eitaa logo
روح
132 دنبال‌کننده
27 عکس
8 ویدیو
0 فایل
چون عاقبت کار جهان نیستی است، انگار که نیستی چو هستی خوش باش. _ آرامگاه یک ادبیاتیِ بی‌ادب‌. _ سرگردان، همونطور که یک روح باید باشه‌. _ خیام فن. سکوتت تیری تو قلب منه، پس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_aql19kk&btn=The.gost
مشاهده در ایتا
دانلود
امروز روز نمناکی بود. نمناک از اشک. شوره اشک‌های شب قبل هنوز دور چشم‌ها مانده. حس جنون دیشب کمی کمتر‌‌ و به‌ جایش شرم. از پیامی که دیشب قصد ارسالش را داشتم منصرف شدم... در عوض فقط گشتم تا ببینم پولم به بلیط قطار میرسد برای بوشهر؟ از اینجا قطاری به بوشهر نبود. برای بندرعباس چرا. هنوز اما آنقدر دیوانه نبودم. تماس برقرار شد، صدای آمیخته با امواج خنده در گوشم. پیشنهادم را گفتم، فارغ از وضعیت جنگ. گفتم لااقل مشهد؟! کو پولی؟؟ برای تولد احتیاج به چیزی نیست‌.‌ دیگر هیچ... پس از گذشت اندکی اتفاق افتاد. سیل جدید اشک روانه از چشم و‌ من تسلیم. مچاله. بی‌توجه به اثری که داشت یا نداشت با دست راست رو شانه چپ زدم، نوازش‌وار انگشتانم را میان تارهای ژولیده گیسو... باران بی‌وقفه می‌بارید. ساعتی بعد چمدان کف اتاق بود. در حال نگارش نامه‌ای که حالا امیدوارم هرگز خوانده نشود. چرا که... ساعتی بعد چمدان به دست وارد شدم. کامم تلخ بود و‌ لاجرم تلخی از کلام می‌تراوید... ساعتی بعد‌تر خوب بودم‌...
روح
این روزها عزیزم، بیش از پیش سهرابم. تو چطور، فروغی هنوز؟! جنبش واژه زیست | تولدی دیگر #ادب‌و‌طرب |
تو فروغی، تاریکی ولی. من سهرابم. تو ریسمانی من شاید شاخه باشم. تو که آفتاب باشی، آفتاب گردانم. خورشید که باشی، ماه‌ می‌شوم؛ مهتابم از برای توست.‌ ابری که می‌شوی، باریدنش از من است؛ آب می‌شوم بر مزار کشتگان بی‌جنگ.
عزیزم، آخر من که همینطور بی‌زبانم و‌ کلمات از من گریزان. حالا چه بگویم؟ چگونه‌ بگویم آنچه را که در وهم نه، در اعماق جان، از تو دارم؟ ساده بگویم: دوستت دارم! با تمامم که اندکی بیش نیست‌ و کاش بود. نازنیم؟ عزیز ترینم؟ لباس حقارت بر تن واژه زاری می‌کند. تو را چگونه بخوانم؟ شاید نقطه باشی، مثل پرگار، جهانم پیرامون تو رسم می‌شود. شاید نقطه باشی که آخر هر خط باز به تو برسم‌. تو آخرین نقطه اتصالم به زمینی، که معلق در گرگ و میش نیستی، انگشتان یخ زده و خون‌مرده پایم هنوز به آن چسبیده‌ و اگر نیست و محو شدم، تو نقطه میشوی برای -ت- تا تولدی دیگر برایم رغم بزنی‌. تو، تو، تو، تو... روشن یا تاریک، گرما یا سرما. هر روز برای من آن لحظه دیدار است. آن لحظه که خسته راه رسیده‌ام‌‌. میعادگاه همیشگی، صحن جامع‌رضوی. بر من می‌تابی، گنبد که نه خورشید است بر بامت و نسیمی آشنا که به قصد خوش‌آمد گویی ز جانبت صورتم را بوسه می‌دهد‌.
سخته، بچه. سخته. اینکه به بیهوده بودن همه‌چیز در نهایت پی ببری و همچنان باید توی زندگیت مسئولیت‌هایی بپذیری و‌ به زندگی ادامه بدی سخته.
فریاد می‌زنم : دیوانه‌ها!
یه پام اینور و اون یکی پام‌ اونورِ بعضی از چنلای ایتا.
سوشال مدیا اصلا
بچه‌ها، واقعیتش نمی‌دونم چی باعث میشه که دنبال‌کننده‌های یه چنل با ادمینش ارتباط برقرار کنن و طرف رو دوست داشته باشن و باهاش صحبتای رندوم کنن. ولی خب درواقع هدف اصلیم از اینجا تعامل با مخاطبین بود‌.
روح
بچه‌ها، واقعیتش نمی‌دونم چی باعث میشه که دنبال‌کننده‌های یه چنل با ادمینش ارتباط برقرار کنن و طرف رو
میدونی مهم نیست که شما حرف نمی‌زنید، من که می‌تونم بزنم. راستش الان از گفتن این حرفا حس خودزنی دارم. اون حس درموندگی ادمین یه چنل دورافتاده توی ایتا که برای دو لقمه پیام ناشناس التماس میکنه و دوتا پیام با مضمون "" یا "سلام اصل بده" مواجه میشه. یا گاهی لاقل برای حفظ ظاهر دوتا پیام خودش به خودش میده و میذاره تو کانال و‌ مثل آدمای نایس بهشون جواب میده. تا شاااااید چهار نفر لابد از سر کنجکاوی بهش دوتا پیام دیگه بدن. درصورتی که حقیقتا چنلش اون ته مهای لیست کانا‌ل‌ها توی گوشی یه ممبره و اصلا شاید پیاما رو نبینه و همینطوری عضو شده و اینا‌. ممبرایی که چنلای محبوب خودشونو دارن و صحبتای رندومشونو میبرن که با ادمینای محبوبشون بزنن‌. حالا تو هی خودتو جر بده و شونصد تا پنجره باز‌ مرورگر از لینک چالش حرف ناشناس ابزارک و‌ تایم فرند بذار 🦦
چیزی که می‌دونم اینه که برقراری ارتباط پروسه زمان‌بری‌ه و نیاز به فعالیت داره و باید چیزی باشه که طرفو تحت‌تاثیر قرار بده یا لاقل تو شخصیت الهام بخش یا قابل تحسین یا کنجکاوی برانگیزی باشی‌. ولی تو فقط یه آدم "فاکینگ" معمولی هستی‌.