eitaa logo
هیئت‌‌ عاشقان‌‌ امام‌ زمان‌‌(عج)
371 دنبال‌کننده
8هزار عکس
1.5هزار ویدیو
118 فایل
🔹هیئت عاشقان امام زمان (عج) قم🔹 🔹کانون فرهنگی هنری عصر ظهور🔹 🔹پایگاه ٢ امام خمینی ره 🔹 🔹مرکز نیکوکاری امام خمینی🔹 -جهاد تبیین -اطلاع رسانی مراسمات -انتشار تصاویر،صوت،فیلم -انتشار محتوای دینی و سیاسی جهت ارتباط با ادمین کانال 🆔 @admin_paiegah2
مشاهده در ایتا
دانلود
دل‌خوشی در گرو فراغت دل یحیی بن معاذ روزی با برادری بر دهی بگذشت. برادرش گفت: «اینجا خوش‌ دهی است». یحیی وی را گفت: «خوش‌تر از این ده، دل آن کس است که از این ده فارغ است». تذکره الاولیاء، عطار نیشابوری ┈┈┈┈••✾🌿🌺🌿✾••┈┈┈┈ @ashegane_emamzaman_qom ┈┈┈┈••✾🌿🌺🌿✾••┈┈┈┈
🔺 🔅شکر مصیبت 🔹پارسایی را دیدم بر کنار دریا که زخم پلنگ داشت و به هیچ دارو به نمی‌شد. مدت‌ها در آن رنجور بود و شکر خدای عزوجل، علی الدوام گفتی. پرسیدندش که: «شکر چه می‌گویی؟» گفت: «شکر آن که به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی». گلستان سعدی 🏴 🏴 ┈┈┈┈••✾🌿🌺🌿✾••┈┈┈┈ @ashegane_emamzaman_qom ┈┈┈┈••✾🌿🌺🌿✾••┈┈┈┈
🖋️ 🚨 کامل بخونید👇 🚨 مردی از همسرش پرسید نمازت را خوانده ای؟ همسرش گفت: نه شوهر پرسید: چرا؟ همسر گفت: خیلی خسته ام تازه از کار برگشتم و کمی استراحت کردم شوهر گفت: درست است خسته ای اما نمازت را بخوان قبل از اینکه بخوابی ! فردای آن روز شوهر به قصد یک سفر بازرگانی شهر را ترک کرد، همسرش چند ساعت پس از پرواز با شوهرش تماس گرفت تا احوالش را جویا شود اما شوهر به تماسش پاسخ نداد، چندین بار پی در پی زنگ زد اما شوهر گوشی را برنداشت، همسر آهسته آهسته نگران شد و هر باری که زنگ میزد پاسخ دریافت نمی‌کرد نگرانی اش افزون تر می‌شد، اندیشه ها و خیالات طولانی در ذهن‌اش بود که نکند اتفاقی برای او افتاده باشد، چون شوهراش به هر سفر که میرفت همزمان با فرود آمدن‌اش به مقصد تماس می‌گرفت اما حالا چرا جواب نمیداد؟ خیلی ترسیده بود گوشی را برداشت و دو باره تماس گرفت به امید اینکه صدای شوهرش را بشنود، اما این بار شوهر پاسخ داد و شوهرش گوشی را برداشت همسرش با صدای لرزان پرسید: رسیدی؟ شوهر اش جواب داد: بله الحمدلله به سلامت رسیدم. همسر پرسید: چه وقت رسیدی؟ شوهر گفت: چهار ساعت قبل، همسر با عصبانیت گفت: چهار ساعت قبل رسیدی و به من یک زنگ هم نزدی؟ شوهر با خون سردی گفت: خیلی خسته بودم و کمی استراحت کردم ، همسرگفت: مگر میمردی که چند دقیقه را صرف می‌کردی و جواب منو میدادی؟ مگه من برایت مهم نیستم؟ شوهر گفت: چراکه نه عزیزم تو برایم مهم هستی. همسر گفت: مگر صدای زنگ را نمیشنیدی؟ شوهر گفت: میشنیدم. زن گفت: پس چرا پاسخ نمیدادی؟ شوهر گفت: دیروز تو هم به زنگ پروردگار پاسخ ندادی، به یاد داری؟ که تماس پروردگار ( اذان ) را بی پاسخ گذاشتی؟ چشمان همسر از اشک حلقه زد و پس از کمی سکوت گفت: بله یادم است، ممنون که به این موضوع اشاره کردی ... معذرت میخواهم! شوهر گفت: نه عزیزم از من معذرت خواهی نکن، برو از پروردگار طلب مغفرت کن ... 🔹بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةُ خَیرٌ وَ أَبْقَى شما دنیا را ترجیح می‌دهید، 🏴 🏴 🏴 🏴 ┈┈┈┈••✾🌿🌺🌿✾••┈┈┈┈ @ashegane_emamzaman_qom ┈┈┈┈••✾🌿🌺🌿✾••┈┈┈┈
✅از حاتم طایی پرسیدند : بخشنده تر از خود دیده ای ؟ گفت : آری مردی ڪه دارایی اش تنها دو گوسفند بود ، یڪی را شب برایم ذبح ڪرد . ✅از طعم جگرش تعریف ڪردم ، صـــــبح فردا جگر گوسفند دوم را نیز برایم ڪباب ڪرد . گفتند : تو چه ڪردی ؟ گفت : پانصد گوسفند به او هدیه دادم . گفتند : پــــــــــس تو بخشنده تری ؟ گفت : نــــــــــه ! چون او هرچه داشت به من داد امــــــــــا من اندڪی از آنچه داشتم به او دادم . ┈┈┈┈••✾🌿🌺🌿✾••┈┈┈┈ @ashegane_emamzaman_qom ┈┈┈┈••✾🌿🌺🌿✾••┈┈┈┈
