eitaa logo
‌ ‌ ‌ ‌ ‌𝙁𝙞𝙘𝙩𝙞ø𝙣 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
883 دنبال‌کننده
17 عکس
4 ویدیو
27 فایل
‌  ‌𝖼𝗁𝖺𝗇𝗇𝖾𝗅 𝖿𝗈𝗋‌‌ᨘ︩ 𝖿𝖺n𝗌 o𝖿 𝗍𝗁𝖺𝗍 𝖻𖹭𝗒s · ─── · 𖹭 · ─i کپی؟ نه جوجو. Leader¹: @jeonxjm Leader²: @Novaa26
مشاهده در ایتا
دانلود
-8739772078585340158_1439058483613154.pdf
حجم: 2.6M
𝘕𝘢𝘮𝘦: 𝘊𝘰𝘶𝘱𝘭𝘦: Kookv 𝘨𝘦𝘯𝘳𝘦: Alpha x Anigma, sm//ut, omegavers, angst 𝘱𝘢𝘨𝘦 𝘤𝘰𝘶𝘯𝘵: 493 𝘦𝘯𝘥𝘪𝘯𝘨: Sad هر فیکشنی که میخوای رو اینجا پیدا کن
سلام به روی ماهتون ؛ روالتون؟؟
پارت⁹: ا.ت: ارباب چرا پیش سان وو گفتید که من دوس دخترتونم؟ کوک:چرا میپرسی؟ ا.ت:آخه ارباب الان تو دانشگاه امنیت جانی دیگه ندارم. کوک: منظورت از این حرف چیه؟ ا.ت: سان وو همیشه دو سه نفر همراهش دانشگاه میاد و بادیگارد هاش واقعا ترسناکن کوک: که این طور ادمین: کوک گوشیش رو درمیاره و به کسی زنگ میزنه کوک:بگو دوقلو ها بیان بعد چند مین در اتاق زده شد و دو مردی عضله ای که قد دوتاشون به ۲ متر می‌رسید وارد شدن (دوستان اسم یکی شون سوهو و لینو هست و چون کمبود اسم داشتم از اسم آیدل های کیپاپ استفاده کردم) لینو: ارباب کاری با ما داشتین؟ کوک: از این به بعد خانم هرجا برن باهاش میرید سوهو: بادیگارد شخصی میشیم؟ کوک:آره ، ا.ت از این به بعد همه جا باهات میان ا.ت: متشکر ارباب ا.ت از اتاق جونگ کوک خارج شد به همراه دو تا دیو (همون سوهو و لینو) به طبقه پایین رفت و آجوما رو دید آجوما:دخترم ارباب واسه فردا شب یه میهمانی ترتیب دادن ، بیا این لیست رو بگیر و برو خرید کن ا.ت: باشه الان میرم دو ساعت بعد: کوک: ا.ت .......................ااا.تتتتت یونا(یکی از خدمت کار های خودخواه که خودش رو به کوک میمالونه) : ارباب جونم (با عشوه) با من کار دارید؟ کوک: یونا نمیدونستم اسمت رو عوض کردی گذاشتی ا.ت یونا: ارباب جونم ا.ت عمارت نیست کوک: پس کجاست؟(عصبی ولی خونسرد) یونا: فک کنم‌ با دوس پسرش رفته گردش کوک: چیییییییییییییییییییییییی؟(اونقدر عصبانی شده که کل رگ هاش زده بیرون) باشه دارم براش ادمین: بعد نیم ساعت ا.ت و بادیگارد هاش از خرید برگشتن و ا.ت وسایل رو داد به آجوما و داشت میرفت سمت اتاقش که جونگ کوک زود مچ دست ا.ت رو گرفت و برد به سمت اتاق شکنجه ویو اتاق شکنجه داخل عمارت: کوک: کجا بودی؟ ا.ت:خ...خرید کوک: دروغ هم که میگی وایسا الان ادبت میکنم کوک داشت شلاق رو برمی‌داشت که آجوما و سوهو و لینو وارد اتاق شدن آجوما: ارباب دست نگه دارید کوک: آجوما برید بیرون اینجا یه نفر باید ادب شه که بدون اجازه من جایی نره اونم با دوس پسر جدیدش آجوما: ارباب اون رفته بود برای میهمانی فردا که شما ترتیب دادید خرید کنه کوک: سوهو و لینو کجا رفته بودید؟ سوهو: ارباب با راننده ای که شما برای خانم ا.ت در نظر گرفته بودید رفتیم سبزیجات و میوه و شر.اب و ال.کل خریدیم کوک:ا.ت دوس پسر داری؟ ا.ت: نه ارباب دوس پسر ندارم ویو کوک: وقتی دیدم همه شون میگن که رفته بوده خرید کنه آروم شدم و وقتی ا.ت گفت دوس پسر نداره حرسم خوابید و رفتم بیرون و به ا.ت گفتم که بیاد اتاقم ویو ا.ت: ارباب از اتاق رفت بیرون و بهم گفت برم اتاقش ویو اتاق کار جونگ کوک: ...........
