eitaa logo
آسمون اینجاست| خانمِ احمدی
9.1هزار دنبال‌کننده
256 عکس
79 ویدیو
2 فایل
آسمون اینجاست جایی که دلت متصل میشه به محبت اهل بیت عزیزم : |محفل های برگزار شدمون | : @asemon_133 @habibeh_scarf_135 | دکان روسری و عبامون | @khaharanesokhanran |دعوت از سخنران| @Ya_zeynab_110 |ارتباط با من |
مشاهده در ایتا
دانلود
_ نزدیک ترین راه به اَلله، حسین ع است . نزدیک ترین راه به اَرباب، رقیه س است .
عالم به حسین نازد و مولا به رقیه شد دلخوشی حضرت زهرا به رقیه گر کار گره خورد بگویید به تسبیح لا حول و لا قوه بالله به رقیه :))
جنابِ اُمّ اسحاق سلام الله علیها در ابتدا همسرِ امام حسن بود و بعد از شهادت امام حسن، آقاجان حسن به برادر وصیت کرد که اُمّ اسحاق رو به همسریِ خودش در بیاره و از خانه یِ مولاعلی خارج نشه...
بعدش به همسریِ سیدالشهدا درمیان و حاصلِ این ازدواج حضرت رقیه سلام الله علیها میشه که متاسفانه خانم جان بعد از دنیا میرن و تربیت و پرورشِ حضرت رقیه سلام الله علیها رو خانم جان رباب سلام الله علیها به عهده گرفت.
یه نقلی هم هست که میگه امّ اسحاق یک سال بعد از ولادتِ دخترش از دنیا رفته یعنی وقتی خانم جان رقیه سلام الله علیها یک ساله بودن، او از دنیا رفت.
اصل محفل امشب اینه سید ابراهیم دمشقی کلید دارِ حرمِ خانم جان بود و خانم جان به خوابِ دخترانِ سید میرن و امر فرمودن که قبرِ من آب افتاده و به پدرتون بگید قبر رو تعمیر کنه...
سید ابتدا اهمیتی نداد چون انگار خواب رو حجتِ عقلانی نمیدونه و به همین خاطر خانم جان سه بار و سه شب به خوابِ سه دخترِ او میره و سید دیگه براش قطعی میشه واقعیته... با علما مشورت میکنه و جمع میشن و میگن حالا چه کسی بانیِ این کار بشه!
گفتن آقا کلید رو به قفلِ حرم بزنیم، قفل به دستِ هر کسی باز شد، خودِ او بانی بشه! خانم جان خواست و قفل به دستِ خودِ سید ابراهیم وا شد... بچه ها سید ابراهیم حدودا ۹۰ ساله بود! نمازاش نشسته بود اما ۳ روزِ تمام! پیکرِ خانم جان رو رویِ دستش گرفته بود...
پیکری که زنِ غساله یِ دمشق به خانم جان زینب سلام الله علیها عرض کرد من این پیکر رو غسل نمیدم! این پیکر چرا اینجور شده! (فکر میکرد بیماری واگیر داره) بهش گفتن که این ها جایِ غُل و زنجیر و شَلاق و تازیانه ست...
سید ابراهیم همون پیکر رو اوقاتِ نماز میذاشت رویِ پارچه ای از حَریر... سید ابراهیم تا پیکر رو به حریر میذاشت، پیری بهش غلبه میکرد و زمین میخورد! ازش پرسیدن پیکر رو چرا رویِ پارچه یِ حریر میذاری؟ گفت یه عمر خاک نشینی کافی نبود؟ حداقل این چند مدت که در آغوشِ منه در یک جایِ ملایم تری باشه و پیکرِ این خانم حریر میخواد و نسبتی با دستِ زُمُختِ زَجرِ ملعون نداشت...
وقتی داشت پبکر رو دفن میکرد دمِ گوشِ خانم جان عرض کرد من پسر ندارم! اگه بمیرم نسلم رو قطع میکنم و از این موضوع ناراحتم! میشه برام دعا کنی خدا بهم پسر بده... در ۹۰ سالگی سیدابراهیم بی اون که زنِ جدید اختیار کنه، صاحبِ پسر شد به برکتِ خانم جان. این سید از فرزندانِ سیدمرتضی، برادرِ سیدِ رَضی کسی که نهج البلاغه رو نوشته هست که میرزا هاشم خراسانی این مطلب رو نقل کرده که ردخور نداره...