-8739772078585340158_1439058483613154.pdf
حجم:
2.6M
𝘕𝘢𝘮𝘦: #The_taste_of_revenge
𝘊𝘰𝘶𝘱𝘭𝘦: Kookv
𝘨𝘦𝘯𝘳𝘦: Alpha x Anigma, sm//ut, omegavers, angst
𝘱𝘢𝘨𝘦 𝘤𝘰𝘶𝘯𝘵: 493
𝘦𝘯𝘥𝘪𝘯𝘨: Sad
هر فیکشنی که میخوای رو اینجا پیدا کن
#saina
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی دوباره دروغ گفتم>>>😞
#saina
𝙁𝙞𝙘𝙩𝙞ø𝙣
هیونجین نفسش را باخت. دست آزادش رفت پشت گردن فلیکس و او را به خودش فشار داد. نه برای فرار، که برای ن
مثل این که جدی جدی پارت نمیخواین
#مافیای_من
پارت⁹:
ا.ت: ارباب چرا پیش سان وو گفتید که من دوس دخترتونم؟
کوک:چرا میپرسی؟
ا.ت:آخه ارباب الان تو دانشگاه امنیت جانی دیگه ندارم.
کوک: منظورت از این حرف چیه؟
ا.ت: سان وو همیشه دو سه نفر همراهش دانشگاه میاد و بادیگارد هاش واقعا ترسناکن
کوک: که این طور
ادمین: کوک گوشیش رو درمیاره و به کسی زنگ میزنه
کوک:بگو دوقلو ها بیان
بعد چند مین در اتاق زده شد و دو مردی عضله ای که قد دوتاشون به ۲ متر میرسید وارد شدن
(دوستان اسم یکی شون سوهو و لینو هست و چون کمبود اسم داشتم از اسم آیدل های کیپاپ استفاده کردم)
لینو: ارباب کاری با ما داشتین؟
کوک: از این به بعد خانم هرجا برن باهاش میرید
سوهو: بادیگارد شخصی میشیم؟
کوک:آره ، ا.ت از این به بعد همه جا باهات میان
ا.ت: متشکر ارباب
ا.ت از اتاق جونگ کوک خارج شد به همراه دو تا دیو (همون سوهو و لینو) به طبقه پایین رفت و آجوما رو دید
آجوما:دخترم ارباب واسه فردا شب یه میهمانی ترتیب دادن ، بیا این لیست رو بگیر و برو خرید کن
ا.ت: باشه الان میرم
دو ساعت بعد:
کوک: ا.ت .......................ااا.تتتتت
یونا(یکی از خدمت کار های خودخواه که خودش رو به کوک میمالونه) : ارباب جونم (با عشوه) با من کار دارید؟
کوک: یونا نمیدونستم اسمت رو عوض کردی گذاشتی ا.ت
یونا: ارباب جونم ا.ت عمارت نیست
کوک: پس کجاست؟(عصبی ولی خونسرد)
یونا: فک کنم با دوس پسرش رفته گردش
کوک: چیییییییییییییییییییییییی؟(اونقدر عصبانی شده که کل رگ هاش زده بیرون) باشه دارم براش
ادمین: بعد نیم ساعت ا.ت و بادیگارد هاش از خرید برگشتن و ا.ت وسایل رو داد به آجوما و داشت میرفت سمت اتاقش که جونگ کوک زود مچ دست ا.ت رو گرفت و برد به سمت اتاق شکنجه
ویو اتاق شکنجه داخل عمارت:
کوک: کجا بودی؟
ا.ت:خ...خرید
کوک: دروغ هم که میگی وایسا الان ادبت میکنم
کوک داشت شلاق رو برمیداشت که آجوما و سوهو و لینو وارد اتاق شدن
آجوما: ارباب دست نگه دارید
کوک: آجوما برید بیرون اینجا یه نفر باید ادب شه که بدون اجازه من جایی نره اونم با دوس پسر جدیدش
آجوما: ارباب اون رفته بود برای میهمانی فردا که شما ترتیب دادید خرید کنه
کوک: سوهو و لینو کجا رفته بودید؟
سوهو: ارباب با راننده ای که شما برای خانم ا.ت در نظر گرفته بودید رفتیم سبزیجات و میوه و شر.اب و ال.کل خریدیم
کوک:ا.ت دوس پسر داری؟
ا.ت: نه ارباب دوس پسر ندارم
ویو کوک:
وقتی دیدم همه شون میگن که رفته بوده خرید کنه آروم شدم و وقتی ا.ت گفت دوس پسر نداره حرسم خوابید و رفتم بیرون و به ا.ت گفتم که بیاد اتاقم
ویو ا.ت:
ارباب از اتاق رفت بیرون و بهم گفت برم اتاقش
ویو اتاق کار جونگ کوک:
...........