پارت¹⁰: ویو اتاق کار جونگ کوک: ا.ت: بله ارباب ؟ چه کاری از من ساخته اس؟ کوک: از این به بعد من رو باید کوک یا چاگیا صدا کنی ا.ت: ارباب منظورتون چیه؟ من جسارت به همچین کاری ندارم کوک: ببین ا.ت دلیل اینکه دزدیدمت این بود که از همون لحظه که تو رو تو بار دیدم عاشقت شدم و ازت میخوام دوس دخترم باشی........ قبول میکنی؟ ا.ت: ار.........یعنی جونگ کوک آخه .... آخه من........ کوک: تو چی؟ ا.ت: منم دوست دارم خلاصه هر دو لبخند میزنن که.......... کوک ا.ت رو به دیوار می‌میچسبونه و ا.ت رو میبوسه بعد چند مین که نفس کم آوردن از هم جدا میشن و......... کوک: ا.ت تو الان دوس دختر منی ولی باید تنبیه بشی ا.ت: چرا؟ کوک: به دو دلیل ۱. بی اجازه رفتی بیرون ۲. باید مال من بشی ا.ت :چ...چی؟!! جونگ کوک ا.ت رو براید استایل بغل میکنه و میندازه رو تخت و روش خیمه میزنه و شروع به بوسیدنش میکنه........... 🔴اسمات نمینویسم چون کرم دارم و می‌خوام اذیتتون کنم😁😁😁😁😁 و شرط ها رو بخونید که به درد کسانی که ذهنیت خیلی پاکی دارن میخوره😉 ویو ا.ت: با درد خیلی شدیدی چشام رو باز کردم ، اتاق نسبتا تاریک بود ، آروم از روی تخت بلند شدم و به حموم اتاق کوک رفتم(قبل از اینکه کارهای خارجی بکنن رفته بودن اتاق خواب جونگ کوک) و خودم رو شستم و حوله رو پوشیدم و از کمد جونگ کوک یه هودی سیاه با یه شلوار بگ برداشتم و پوشیدم و از اتاق رفتم بیرون و داشتم میرفتم آشپز خونه که یونا رو دیدم و بهش توجهی نکردم که صدای یونا رو که داشت میگفت......... یونا: ارباب بیا ببین کوک: یونا باز چته؟ یونا: ارباب جونم ببین ا.ت خانم لباس های تو رو پوشیده کوک: عزیزم بیدار شدی. ا.ت: آره چاگیا یونا :چی ؟ تو به جرعتی به ارباب جونم گفتی چاگیا کوک: آجوما آجوما:بله ارباب کاری داشتین؟ کوک: همه بادیگارد ها و خدمتکار ها رو جمع کن هال آجوما: چشم *بعد چند دقیقه* کوک: همتون خوب گوش کنید ا.ت دوس دختر من و خانم شماهاست هرچقدر که من برای شما ارباب هستم اونقدر هم ا.ت براتون خانومه شیرفهم شد؟ همه: بله ارباب و تعظیم کوتاهی کردن و رفتن یونا که کاملا فشاری شده بود نقشه ای کشید و به رزی پیام داد ( رزی بلک پینک نیست همون طور که گفتم به دلیل کمبود اسم از آیدل های کیپاپ استفاده کردم) پیام های رزی و یونا: (علامت رزی€ ، علامت یونا ¥) ¥: سلام رزی چطوری شناختی؟ €: سلام یونایی دیگه ، درسته؟ ¥: آره ، ببین چی میگم جونگ کوک دوس دختر جدید داره منم از این دختره خوشم نمیاد باید یه کاری کنیم €: میگی چیکار کنیم؟ ¥: تو بیا عمارت و بگو حامله ای شما ها کلا دو ماهه از هم جدا شدید و بعد از اینکه اومدی عمارت و هیچ کس عمارت نبود خودت رو از پله ها بنداز پایین و به همه بگو که ا.ت هولت داده €: فکر خوبیه ، باشه فردا میام اونجا فعلا باید برم ¥: باشه بای فردا ........
