مَجنونِ¹²⁸:)🖤
حضرتزینببابغضمیگفت :
نودامادما
قدشرشیدبود
چراخمیدهشده ؟
_ >
قصهمحبوببهشتی
ازدلغصهحب
آدموحواشروعشد
تاپیامبرصوحضرتخدیجه
حضرتعلی عوحضرتفاطمهس
و
حضرتقاسمو
وهَب:)جوانمسیحیکهعشقبهخدا
امامحسین
باعثشد
ازعشقزمینیدلبکند
ودیدارش باحُبَش
درآسمانهاباشَد ؛
خب دیگه من ناشناس پاک میکنم
و ممنونم ازینکه حضور داشتین و وقت با ارزشتون رو برای دقایقی بهم قرض دادین
یه روایت گری ۵ دقیقه ای انجام بدم
بعدم چنل دست سروین جان و رفقا
یاعلیمدد:)🌱
#روضهحضرتقاسم
«بسم الله الرحمن الرحیم؛ به نام آن که خونِ جوانی را در راه عشق، به مروارید بدل کرد. به نام قاسم، که در شب عروسی، سربندِ خون شد و در اوج شکوه، به آغوش خالق رسید. یا قاسم…»
نظر سن و سال: او در سن و سالی بود که معمولاً جوانان برای ازدواج آماده میشوند.
از نظر عرفانی: او در همان سن و سال، از مسیر عشق عبور کرد و «دامادِ حق» شد. او با خون خود، پیوندش را با آسمان محکم کرد
جناب قاسم(ع) هر چه تلاش کرد از ابیعبدالله(ع) اجازه بگیره به میدان بره، حضرت اجازه ندادن! اومد خیمه حضرت نجمه خاتون(س)، گفت: مادرجان عمو اذن میدان به من نمیده، عمو میگه تو امانت برادرم حسن هستی. مادرجان همه رفتن علی اکبر رفت دیگران رفتند...مادر یه لبخند زد گفت:عزیزم صبرکن