#thv
#مافیای_من
پارت¹⁰:
ویو اتاق کار جونگ کوک:
ا.ت: بله ارباب ؟ چه کاری از من ساخته اس؟
کوک: از این به بعد من رو باید کوک یا چاگیا صدا کنی
ا.ت: ارباب منظورتون چیه؟ من جسارت به همچین کاری ندارم
کوک: ببین ا.ت دلیل اینکه دزدیدمت این بود که از همون لحظه که تو رو تو بار دیدم عاشقت شدم و ازت میخوام دوس دخترم باشی........ قبول میکنی؟
ا.ت: ار.........یعنی جونگ کوک آخه .... آخه من........
کوک: تو چی؟
ا.ت: منم دوست دارم
خلاصه هر دو لبخند میزنن که.......... کوک ا.ت رو به دیوار میمیچسبونه و ا.ت رو میبوسه بعد چند مین که نفس کم آوردن از هم جدا میشن و.........
کوک: ا.ت تو الان دوس دختر منی ولی باید تنبیه بشی
ا.ت: چرا؟
کوک: به دو دلیل ۱. بی اجازه رفتی بیرون
۲. باید مال من بشی
ا.ت :چ...چی؟!!
جونگ کوک ا.ت رو براید استایل بغل میکنه و میندازه رو تخت و روش خیمه میزنه و شروع به بوسیدنش میکنه...........
🔴اسمات نمینویسم چون کرم دارم و میخوام اذیتتون کنم😁😁😁😁😁 و شرط ها رو بخونید که به درد کسانی که ذهنیت خیلی پاکی دارن میخوره😉
ویو ا.ت:
با درد خیلی شدیدی چشام رو باز کردم ، اتاق نسبتا تاریک بود ، آروم از روی تخت بلند شدم و به حموم اتاق کوک رفتم(قبل از اینکه کارهای خارجی بکنن رفته بودن اتاق خواب جونگ کوک) و خودم رو شستم و حوله رو پوشیدم و از کمد جونگ کوک یه هودی سیاه با یه شلوار بگ برداشتم و پوشیدم و از اتاق رفتم بیرون و داشتم میرفتم آشپز خونه که یونا رو دیدم و بهش توجهی نکردم که صدای یونا رو که داشت میگفت.........
یونا: ارباب بیا ببین
کوک: یونا باز چته؟
یونا: ارباب جونم ببین ا.ت خانم لباس های تو رو پوشیده
کوک: عزیزم بیدار شدی.
