eitaa logo
حوزه هنری لرستان
1.9هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
308 ویدیو
44 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
کتاب «زور جنگ به زن‌ها نمی‌رسد» را امروز تمام کردم. با خودم قرار گذاشته بودم، روزی دو روایت ازش بخوانم تا کم کم تجربیات جنگی این ۱۵ زن از حصار خانه و زندگی‌شان در جنگ ۱۲ روزه بنشیند به جانم. جان کلام روایت‌ها این است که «زور جنگ به زن‌ها نمی‌رسد». این را همان وقتی فهمیدم که مادر شهید امیر سهرابی به لرزش دستش اشاره کرد و گفت: «خانم‌ها لرزش دستم از داغ پسرم نیست، از مریضیمه» یا وقتی مادر شهید مجتبی رضایی‌پور وسط حرف‌هایش به پایش اشاره کرد. خاطره‌ای از بمباران‌های دهه شصت گفت. اینکه وقتی پایش ضرب خورده، آنقدر سفت و محکم بوده که دکتر هم نرفته تا پایش خود به خود خوب شود. این را که می‌گفت می‌خواست به ما بفهماند قبلا حریف میگ‌های دشمن در جنگ ۸ ساله شده، حالا هم با اینکه پسرش شهید شده، حریف اف‌۳۵‌ها و پهبادهای دشمن می‌شود. من یقین دارم زور جنگ به زن‌ها نمی‌رسد. این کتاب با این اسم و محتوایش هم می‌خواهد همین را بگوید. از زبان ۱۵ زن در پانزده موقعیت متفاوت. بخوانیدش. ضرر نمی‌کنید. ✍معصومه عباسی اینجا چراغی روشن است... 🆔 @artlorestanir
مویه سرکن روحِ اروندِ کهن داغ‌دارِ لاله‌هایی رودِ من سبز از خون‌ِ شهیدان خاک زار دشتی از لاله برآورده بهار ای جوان شعرِ دل‌انگیزِ وطن هست جاری بر لبت گلگون‌کفن گریه سرکن سرزمینِ تلخِ من ای لرستان و خراسان بلخِ من گل کن ای ماهِ تمام از عمقِ جان بی تو تنها می‌شوم با من بمان هم‌نوای من بدم ای ارغنون تلخ می‌خواهی مرا شعرِ جنون عشق را شیرین و پر‌آوازه کن داغِ سهراب و سیاوش تازه کن ارغنون تلخی چرا همرازِ شب ماهِ من گلگون بخوان هم‌سازِ شب با تو هستم ماهِ نو با من بخوان ای درختِ از شکفتن شادمان مویه سرکن سرزمینِ تلخِ من پارس و مادو بخارا، بلخِ من تو دماوندی و بالای غرور دف بزن یاهو برقص از این سرور ای شکوفا فصلِ گل ای نوبهار تشنه هستم ماهِ نو بر من ببار ای درختِ از شکفتن شادمان باد آهنگ دگر کرد این زمان شاخه در شاخه برقص ای باغِ من برگِ شعری تازه داری داغِ من ای سپیده سربزن از عمقِ شب ای وطن گل کن سرودِ لب‌به‌لب با تو هستم با تو ایرانِ کهن گر سپر می‌خواهی این هم جانِ من بی تو معنایی ندارم میهنم پرچمت باشد کفن_پیراهنم ✍علیرضا کرمی اینجا چراغی روشن است... 🆔 @artlorestanir
💢تأمل ♦️حلقه مطالعاتی خوانش بیانات رهبر انقلاب امام سید مجتبی خامنه‌ای موقف چهارم: 💠 شاهنامه؛ بازتاب روح حماسی ایرانیان 🔹چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ساعت ۱۰ صبح 🔹سالن جلسات حوزه هنری لرستان اینجا چراغی روشن است... 🆔 @artlorestanir
حوزه هنری لرستان