پارت¹¹: فردا: دینگ دینگ (مثلا صدای در زدن (در ورودی عمارت)) رزی: سلاااااااااااااام کوک: تو اینجا چیکار میکنی؟ رزی: وا اومدم دوس پسرم رو ببینم کوک: من دوس پسر تو نیستم رزی: عشقم چرا این رو میگی؟ کوک از پله ها میاد پایین و روی کاناپه میشینه و..... کوک: چون تو ه.ر.ز.ه ای و پول پرست ا.ت: صبح همگی به خیر ، چاگیا مهمون داشتی میگفتی اتاق مهمون رو آماده میکردیم رزی: اوه عزیزم فک کنم کوک...(ا.ت حرفش رو قطع میکنه) ا.ت: جونگ کوک شی 🔴 در زبان کره‌ای شی به معنی آقا هست مثل جیمین شی= آقا جیمین و آجوشی به معنی پیر مرد هست و آجوما به معنی پیر زن رزی: دختر جون میدونستی که این جونگ کوک شی اکس داره؟ ا.ت: بله میدونم(دروغ میگه چون در رشته حقوق و وکالت ، وکیل نباید جلوی متهم سوتی بده و اینجا متهم رزی هست) رزی: میدونستی جونگ کوک مافیا هست؟ ا.ت: بله رزی: میدونی ........(حرفش رو قطع میکنه) ا.ت: میدونی خیلی رو مخی؟ میدونی از قیافه ات معلومه که چقدر پول پرستی؟، حالا حرفت رو بگو ، کار داریم. (سرد و جدی) 📍جونگ کوک هنوز روی کاناپه نشسته و داره ا.ت و رزی ر. که دارن بحث میکنن تماشا میکنه و به ا.ت افتخار میکنه که درسش رو خوب خونده🤭 رزی: پس باید بدونی که من حام.له ام و دارم بچه کوک رو حمل میکنم کوک: چیییییییییییییییییییییییییییییییییییی!!!!!!!!!(تعجب کرده و شکه شده از جاش بلند میشه) ا.ت: آخه عزیزم،  چند ماهشه ؟ رزی: دو م...ماه(چون میدونه ا.ت قراره بر.ینه بهش لکنت گرفت😂) ا.ت: چاگیا چند وقته از رزی جدا شدی؟ کوک:۴ ماه ا.ت: خب پس همه چی حل شد ، اگه اون بچه کوک باشه حداقل باید ۵ یا ۶ ماهش باشه نه ۲ ماه ، (رو به جونگ کوک) عزیزم آجوما صبحونه حاضر کرده بریم بخوریم ، سوهوووو     لینووووو لینو: بله خانم ا.ت:(اشاره به رزی) ایشون رو به سمت در خروجی حیاط هدایت کنید و در رو هم پشت سرش ببندید سوهو: چشم ویو سر میز غذاخوری: .....
چشممم باشه میزارم🤏🏻
درود دخترا؛ احوالتون؟