5236013180973489922_1894074996296506.pdf
حجم:
2.9M
هارمونی(فصل دوم سمفونی)
✦Couple: Vkook,hopemin
✦Genre: رومنس، کمدی، اسمات
نویسنده اش همون نویسنده دزیره اس
هر فیکشنی که میخوای رو اینجا پیدا کن
#saina
هدایت شده از Pinterest
آمار ۱۹۰ چنل رو میپاکم اصلا خیلی لف میدین😭😭
-7241783949412327680_157966752871952.docx
حجم:
9.9K
_اسم فیک_:_عشق زیبا_●
_ژانر_:_عاشقانه_●
_نقش ها_:_ا.ت و جیهوپ_●
_امیدوارم لذت ببرید_●
#thv
-8465028954340385021_108546628954468.pdf
حجم:
25.3K
Fandom: BTS
Ship: YoonMin (Yoongi x Jimin)
Genre: Office Romance, Business Trip, Slow Burn, Smut (Coming in Part 2), Marriage
Title: Beyond the Boardroom
پارت یک ( دو پارت داره)
#thv
3587696351692070659_109839286765007.pdf
حجم:
23.2K
Ship: YoonMin (Yoongi x Jimin)
Genre: Intense Romance, Smut, Business Trip, Emotional
Title: Beyond the Boardroom (Part 2)
پارت دوم
#thv
71.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پیـنرتستبهایـتاپیـوست؟🤯💓
💬: چنلـی با پیـک های ،
فلاتـرشای/پینکیپای/ریبنودش/توایلایت/رریتی/اپلجک⁉️
⃘ꥋ݁ꨲ݁ꨲ⃘𐇽ꥋᩛ My Little Pony💘:>>
سریععضواینچنلهشوتاپاکنشده❕
𝙁𝙞𝙘𝙩𝙞ø𝙣 لفت نده
درمیان آن همه هیاهو چشمانش فقط خیره به یک نفر شد کسی که دست بر پشت معشوقهاش گذاشته بود و با لبخند ص
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#صدای_تو
پــــــــــــــــــارت : 1.
با ورودش به زمین مسابقات در لحظه تمام توجه ها به سمت او جلب شد
مردی قد بلند با لباس مسابقات مشکی رنگی و موهای بلوندی که رنگ های طوسی در بینش کار شده بود وارد محوطه بزرگ مسابقات شد
تمام نگاه ها روی او بود
ستارهی امروز..
آقای لی فلیکس
همانطور که داشت اطرافش را رسد میکرد با صدای آقای جِی حواسش را به او داد
مرد که معلوم بود از وجود فلیکس آن هم در زمین بزرگ مسابقاتش به شدت خوشحال است دست در دست فلیکس گرفت و سفت فشرد
فلیکس لبخندی زد و با آن یکی دستش عینکش را از روی صورتش برداشت که چشمان کهربایی اش نمایان شد
فلیکس با لبخند روی صورتش به آرامی دستش را از میان دستان مرد بیرون کشید و گفت
فلیکس : اوه آقای جِی ... فکر نمیکردم اینجا ببینمتون
شما الان باید روی صندلی مخصوص تان در بالای صحنه باشید
مرد لبخندی زد و گفت
جِی : فلیکس خودت هم میدونی من برای تو ارزش بسیاری قائلم...
ادامهی حرف مرد با صدای دختری متوقف شد
لیسا : پدر
مرد با صدای دخترکش با لبخندی به سمت او برگشت و گفت
جِی : جانم ؟؟
فلیکس که تاحالا پشتش به سمت لیسا بود
برگشت و با او رو به رو شد
اوه.. اون دختر چقدر بزرگ شده بود
او لباس مسابقات مخصوصش را تن کرده بود و موهای خرمایی رنگش را دور تا دورش رها کرده بود
اون دختر..
خیلی زیبا شده بود
خیلی زیاد.
لیسا که با توپی پر میخواست اعتراض چیزی را به پدرش بکند لحظهای با دیدن فلیکس حرفش را خورد
و با چشمانی گرد شده به او خیره شد
کمی بعد با صدایی که کم از جیغ نداشت گفت
لیسا : لیکسییییییییی
𝙁𝙞𝙘𝙩𝙞ø𝙣 لفت نده
#صدای_تو پــــــــــــــــــارت : 1. با ورودش به زمین مسابقات در لحظه تمام توجه ها به سمت او جلب ش
و بعد به درون اغوش فلیکس پرید
با صدای جیغ لیسا
با این که همه جا شلوغ و پر سر و صدا بود
یسری ها حواسشان به سمت آن دو پر کشید
مخصوصا..