رفیق شهیدم نوروز ۹۸، سیل، معمولان و پلدختر را گرفته و نصف بیشتر خانه‌های شهر زیر گل‌و‌لای رفته بود. از طرف بسیج دانشجویی دانشگاه با چند نفر از بچه‌ها، شبیه خیلی از گروه‌های جهادی دیگر راهی منطقه شدیم. بخش زیادی از مسیر را سیل تخریب کرده بود؛ اما هرطوری بود، خودمان را به پلدختر رساندیم و از آنجا به روستای رفتیم. هیئت روضه‌الشهدا و سپاه ناحیه بروجرد، آشپزخانه‌ای برپا کرده بودند و قرار بود برای نیروهای جهادی غذا بپزند. آنجا مستقر شدیم و بنا شد که ما هم به آن‌ها کمک کنیم. همان روزِ اول، و رفقایش از تهران به چم‌کبود آمدند. چطوری رسیده بودند و چگونه راهشان به چم‌کبود افتاده بود را نمی‌دانم؛ اما خیلی برایمان ارزشمند بود که می‌دیدیم عده‌ای از استانی دیگر برای کمک به استان ما آمده بودند. هرچند در جمع بچه‌های جهادی این مسائل اتفاقی، آشنا و طبیعی است. جهادی‌ها نان و نمک‌خورده سفره اهل‌بیت‌اند و کسی که نان این سفره را خورده باشد، نمی‌تواند نسبت به غم و درد هم‌نوعانش بی‌تفاوت بماند. حُسن خلق آرمان و رفقای او خیلی برایمان دلنشین و به‌یادماندنی بود. لذت می‌بردیم از درکنارشان بودن. باصفا بودند؛ اهل بگو و بخند؛ اهل کار و خدمت‌رسانی و جهاد. در آن چند روزِ باهم بودن، خاطراتی برایمان ساخته شد که شیرینی‌اش را هیچ‌وقت از یاد نخواهیم برد. برگشتیم و برگشتند و چندسال به بی‌خبری گذشت. رسیدیم به ایام اغتشاشات و آن شبی که فیلمی از لحظات شهادت یک بسیجی در کانال‌های تلگرامی دست‌به‌دست می‌شد. دقیق شدم؛ روضة مجسم بود. بدنِ عریان؛ انگشترِ شکسته؛ صورتِ کبود؛ تنِ زخمی؛ لگد... . آه ای ارباب بی‌کفن از آن لحظه‌ای که یکی با سنگ می‌زد و دیگری با عصا. آرمان عزیزم، چه‌کار کرده بودی و در کدام روضه از مادرِ ارباب چه خواسته بودی که اینگونه شبیه حسینِ بی‌کفن، شهید شدی؟! رفیقِ چندروزدیده‌ای که مِهرت صدساله به دلمان افتاد؛ بیچاره ما که تو را دیدیم و شناختیم. بیچاره ما که باید بمانیم و دنیای بدون تو را تحمل کنیم. اما بیچاره‌تر آن‌هایی که تو را از ما گرفتند؛ همان‌ها که تو برای آسایش، آرامش و امنیتشان مجاهدت‌ها کرده بودی. کدام عقل مادی تعطیلات نوروز را رها می‌کند تا در میان‌ گل‌ولای، مرهمی باشد به زخم یک هم‌وطن! اما نفهمیدند و زخمت زدند. نفهمیدند و نمی‌فهمند که تو خودت حاضر بودی برای آن‌ها جان بدهی. اما حالا آن‌ها با کج‌خیالی روسری‌هایشان به باد می‌دهند و دشمن تو را خوشحال می‌کنند؛ بد به‌حالشان که با چشم و حرف و عملی که کنترل نمی‌کنند، پا روی خون عزیزت می‌گذارند. برادرجان، مقام تو مقام وفا و مرام بود. درد چشیدی، اما دل امام زمان (عج) را به‌درد نیاوردی. جان دادی ولی به جانِ این انقلاب پشت نکردی. تو غیرت، عفت و حیا را با خونت فریاد زدی. چه زیبا گفت سید شهیدان اهل قلم: «بسیجی عاشق کربلاست و کربلا را تو مپندار شهری در میان شهرها و نامی میان نام‌ها. نه؛ کربلا حرم حق است و هیچکس جز یاران امام حسین (عج) راهی به سوی حقیقت نیست. وقتی عقل عاشق شود! عشق عاقل می‌شود. و آنگاه شهید می‌شوی… حسرتِ راهی است که قسمت نشد در آن هم‌مسیرت شویم... رفیق دعایمان کن؛ دیدار به قیامت... ✍علی کشوری 21فروردین1402 از 4آبان1401 ‌ اینجا چراغی روشن است... 🆔 @artlorestanir
🎨 پوستر " بــعـثـــت هـنــرمــندان " ✍🏻 اثر: محمد مهدی طاهری تبار 🔹تولید شده در مجمع طراحان گرافیک استان لرستان: سما اینجا چراغی روشن است... 🆔 @artlorestanir
