ولی هرآهنگی که داره برامنم بفرسته و منم چون خیلی قشنگن تو موزیکام ذخیرشون کنم
هدایت شده از α 𝗀𝗂𝗋𝗅 𝗐𝗂t𝗁 𝗁ᧉ𝗋 tᧉα
من بلد نیستم حرف های قشنگ بزنم،حتی بلد نیستم به اندازه کافی نشونت بدم که تا چه اندازه دوستت دارم اما همیشه میمونم،تو درو ببندی مطمئن باش من هنوز پشت اون در یه گوشه نشستم و زانوی غم بغل کردم،مطمئن باش من هیچوقت خاطره هارو یادم نمیره و مطمئن باش هیچوقت ازت متنفر نمیشم.
همه میگن من آدم بی احساسی ام یا شایدم منطقی،ولی فکر نمیکنم یه ادم بی احساس یا خیلی منطقی تا ابد منتظر ادم ها بمونه یا تا ابد دوستشون داشته باشه،فکر نمیکنم یه ادم بی احساس از ادم های عزیزش با وجود همه زخم هایی که رو قلبشه دفاع کنه و کنارشون باشه،پس شاید من از ادم های احساسی احساسی ترم؟.
تو فقط من رو از بیرون میبینی،من همیشه حرفام رو به بدترین حالت ممکن منتقل کردم،یه چیزی میگم و ادم ها برداشت های خیلی متفاوت تری از من میکنن،ایکاش کسی پیدا میشد که میتونست چیزی رو ببینه که من هرروز حسش میکنم،
برای همینه میگم هیچکس هیچوقت نمیتونه من رو بشناسه.
هدایت شده از α 𝗀𝗂𝗋𝗅 𝗐𝗂t𝗁 𝗁ᧉ𝗋 tᧉα
من میتونم ساعت ها با موهام حرف بزنم و متقاعدشون کنم که نباید بریزن،اشکام رو با موهام پاک کنم تا بلکه بفهمن ناراحتم و کمتر بریزن،یا حتی میتونم با گلدون تو اتاقم ساعت ها حرف بزنم و ازشون بخوام که برام دعا کنن،یا حتی میتونم یه کتاب بنویسم که فقط توش از احساساتم بگم،یا میتونم ویس های طولانی بفرستم و متن های طولانی بنویسم،میتونم فیلم های طولانی و کتاب های طولانی تر بخونم چون میخوام احساسات طولانی تر و عمیق تری داشته باشم،
یا میتونم برای خوردن چای انقدر وقت تلف کنم و انقدر آروم بخورم که در اخر از دهن بیوفته،یا میتونم گریه هام رو جوری روونه کنم که دیگه هیچوقت بند نیاد،
میتونم با همه چیز حرف بزنم بجز آدم ها،
من پر از حرفم،به اندازه سکوتم حرف دارم.
amir hosein hazrati payam kianiamir hosein hazrati payam kiani abofazell soltan ghabael 320.mp3
زمان:
حجم:
8.2M
تو چشمات مسیحو دیدن گویا..:)✨
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
بعد از شهادت زهـرا، امشب علی اول بار است که پس از سالها بالاخره لبخند زده. طفل قنداقپیچ را به آغوش کشیده؛ در گوشش اذان زمزمه کرده؛ گلویش را بوییده و بازوهایش را بوسیده. زنان بنیکلاب شنیدهاند. آمدهاند به خوشباش. آمدهاند به دیدن طفل. به دستهای سپید مرمریناش که نقل گعدههای قبیله شده. زنان بنیکلاب برایش بازوبند آوردهاند. زنان بنیکلاب حسودند. از همان اول، چشم دیدن امالبنین را در بیت علی نداشتند. حالا او برای علی، شیرپسری زیبا و سیاهچشم آورده. ماه کامل انگار. درخشان. کشیده ابرو. سرخ گونه. زنان بنیکلاب پچپچ میکنند. امالبنین بیاهمیت، میخندد. رسم عرب است که دستهای نوزاد را حنا بگذارند. برای امان از گرمای بادیه. گذاشتهاند. دستهای پسرک سرخ سرخ است. سرخ حنا. دستهای پسرک خضاب شده. زنان بنیکلاب شورچشماند. پچپچه میکنند و به گوشه چشم نگاهش میکنند و زیرلب، وردهای تاریک میپراکنند. دیدی چه دستهای سرخی داشت. دیدی چه گلوی برفگونهای. بازوان علی بود گویی. چشمهای ابوطالب انگار. زنان بنیکلاب میروند. پسر میزایند. یک به یک. پشت به پشت. به بغض علی. به حسادت عباس. پسران قد کشیدند و مرد شدند. لشکری شدند. لشکر بزرگ قبیله. به عراق رفتند. آخرالامر مردی از همین بنی کلاب در عراق، راه آب به عباس بست. شمر نام. گفت که به گلویش آب نرسد. گفت که چشمان سیاهش تاریک شود. گفت که بازوهای مرمریناش را بیاورید که سالها فخر طایفه ماست. پسرک حالا کنار شط افتاد. پسران زنان بنیکلاب بالای سرش پچپچه میکنند. چه گلوی برفگونهای. چه دستان سرخ خضاب شدهای...
«مهدی مولایی»
https://eitaa.com/m_molaie110
هدایت شده از رسانه مهدیارشو
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از خط به خط صحیفهات فهمیدم
سجاد شدن فقط برازندهی توست...♥️
ولادت حضرت سجاد(ع)مبارک ✨
@mmahdyarsho