- اشکین .
دردی ك انسان را به سکوت وا میدارد ، بسیار سنگینتر از دردیست ك انسان را به فریاد وا میدارد ؛ و ان
زِ همه دست کشیدم ك تو باشی همهام ؛
با تو بودن زِ همه دست کشیدن دارد .
- جناب ِسعدی .
از آشتی با اندوهش بیزار بود ؛
اما در نهایت مجبور میشد او را بهجای تمام ِکسانی که نداشت ، در آغوش بگیرد .
او ك همدردم شده ، گویا خودش هم درد بود ؛
او خودش زخمِ همان مرهم ك میآورد ، بود .