بزرگان علمای زمان، پیش امام باقر درس میخوانند و استفاده میکنند. شخصیّت معروفی مثل عکرمه شاگرد ابن‌عبّاس وقتی می‌آید خدمت امام باقر، برای اینکه از آن حضرت حدیث بشنود -شاید هم برای اینکه امتحانش بکند- دست و بالش میلرزد و در آغوش امام می‌افتد؛ بعد خودش تعجّب میکند، میگوید یا ابن رسول‌الله! من بزرگانی مثل ابن‌عبّاس را دیدم و از آنها حدیث شنیدم [امّا] هرگز این حالتی که در مقابل تو به من دست داد، برای من دست نداده بود؛ و ببینید امام باقر در جوابش چقدر صریح میگویند «وَیلَکَ یا عُبَیدَ اَهلِ الشّامِ! اِنَّکَ بَینَ یَدَیِ بُیُوتٍ اَذِنَ اللهُ اَن تُرفَعَ وَ یُذکَرَ فِیها اسمُه»؛(۱) ای بنده‌ی کوچک شامیان! تو در مقابل عظمت معنویّت است که مجبوری این‌جور به خودت بلرزی. کسی مثل ابوحنیفه که از فقها و بزرگان زمان است، می‌آید خدمت امام باقر و از آن حضرت معارف و احکام دین را فرا میگیرد، و بسیاری از علمای دیگر جزو شاگردان امام باقر هستند وصیت علمی امام باقر در اکناف عالم میپیچید که به «باقرالعلوم» معروف میشود. ۱۳۶۵/۰۴/۲۸ بیانات رهبر شهید انقلاب در مراسم افتتاحیه‌ کنگره جهانى حضرت رضا (علیه‌السلام) در مشهد سالروز شهادت امام محمد باقر علیه‌السلام تسلیت باد. اینجا چراغی روشن است... 🆔 @artlorestanir
15.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥از دست‌های حنا بسته‌ی رزمندگان لرستان در عملیات آزادسازی خرمشهر تا تنظیم یک ملودی زیبا بر اساس مداحی معروف علیرضا قهرمانی برای علی اصغر ع در جمع رزمندگان لرستان در این عملیات 🎙به روایت علیرضا قهرمانی، مداح و رزمنده به شهدای عملیات آزادسازی خرمشهر یه ویژه ۱۶۶ شهید لرستانی، صلواتی هدیه بفرمایید. اینجا چراغی روشن است... 🆔 @artlorestanir
کویتی‌پور252189561.out (3).mp3
زمان: حجم: 7.9M
سرود ماندگار «ممد نبودی» با نوای کویتی‌پور 🔹سالروز آزادسازی خرمشهر گرامی باد اینجا چراغی روشن است... 🆔 @artlorestanir
حرّ ولایت ۱خرداد۱۴۰۵ وقتی صبحِ زود به پیام‌های گوشی‌ام نگاه کردم، دیدم یکی از مخاطبان، از شیرمردان جوان حاضر در تجمع این شبهای خیابان انقلاب شهرمان، عکسی برایم فرستاده؛ عکسی که در روز تولدم حال خوبی به من داد. خداراشکر رزقش شده بود که برود کربلای معلی. به لطف الهی، ناخواسته و ندانسته، در روز تولدم، به یادم افتاده و نایب الزیاره من شده بود. آشنایی من با ایشان برمی‌گردد به ۱۵اردیبهشت۱۴۰۵؛ یا به قول خودمان موج ۶۶ حضور در خیابان. در آن شب مثل شب‌های قبل، به‌عنوان مجری، روی جایگاه، درحال اجرای برنامه بودم و چند لحظه یکبار به گوشی همراهم نگاه می‌کردم که ببینم خبر جدیدی نیست و یا آیا عزیزان پشت صحنه با بنده کاری دارند یا نه. لابه‌لای پیام‌ها، پیام خاصی را دیدم؛ فرستنده آن، همین زائر کربلا بود. پیامش پر بود از دردودل و غصه و آه. از بعضی از شرکت‌کننده‌های داخل تجمع گله داشت. حرفش این بود که من چندسال پیش یک اشتباه کردم و روی دست چپم تتو، یا همان خالکوبی، زدم. الان که از گذشته‌ام پشیمانم و کاملاً توبه کرده‌ام، بعضی از اهالی تجمع، چپ چپ نگاهم می‌کنند و سنگینی نگاهشان اذیتم می‌کند. طوری که هر شب با گریه به خانه می‌روم و سعی می‌کنم حتی در ایست و بازرسی‌هایی که در این شب‌ها و روزها می‌روم، در حضور بسیجی‌ها، همیشه دستم داخل جیبم باشد. از من می‌خواست که پشت میکروفن بگویم آهای جماعت، خواهش می‌کنم مردم را صرفاً از روی ظاهرشان قضاوت نکنید. می‌گفت: «شهید مجید قربانخانی، معروف به مجید بربری، مگر تتو و خالکوبی