روح
قبل از پرداختن به "شاهنامه" که بیشک شهیرترین اثر ادبی و از افتخارات ملی پارسیزبانان و ایرانیان هس
زمان:
حجم:
604.1K
[ولی افتاد مشکلها]
باید ببخشید اگر پر از تپق و بریده بریده و درهم حرف زدم*
این روزها از همیشه خستهترم هرچند کاری نمیکنم. از همیشه آرامتر، تسلیمتر و شاید تنهاتر. شاید یکپارچه آبی شدم؛ آبی عمق اقیانوس. محروم از نور اما زیبا و زنده. هزارگونه ماهی، مرجانهای رنگی، گنجهای مخفی، هنوز و همیشه چیزی برای وجود و معنا بخشیدن هست... هست و باید هم که باشد تا زمان مقرر.
غیر از اینها، بیش از همیشه دلتنگم. روزهای بیزاری از خودم مختوم به پناه بردن به رؤیایی از "او" میشود. بعد فکر میکنم خارج از اوهام من، "زعفرون" من هنوز توی نور غروب میدرخشه؟
و هرچند دست شدم از امید و آرزو، اما دلم بیاختیار برای اون دعا و ثنا میکنه.
من که فارغ از این جهان شوکران خیال نوش میکنم و از بند تن رها... برای اون هزار و یک جفت کفش نو آرزو میکنم.
#دیوانِمن | دیوانه من... 24 دیماه 1404
روح
فردا درمورد خود شاهنامه و شخصیتهاش خواهم گفت و واقعا براش ذوق دارمممم.
تو این نامه خسروان بازگوی، بدین جوی نزد مهان آبروی.
#تورقکتب | شاهنامه فردوسی، اندر بنیاد نهادن کتاب
امروز روز خوبی بود. ترسناکه.
_
نه عجیبه. چی یه روزو خوب میکنه؟ اینکه بد نباشه یا لزوما اتفاق خاصی افتاد؟