من بلد نیستم مثل عراقی ها
بیام جلو ضریح داد بزنم،
نهایتا تو هیئت زانو هامو بغل میگیرم با بغض بهت میگم؛
زندگی بهم ریخته مارو جمع کن ابالفضل
-ارغوآن
شب ششم: بی زره رفت به میدان که بگوید حسن است ترسی از تیـــــر نـــدارد زره اش پیرهن است دست خطی حسن
شب هشتم:
وسط کوچه ی دشمن تک و تنها شــده ای
زیرشمشیر غم عشق چه غوغــا شــده ای
گفته بودم که به میـدان نبـری اسمت را
یک عـلـی رفتـی و حالا صدوده تا شـده ای
مثل عسل از لبانم لبریزی
محبوب ربی شور رستاخیزی
حسینیه جای خودش اباالفضل
کلیسا را هم تو بهم میریزی
-ارغوآن
شیر افتاد و هزاران گرگ در دور و برش هر که آمد، نیزهای میکاشت روی پیکرش
کار دنیا را ببین... کارش به مشک افتاده است
او که اقیانوس هم زانو زده در محضرش
-ارغوآن
کار دنیا را ببین... کارش به مشک افتاده است او که اقیانوس هم زانو زده در محضرش
مشک را تا خیمهها هر طور میشد میرساند
حرمله نگذاشت... با تیری که زد بر ساغرش