eitaa logo
ذهن خالی
89 دنبال‌کننده
17 عکس
0 ویدیو
0 فایل
بسم اللـہ الرحمن الرحیم به کانال ذهن خالی خیلی خوش اومدین🌱 رمانی پراز متفاوت شاید خوشت اومد بمون پیشمون پشیمون نمیشی☘ کانال اصلی: @arondfall ناشناس: https://abzarek.ir/service-p/msg/3512313 کپی: خیر❌ من 👇: @Roghayeh13850
مشاهده در ایتا
دانلود
چرا هیچی فعالیت نمیکنی؟ چرا هیچ پارتی نمیدی؟ 🌺🌺 سلام یه مشکلی واسم پیش اومده فعلا نمیتونم نه پارت بدم نه فعالیت کنم
ذهن خالی
بسم الله الرحمن الرحیم سهم من ازتو پارت:11 باران : رفتم بالا دیدم نه عطیه خونه اس نه محمد برای همین
سهم من از تو پارت: 12 باران : نمی‌دونستم چی بگم از دستش عصبی هم دلخور بودم حالم خوب نبود مشت هام و پر از آب میکردم و پرت میکردم به سمت صورتم شیر آب رو که بستم حرکت کردم به سمت اتاقم در رو که بستم پنجره اتاق رو باز کردم سعی کردم هوای تازه رو وارد ریه هام بکنم ولی بغض نذاشت اشک هام که سرازیر که شدن صدام توی اتاق پیچید دوروز بعد محمد: دوروزه نیومده بالا خودش رو حبس کرده بود توخونه از اونجایی که از دستش دلخور بودم ترجیح داده بودم عطیه رو واسطه قرار بدم از حالش بهم خبر بده خدارو شکر از پس خودش خوب برمیاد همین که آخرین دکمه پیرهنم رو بستم درباز شد و چهره عطیه نمایان شد : +میز رو‌چیندم عمرا بذارم بدون صبحانه بری سرکار با لبخندی که برلبم کاشتم گفتم ــ چشم الان میام درحال صبحانه خوردن بودیم ولی فکر و ذهنم پیش باران بود با صدای سلام به خودم اومدم باران بود ولی بهش محل ندادم و جواب سلامش رو‌ دادم عطیه ازقیافه من که فهمید نمی‌خوام باهاش صحبت کنم سر بحث رو باز کرد: +کجا به سلامتی شال و کلاه کردی؟ یه نگاه بهش انداختم دیدم لباس مدرسه اش رو پوشیده ـــــ کلاس هامون از امروز شروع شده باید برم +آهان به سلامتی ـــــ راستی امروز خونه ایی ؟ +آره چطور؟ ـــ چندتا بسته هست قراره بیاد واسم لوازم تحریر +آره عزیزم خونه ام نگران نباش ــــ دستت درد نکنه من میرم دیگه کاری نداری؟ +نه عزیزم به سلامت مراقب خودت باش ــــــ باشه خداحافظ +به سلامت ــــــــ من دیگه برم ببینم میتونم باهاش صحبت کنم +باشه فقط زیاد باهاش بحث وکل کل نکن ــــــــــ چشم کاری نداری؟ +نه فقط مراقب خودت باش ــــ اونم چشم سوار ماشین شدم یه خورده جلو رفتم هدفون توگوشش بود و داشت به راهش ادامه میداد پشت سرش نگه داشتم واسش بوق زدم اونم برگشت و یه نیم نگاهی به من کرد اومد نزدیک شیشه همانطوری که به روبه رو زل زده بودم بهش گفتم: سوار شو می‌خوام باهات حرف بزنم بعد از مکثی سوار شد و به راهم ادامه دادم
از اینکه نمیتونم عکس دانلود کنم کلافه میشم
ذهن خالی
سهم من از تو پارت: 12 باران : نمی‌دونستم چی بگم از دستش عصبی هم دلخور بودم حالم خوب نبود مشت هام و
سهم من از تو پارت 13 باران بعد یه نفس کشیدن و اروم شدن سوار شدم به جلوم خیره شدم سکوتی بین ما حاکم بود ولی نزاشتم بیشتراز این سکوت بین ماحاکم باشه برای همین شروع کردم به صحبت کردن +میخواستی صحبت کنی -ببین از اونجایی که ازمقدمه چینی بدت میاد میرم اصل مطلب + میشنوم -اتفاقایی که افتاده اره از عمد بوده به خاطر اینکه من به حرفشون گوش نکردم ولی این تموم ماجرا نیست اون ها تورو هم تهدید کردن نمیخواستم از این ماجرا چیزی بدونی ولی خودت همه چی رو خرا ب کردی صدام بغض داشت ولی باصدای محکم گفتم بزن کنار اصن شنیدی چی گفتم موج صداش عصبانی بود ولی من محکم تراز اون گفتم بزن کنار تا خودم و پرت نکردم پایین محمد به خاطر اینکه خودش رو ناکار نکنه زدم کنارهمزمان باپیاده شدنش منم پیاده شدم باران لج نکن بیا برسونمت ولم کن رفتم مچ دستش رو گرفتم باران ازت خواهش میکنم بیا سوارشو شروع کرد به فریاد کردن ولم کن محمد اینده ام وخراب کردین بعد میگی من میدونستم میدونستی باامضا کردن اون حکم من یتیم میشم بعد امضا کردی من وبدبخت کردی از مامان بابا نتونستی مراقبت کنی بعد میخوای از من مراقبت کنی من ویتیم کردی بعد میگی میخوای ازم مراقبت کنی چجوری روت میشه یه کمی که اروم شد ادامه داد مقصر اصلی اونی نیست که باماشین زده به مامان بابا مقصر اصلی تویی که هیچ کاری نکردی ونتوستی ازشون مراقبت کنی هیچ وقت نمیتونم ببخشمت دیگه دنبالم نیا محمد حرف هاش عین رعد وبرق بود من وخشک کرد به خودم که اومدم خودم وتوی بهشت زهرا قطعه ایی که مامان بابا ارام خوابیده بودند دیدم پیاده شدم و ارام به سمت قبرشون حرکت کردم یه نگاه به اسمشون اندختم مقصر اصلی اونی نیست که با ماشین زده به مامان بابا مقصر اصلی تویی که هیچ کاری نکردی حرف هاش توی سرم اکو میشد چیکارمیتونستم بکنم من که تمام تلاش هام و کردم گونه هام خیس شدن کی گریه کردم اصن کی وقت کردم گریه کنم بعداز خواندن فاتحه راه افتادم سمت سایت
بی معرفت نباشین😢
حق میگه که: مرا در کودکی شوق دگر بود خیالم زین حوادث بی خبر بود