📝 پيرى در روستايى هرروز براى نماز صبح از منزل خارج وبه مسجد مى رفت. دريك روز بارانى پير، صبح براى نماز از خانه بيرون آمد، چند قدمى كه رفت در چاله اي افتاد، خيس وگلى شد. به خانه بازگشت لباس راعوض كرد ودوباره برگشت، پس از مسافتى براى بار دوم خيس و گلى شد برگشت لباس راعوض كرد ازخانه براى نماز خارج شد. ديد در جلوى در، جوانى چراغ به دست ايستاده است سلام كرد و راهي مسجد شدند، هنگام ورود به مسجد ديد جوان وارد مسجد نشد پرسيد اى جوان براى نماز وارد مسجد نمى شوى؟ جوان گفت نه ،اى پير ،من شيطان هستم براى بار اول كه بازگشتى خدابه فرشتگان گفت تمام گناهان او را بخشيدم براى باردوم كه بازگشتى خدا به فرشتگان گفت تمام گناهان اهل خانه او را بخشيدم ترسيدم اگر براى بار سوم در چاله بيفتى خداوند به فرشتگان بگويد تمام گناهان اهل روستا رابخشيدم كه من اين همه تلاش براى گمراهى انان داشتم براى همين امدم چراغ گرفتم تا به سلامت به مسجد برسى!!! 💎گر تو ان پیر خرابات باشی 💎فارغ ز بد و بنده ی الله باشی 💎شیطان به رهت همچو چراغی بشود 💎تادرمحضر دوست همیشه حاضرباشی. ┈┈┈┈••✾🌿🌺🌿✾••┈┈┈┈ @ashegane_emamzaman_qom ┈┈┈┈••✾🌿🌺🌿✾••┈┈┈┈
شخصی سراغ پسته فروشی رفت و گفت: "می شود همه پسته هایت را به رایگان به من بدهی؟" پسته فروش با تعجب به او نگاه کرد و جوابی نداد دوباره پرسید: "می شود یک کیلو پسته ی مجانی به من بدهی؟" و باز با سکوت مواجه شد. برای سومین بار پرسید: "پس خواهش میکنم دست کم یک عدد پسته مجانی به من بده." او آنقدر اصرار کرد تا بالاخره پسته را گرفت. سپس دوباره گفت: "یک عدد که ارزش ندارد یک عدد دیگر هم بدهید." و با اصرار یک پسته دیگر گرفت و در خواست کرد که پسته سوم را نیز مجانی بگیرد. پسته فروش که عصبانی شده بود، گفت: زرنگی! اینطوری میخواهی یکی یکی همه پسته هایم را بگیری؟ مشتری سمج گفت: 🔹 راستش میخواستم درسی به تو بدهم عمر و زندگی ما نیز چنین است اگر به تو بگویم همه عمرت را به من بفروش، به هیچ قیمت این کار را نمیکنی ولی روزهای زندگی ات را بی توجه، یکی یکی از دست می دهی و تا به خودت بیایی همه عمرت از کف رفته است. 🌺🍃قَال علی عليه السلام إِضَاعَةُ الْفُرْصَةِ غُصَّةٌ 🔸 امام عليه السّلام (در باره فرصت از دست دادن) فرموده است: از دست دادن فرصت(اقدام ننمودن بكار در وقت مناسب باعث) غم واندوه است ┈┈┈┈••✾🌿🌺🌿✾••┈┈┈┈ @ashegane_emamzaman_qom ┈┈┈┈••✾🌿🌺🌿✾••┈┈┈┈
درخواست موسی از خدا روزی موسی به پیشگاه خداوند عرضه داشت: خدایا امروز من را به برخی اسرار و امور نهفته آگاه کن! خداوند خطاب به او فرمود: به کنار چشمه برو،خود را در میان گیاهان مخفی کن و نگاه کن چه حوادثی در آنجا رخ می دهد! موسی این کار را کرد و به نظاره ی چشمه پرداخت.در همان لحظه سواری به کنار آب آمد ،لباس خود را در آورد و آب تنی کرد و سپس لباس بر تن کرد و رفت.اما کیسه ی پول های خود را جا گذاشت. کودکی کنار چشمه آمد و کیسه ی پول را برداشت و رفت.موسی شاهد بود که در همان لحظه کوری به کنار چشمه آمد و آنجا نشست.در همین لحظه سوار به دنبال کیسه ی خود بازگشت و چون کیسه را نیافت،از کور پرسید:آیا تو کیسه ی پول مرا ندیدی؟ کور که از هیچ چیز اطلاع نداشت ،اظهار بی خبری کرد. سوار،باچند ضربه،کور را از پا در آورد و او را کشت و گریخت. موسی بعد از این واقعه عرض کرد: خدایا!این چه حادثه ای بود که به من نشان دادی؟حکمت هرچی بود این گونه بود که فرد بی گناه کشته شد!!! خداوند فرمود:ای موسی!پدر این کودک مدت ها نزد مرد اسب سوار، کار کرده بود و دقیقا آنچه در کیسه بود،حق او بود که مرد اسب سوار از پرداخت آن خودداری کرده بود.اینک کودک وارث پدر است که از این راه به حق خود رسید.اما آن کور که تو دیدی در جوانی پدر آن سوار کار را به قتل رسانده بود و اکنون با حکمت و عدالت به سزای عمل خود رسید 🏴 🏴 🚩 🚩 🏴 🏴 ┈┈┈┈••✾🌿🌺🌿✾••┈┈┈┈ @ashegane_emamzaman_qom ┈┈┈┈••✾🌿🌺🌿✾••┈┈┈┈