او.
کسی که نباید یکسری چیز ها را میدید...
رقیب اصلی فلیکس
پسری با موهای سبز رنگ و لباس مخصوص مسابقاتش که به دَر ماشینش تکیه داده بود و داشت به تلفنش ور میرفت..با صدای جیغ لیسا و اسمی که گفته بود
سرش با ضرب به سمت صدا برگشت
و فلیکسی که حالا بزرگ تر شده بود
را دید
فلیکس متقابلاً لیسا را به آغوش کشیده بود
به طوری که پاهای لیسا از زمین فاصله گرفته بود
هیونجین با دیدن صحنهی رو به رویش پوزخندی در کنار لبش جا گرفت
اما او نمیتوانست روز به این مهمی اش را خراب کند
پس سعی کرد بی تفاوت باشد و به ادامهی کارش بپردازد
فلیکس که از این حرکت لیسا به شدت شوکه شده بود
او را سفت به خود چسبانده بود که مبادا بر روی زمین نیفتد
کمی بعد لیسا به آرامی از او جدا شد و با چشمان مشکی رنگش به فلیکس خیره شد و گفت
لیسا : هی لیکسی.. میدونی چقدر دل تنگت شده بودم؟
فلیکس با خنده برا تغییر جو گفت
فلیکس : لیسا ! من جای عموی تورو دارم
تو باید بگی فلیکس لیکسی یعنی چی؟
این را گفت چون میدانست اگر کمی دیگر این بحث جدایی بینشان ادامه پیدا میکرد لیسا به گریه می افتاد و بعد برای آرام کردنش باید از هفت خان رستم میگذشت
فلیکس او را خوب میشناخت
دختر کوچولویی که همیشه مثل یک حامی حمایتش میکرد و تمام راز های کوچکش را میدانست را خوب میشناخت
لیسا که از حرف فلیکس حرصش گرفته بود
مشتی به بازوی فلیکس زد
بعد با چشمانی گرد شده گفت
لیسا : چقدر سفته
بعد دوباره دو دستش را بین بازوی فلیکس حلقه کرد و با خنده شروع به فشار دادنش کرد
فلیکس که از این شیطنت های دخترک هم به خنده افتاده بود و هم خجالت کشیده بود گفت
فلیکس : لیسا زشته
تو تمام اوبوهت من رو میبری زیر سوال دختر
بیا تا آخر مسابقات دختر خوبی باش
تا بعد یه خوش گذرونی حسابی با هم داشته باشیم
چطوره؟
دختر که با حرف فلیکس به شدت ذوق زده شده بود
مطیعانه تند تند سرش را تکان داد که صدای رورا در گوشش پیچید
رورا : لیسا
لیسا که به شدت از اون دختر متنفر بود صورتش را در هم کرد و شکلکی در اورد که صدای خندهی فلیکس بلند شد
بعد اخمی بامزه به فلیکس کرد و به سمت رورا برگشت
لیسا : بله؟
رورا : اوه لیسا دلم برات تنگ شده بود دختر.
و همین که خواست او را بغل کند لیسا عقب رفت و اجازهی این کار را به او نداد
رورا که معلوم بود به قصد کنایه زدن به کنار او آمده بود گفت
رورا : لیسا جان .. شما اجازه نمیدی من بغلت کنم. بعد با جیغ توی بغل یه مرد اون هم وسط این همه جمعیت میپری؟؟
لیسا که با این حرف رورا به شدت جا خورده بود و عصبانیت از صورتش بیداد میکرد گفت
لیسا : رورا جان. مثل این که نمیدونی فلیکس جای برادر نداشتهی منه!
رورا پوزخندی زد و زمزمه کرد
رورا : بعید میدونم
لیسا که دیگر کنترل خشمش دست خودش نبود سمت او رفت و با کف دستش به قفسهی سینهی رورا کوبید و کلمه به کلمه تکرار کرد
لیسا : فلیکس. برای. من. مثل. یه. برادر. میمونه! چیه؟ نکنه دوست داری دوست پسرم باشه!؟؟
فلیکس که با این حرف لیسا کمی جا خورد اخم هایش در هم رفت و با تحکم گفت
.
.
.
واسه پارت بعد 5 ناشناس راجب پارت بدین تا بزارمش
https://abzarek.ir/service-p/msg/4892171
#ادچانی