نداشت! ولی آخرش در سوریه شهید شد. من حُرّ ولایتم که به دستگاه سیدالشهدا علیه السلام برگشته‌ام.» من هم که ذهنم درگیر این حرفهایش شده بود، دو شب بعد، فرصتی پیدا کردم که به بهانه نقل ماجرای شهید طیب حاج رضایی، حرّ انقلاب، که روی سینه‌اش خالکوبی تصویر رضاخان بود را تعریف کنم و بگویم داشتن خال و تتو به معنای کافر بودن طرف مقابل نیست؛ ممکن است کسی بر روی بدنش خالکوبی داشته باشد و با تغییر مسیر زندگی‌اش در آخر شهید طیب شود. بعد از انجام خواسته‌اش و رساندن حرف دلش به مردم حاضر در خیابان، بلافاصله پیامی برایم فرستاد و نوشت: «ممنونم ازت داداشی خیلی مردی.» من هم خیلی خوشحال شدم که توانستم حرف دلش را بزنم. وقتی بعد از نگارش این خاطره، نمونه متن را برایش فرستادم، شعر زیر را برایم فرستاد: ای ز همه خلق گنه‌کارتر کیست ز معبود تو غفارتر عالم اگر شد همه کوه گناه با کرم اوست کم از پرِ کاه پیش بیا پیش بیا پیشتر نیست گناه تو ز حرّ بیشتر حرّ در توبه به رویش بازگشت کرد در آغوش خدا بازگشت با همه کوه گنه و کوه دین گشت پناهنده به باب الحسین ✍ محمدرسول حاجی/ مجری جایگاه بعثت خیابان انقلاب خرم‌آباد 3خرداد1405 ‌ اینجا چراغی روشن است... 🆔 @artlorestanir
14.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_ 🎥 ببينيد | *روایتِ شهید آوینی از بعثتِ تاریخی مردم* 💬 اگرچه آتشِ دشمن بسیار سنگین بود، اما ما را مجبور به ورود به میدان ننموده بود تا اکنون با آتش از میدان خارج شویم. تیرها و ترکش‌ها پیک‌هایی هستند که یقین را به همراه می‌آورند و بشارت بهشت را می‌رسانند. اینجا چراغی روشن است... 🆔 @artlorestanir
🔸سلاح پیروزمند الله‌اکبر 🇮🇷 دو سه روز قبل از عرفه، بر زورق شکسته‌ای در دریای غم شناور بودم و به‌یاد پیام رهبر شهيدمان در روز عرفه، که هر ساله جانی مضاعف، در رگ و ریشه‌ی مبارزین با استکبار جهانی می‌دمید، افتادم. این یادآوری سوزناک باعث شد که چنان زغالی در آتش‌گردان بسوزم. نگران بودم که با این بی‌رمقی نتوانم اعمال عرفه را به‌جا بیاورم. پنجم خرداد ۱۴۰۵ با بی‌حوصلگی اخبار ساعت دو بعدازظهر را از تلویزیون می‌دیدم که پیام برائت از مشرکینِ امام سيد مجتبی خامنه‌ای عزیز را به‌صورت مصور با طنینی حماسه‌آفرین پخش کردند. همزمان با قرائت پیام، انگار آبی گوارا و خنک نوشیدم و شکوفه‌های عزت، غیرت، اقتدار و افتخار در سلول به سلول درخت زندگی‌ام جوانه زد، گل کرد و به ثمر نشست. با حالی غرورآفرین تمام اعمال عرفه را با نشاط به‌جا آوردم. انگار در صحرای عرفات با لباس احرام قدرتمندانه میان حاجیان نشسته بودم. با همان حال و روحیه‌ی انقلابی از خداوند خواستم فرج مولا جانمان را برساند؛ روح عالی همه شهدا به‌ویژه رهبر شهیدمان را متعالی گرداند و سایه با برکت نائب صاحب الزمان را بر سرمان مستدام بدارد؛ که با پیامش، در رگ و ريشه آزادگان جهان، نیروی استکبارستیزی بی‌نظیری تزریق کرد و باعث شد نیروهای مسلح و مقاومت حول محور ولایتش دست بر ماشه، با سلاح پیروزمند الله‌‌اکبر، طومار زندگی ظالمانه و جنایتکارانه، نیروهای خبیث شیطان، به‌ویژه قوم اپستین را، با صلابت درهم بپیچند. 🔹عصمت نیک‌سرشت/ دورود ۶خرداد۱۴۰۵ ‌ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah