- شازده کوچولو -
ینفر این مدلیشو نوشته و توییت زده که این جالبتره، شماهم اگر خواستید انجام بدین.
هدایت شده از خانومِلوبیا
وقتی زندگی انقدر خوب بود که تو همچین ترکیبی داشتی(هوای بارونی+کلاس تاریک+معلم غایب+صحبت با دوست صمیمی=بهشت)
هدایت شده از خانومِلوبیا
خیلی وقته که نیستی و من فکر کردن به تورو به بودن خیلیا کنارم ترجیح می دم. این آدما نمی فهمن. همش میپرسن چرا تنهایی؟ اگه بهشون بگم من تو ذهنم دارم با تو یه زندگی و راه می برم فک می کنن دیوونه ای چیزیم. بعضیا بهم می گن خیلی مظلومم. اونا نمی دونن. زندگی کردن با تو قشنگ ترین چیزیه که می تونه وجود داشته باشه. چه تو واقعیت، چه تو خواب و رویا. یک بار یکی ازم پرسید که چرا هرکی میخواد بهم نزدیک بشه رو پس می زنم، منم بهش گفتم "حتی خاطرات زشتشم به یه عالم نمی دم." واسم مهم نبود که طرف چه فکری راجبم کرد. مهم این بود وقتی این حرفو زدم تو تو ذهنم بهم لبخند زدی. همین واسه یه عمر خوشحال بودنم بس بود.
-دیاکو.
بعد پنج سالگی این دومین باریه که دارم میرم عراق واسه اربعین اونم تنها و چقدر حس عحیبیه..اینکه همه ی جاهایی که میبینم برام جدیده و هیچ ذهنیتی از اونجا ندارم یه حس غریبی.ولی خوشحالم که دارم میرم بعد از این همه جنب و جوش اجباری واسه ی آماده کردن وسایلم چون اصلا خبر نداشتم که قراره انقدر زود بریم.
اینکه تند تند رفتم کولهمو آماده کردم لباسا و وسایلمو توش چیدم.با اتاقمو و خانواده خداحافظی کردم و دلم براشون کلی تنگ شد . با کلی استرس که لباسم آماده شده یا نه؟ رفتم و لباسامو از خیاط تحویل گرفتم و ذووق (😭).چون ضدآفتاب نداشتم نزدیکای ظهر رفتم و یکی خریدم(لانسون) و الانم نشستم توی ماشین و خوراکی میخورم و تایپ میکنم و هنوزم به تو فکر میکنم و یاد تو میفتم و بابتشم ناراحت نیستم تو همه جا باهامی چه تو خوشیام چه تو غمام. حقیقتا قبلش خیلی گرم بود ولی الان بهتره و خیلی خوابم میاد.
۴/۵/۱۳