هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
قرار بود عکسای دیروز رو باهامون شیر کنی خانوم💔
-
حوصلهام ته کشیده. نمیدونم چرا خیال کردم ممکنه مضحک باشه. شیر کردن چی؟ سگ دو زدن؟ آدمیزادبازی و زندگیِ کاملاً معمولی و تکراری؟
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
هرکار میکنم کپی نمیشن. ولی باید بگم معلومه که نه. سعیام رو میکنم اما نتیجهی چندان جالب و دلخواهی نمیگیرم.
و برای تو، چرا استرس داری؟ نکنه حواست نیست که من و تو مشکلاتمون در برابر این سیاره و این کهکشان چقدر حقیر و صغیر و طفله؟
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
- اَی فاااطمهه من دیگهه به حرف تو گوش نمیدمم پر سوکس(سوسک) شدیمم. پاشوو پاشووو اَی.
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
- پس چرا اومدی؟ تو که همش کلهات تو کتاب و درسه.
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
قبلها وقتی میگفتن «برای سلامتی رهبر دعا کنید.» با خودم میگفتم چرا دعا کنم براش؟ بود و نبودش چه فرقی میکنه؟ توی اوضاع جنگ بجای اینکه بگن برای مردم دعا کنید میگن برای رهبر دعا کنید. اون موقع نمیفهمیدم، خام بودم. تا اینکه ۹ اسفند ۴۰۴ شد، اون دیگه بین ما نبود. یهو یکی توی گوشم گفت «حالا فهمیدی چرا؟» دعا میکردن چون جون این مردم به رهبرشون بند بود. حالا فهمیدم چرا دعا کردن. با رفتن سیدعلی، غریب نود میلیون آدم برای همیشه مُردن. من هم جزء نود میلیون نفر بودم.
-
من و اون فاطمهی هنوز سبزِ کوچک درونم معتقدان که تو نمردی. و اون آدمها، اون هاهم نمردهان.
زندهشدیم. غم این حادثه یک سیلی محکم بود تو گوشمون، نه یک چاقو تو قلبمون. زنده شدیم و داغ دیده. زنده شدیم و زخمی. زنده شدیم و جاری.
غصه نخور دختر، ماها باس خودمونو واسه سختتر از ایناش هم آماده کنیم.
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
انگار از دوازده شب به بعد روح آدمیزاد وارد دنیایی میشه که هیچوقت به چشم نیومده، مثلاً دنیای گورستان خیالها. و هرشب روح انسان به اونجا میره تا مغز فراموش نکنه چه رویاهایی رو خاک کرده و یا به فراموشی سپرده. اصلا شاید بخاطر همینه که یادمون نمیره چقدر آرزوهای قشنگی داشتیم. راستش دوست دارم منم همراه روحم به این قبرستون برم، بنظرم کلی حرف نزده هست که باید زد، و کلی عذرخواهیهایی که بدهکارم به همهی رویاهام :)
-
هدایت شده از رآدیو سکوت ؛
فای عزیزم، در پاکسیرتی و رقیقالقلبیِ خانومی چون شما سخنی نیست. انقدر مهربون و دوستداشتنی، خوشکلام و زیباقلم هستین که آدم، چشمهاش براق و نگاهش متحیر از اینهمه زیبایی میشه. از خدا میخوام و آرزومندم، مصائب زندگی کور بشند از نور قلبت و قدمی به سمتت نزدیک نشن🤍