموم میشه یادمه بابا گفته بود واسه ولادت حضرت معصومه میخوان برن مشهد یه لبخند تلخ روی لبام نشست چیزی تا میلاد امام رضا نبود وقتی به این فکر میکنم که بابا مبدونست دیگه پیشم نیست که کادوی دور دونه اش رو بده یه دفعه یاد گردنبنده افتادم رفتم سمت کشوم باجعبه اش بیرون اوردمش انداختم دورگردنم بهم خیلی میاد بابام سلیقه اش بد نبوده ها بهم هم میومد خیلی خوشگل شدم هنوز باورم نمیشه که ندارمشون همینطوری که غرق فکر بودم با صدای تلفنم به خودم اومدم نیگا که کردم فاطمه بود با اسمش یه لبخند ملیحی روی لب هام نقش بست برای همین نمیخواستم زیاد معطل بمونه برای همین وصل کردم سلام فاطمهههه خانم یادی از ما کردی علیک سلام دوما باران خانم یادت رفته همین یه هفته پیش کنارت بودما بله بله شما درست میفرمایید جانم درخدمتم میگم خانم احمدی زنگ زد خوب گفتش که از 25ام کلاسامون شروع میشه وحدود یه ساعت دیگه توی کانال میگه براچی 25ام به خاطر این که بامعلما اشنا بشیم بعدشم امسال امتحان ها همشون نهایین باید حسابی بخونیم اخخ راست میگی هواسم نبود شما کی حواست هست راستی باران جانم خانم قربانی فرمانده پایگاه زنگ زد خوب چی کار داشت؟ هیچی دیگه ازمون چندتا کلیپ ازمن و بنر از شما میخواست واز اونجایی که گوشیت و جواب ندادی من زنگ زد و گفت که جواب ندادی برای همین به من گفت من به تو بگم باشه ببینم چی میشه راستی شماره اش رو داری بهش خبر بدی اره اوکی من دیگه باید برم بای بای بعد اینکه قطع کردم گوشی رو باتمام بی حالی پرت کردم روی تختم خودم وهم پرتاب کردم زل زده بودم به سقف چرا انقدر کسل شده بودم حوصله هیچکس و هیچ چیزی رو نداشتم __________________
نظر میدین ؟ یا برم خودم و از دست شماها و از دست نویسنده های یزید خودم و بکشم
ذهن خالی
https://abzarek.ir/service-p/msg/3512313 شنوای نظرات 🦦
کویره نظر میدین یا بادمپایی بیافتم به جونتون🩴😔
چشم :))
نظرات واقعا خیلی کمه. انتظار نداشتم:))
به دلیل نداشتن نظرات بیشتر امشب پارت کنسل😂