ا.ت: آره چاگیا
یونا :چی ؟ تو به جرعتی به ارباب جونم گفتی چاگیا
کوک: آجوما
آجوما:بله ارباب کاری داشتین؟
کوک: همه بادیگارد ها و خدمتکار ها رو جمع کن هال
آجوما: چشم
*بعد چند دقیقه*
کوک: همتون خوب گوش کنید ا.ت دوس دختر من و خانم شماهاست هرچقدر که من برای شما ارباب هستم اونقدر هم ا.ت براتون خانومه شیرفهم شد؟
همه: بله ارباب
و تعظیم کوتاهی کردن و رفتن
یونا که کاملا فشاری شده بود نقشه ای کشید و به رزی پیام داد
( رزی بلک پینک نیست همون طور که گفتم به دلیل کمبود اسم از آیدل های کیپاپ استفاده کردم)
پیام های رزی و یونا:
(علامت رزی€ ، علامت یونا ¥)
¥: سلام رزی چطوری شناختی؟
€: سلام یونایی دیگه ، درسته؟
¥: آره ، ببین چی میگم جونگ کوک دوس دختر جدید داره منم از این دختره خوشم نمیاد باید یه کاری کنیم
€: میگی چیکار کنیم؟
¥: تو بیا عمارت و بگو حامله ای شما ها کلا دو ماهه از هم جدا شدید و بعد از اینکه اومدی عمارت و هیچ کس عمارت نبود خودت رو از پله ها بنداز پایین و به همه بگو که ا.ت هولت داده
€: فکر خوبیه ، باشه فردا میام اونجا فعلا باید برم
¥: باشه بای
فردا
........
#thv
#مافیای_من
پارت¹¹:
فردا:
دینگ دینگ (مثلا صدای در زدن (در ورودی عمارت))
رزی: سلاااااااااااااام
کوک: تو اینجا چیکار میکنی؟
رزی: وا اومدم دوس پسرم رو ببینم
کوک: من دوس پسر تو نیستم
رزی: عشقم چرا این رو میگی؟
کوک از پله ها میاد پایین و روی کاناپه میشینه و.....
کوک: چون تو ه.ر.ز.ه ای و پول پرست
ا.ت: صبح همگی به خیر ، چاگیا مهمون داشتی میگفتی اتاق مهمون رو آماده میکردیم
رزی: اوه عزیزم فک کنم کوک...(ا.ت حرفش رو قطع میکنه)
ا.ت: جونگ کوک شی
🔴 در زبان کرهای شی به معنی آقا هست مثل جیمین شی= آقا جیمین و آجوشی به معنی پیر مرد هست و آجوما به معنی پیر زن
رزی: دختر جون میدونستی که این جونگ کوک شی اکس داره؟
ا.ت: بله میدونم(دروغ میگه چون در رشته حقوق و وکالت ، وکیل نباید جلوی متهم سوتی بده و اینجا متهم رزی هست)
رزی: میدونستی جونگ کوک مافیا هست؟
ا.ت: بله
رزی: میدونی ........(حرفش رو قطع میکنه)
ا.ت: میدونی خیلی رو مخی؟ میدونی از قیافه ات معلومه که چقدر پول پرستی؟، حالا حرفت رو بگو ، کار داریم. (سرد و جدی)
📍جونگ کوک هنوز روی کاناپه نشسته و داره ا.ت و رزی ر. که دارن بحث میکنن تماشا میکنه و به ا.ت افتخار میکنه که درسش رو خوب خونده🤭
رزی: پس باید بدونی که من حام.له ام و دارم بچه کوک رو حمل میکنم
کوک: چیییییییییییییییییییییییییییییییییییی!!!!!!!!!(تعجب کرده و شکه شده از جاش بلند میشه)
ا.ت: آخه عزیزم، چند ماهشه ؟
رزی: دو م...ماه(چون میدونه ا.ت قراره بر.ینه بهش لکنت گرفت😂)
ا.ت: چاگیا چند وقته از رزی جدا شدی؟
کوک:۴ ماه
ا.ت: خب پس همه چی حل شد ، اگه اون بچه کوک باشه حداقل باید ۵ یا ۶ ماهش باشه نه ۲ ماه ، (رو به جونگ کوک) عزیزم آجوما صبحونه حاضر کرده بریم بخوریم ، سوهوووو لینووووو
لینو: بله خانم
ا.ت:(اشاره به رزی) ایشون رو به سمت در خروجی حیاط هدایت کنید و در رو هم پشت سرش ببندید
سوهو: چشم
ویو سر میز غذاخوری:
.....
#thv