eitaa logo
"آشفته بازار یک کمالگرا"
18 دنبال‌کننده
51 عکس
60 ویدیو
0 فایل
خب نمیدونم چی بگم پیوی : @Intj_2013 ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_obvbwce&btn=سلام
مشاهده در ایتا
دانلود
دلم برای دبیر علوم و ریاضی پارسالمون تنگ شده دیگه کسی نیس بشه باهاش بحث های علمی کرد و بعدش هم بگن آمنه من مطمئنم تو یه روز یه دانشمند میشی شک نکن
هدایت شده از کنج‌دنج‌شاتوت~
1. رباتِ فوق‌مقاوم فضایی 🤖 به‌جای انسان، یک ربات بسیار پیشرفته و مقاوم به فضا بفرستیم که دوربین داشته باشه و بتونه مدت خیلی طولانی در فضا حرکت کنه. 2. نزدیک شدن ربات به سرعت نور 🚀 ربات به‌تدریج شتاب بگیره و تا حد ممکن به سرعت نور نزدیک بشه؛ چون خودش جرم داره، نمی‌تونه دقیقاً به سرعت نور برسه. 3. استفاده از خودِ نور برای ارسال اطلاعات 💡 ربات فیلم، عکس یا پیام رو به شکل اطلاعات داخل نور، مثلاً لیزر، به زمین بفرسته. یعنی به‌جای اینکه دنبال یک پیام‌رسان سریع‌تر از نور باشیم، از خود سریع‌ترین پدیدهٔ شناخته‌شده استفاده کنیم. 4. ربات به‌عنوان دوربینِ گذشته 🌌 اگر ربات به فاصلهٔ بسیار زیادی بره و از یک جرم آسمانی فیلم بگیره، وقتی فیلم رو برای ما بفرسته، تصویری از گذشتهٔ آن جرم دریافت می‌کنیم؛ چون هم ربات و هم اطلاعاتی که می‌فرسته محدود به سرعت نور هستن. 5. ایدهٔ اصلی پشت همه‌شون تو داری دنبال این می‌گردی که با ترکیب ربات + سرعت نزدیک نور + نور به‌عنوان حامل اطلاعات، چطور می‌شه فاصله‌های عظیم کیهانی رو بررسی کرد و حتی گذشتهٔ جهان رو دید. فقط یک اصلاح کوچیک: این‌ها فعلاً بیشتر ایده و فرضیهٔ ذهنی هستن، نه یک فناوری عملی؛ مخصوصاً بخش رسیدن ربات به سرعت نزدیک نور.
هدایت شده از کنج‌دنج‌شاتوت~
دلم برای معلم کلاس پنجمم تنگ شده که وقتی شوخی می کردم فیلسوف میشم میومد درس تکبر هدیه ها رو بلند توی کلاس اختصاص می داد به من😋( کل کلاس بلند فامیلیم رو می گفتن در جواب سوال خانمم که پرسید این پسر توی درس درست مثل،)
هدایت شده از کنج‌دنج‌شاتوت~
حالا بذار بگم سر چی بود
هدایت شده از کنج‌دنج‌شاتوت~
من یه چیز علمی مذهبی که دیده بودم و نوشته بودم که مثلا بیام تو کلاس بگم اما نگفتم رو سر کلاس دستم بود. بعد بالاش نوشته بودم فیلسوف حلما بعد جلوییم اونقدر گیر داد بهم تا دفترم رو بهش بدم چون از نظرش خیلی خفن بود بعد من گفتم نه الان نمیشه اما بزور گرفت از روش بنویسه بعد خانمم دفتر رو ازش گرفت بعد با اینکه گفتم نخونه خوند توش رو و خندید گفت جالب اینجاس خودت هم به خودت میگی فیلسوف بعد من خیلی ناراحت شدم. چون بهم حتی فرصت نداد توضیح بدم اون گرفته. و از نظرش من مقصر بودم چون حواس جلوییم رو پرت کردم. بعد هدیه ها داشتیم بعد راجب تکبر بود که یه پسره فکر می کرد چقدر خفنه و توی روزنامه دیواری از همه بهتر میشه اما نشد. بعد خانمم سو داد به من و من دیگه واقعا گریه کردم . فکر کن چهل نفر یه جا مسخره ات کنن بماند که بعد بعضی دانش آموزا سو استفاده می کردن می گفتن اونموقع که همه مسخره ات کردن من نکردم کمکم کن بعد خانمم گفت ما اینو نگفتیم که مسخره کنیم یا بخندیم ‌. اما هردوتای اینا اون لحظه داشت انجام می شد. بعد من دیگه شدم فیلسوف😋 قضیه فیلسوف حلما هم که نوشتم اینه که یه روز رندوم روی تخته نوشتم ۲+۲=۵ و دلیل آوردم زیرش نوشتم فیلسوف حلما از اونموقع در اصل فیلسوف شدم
"آشفته بازار یک کمالگرا"
من یه چیز علمی مذهبی که دیده بودم و نوشته بودم که مثلا بیام تو کلاس بگم اما نگفتم رو سر کلاس دستم بو
خیلی جالبه که ابتدایی هم جالب بود هم مسخره برای من . واقعا درک میکنم چه حسی داره که 40 نفر به خاطر یه اشتباه که دست خودت نبوده زوم کنن الان شاید به شوخی بگیریم و بخندیم اما خب بچگی بود و شاید یه کوچولو از اضطراب اجتماعی و همکلاسی هایی که از تو کمتر میفهمن و درک میکنن
سهراب سپهری تا ابد از شاعرای موردعلاقه م میمونه >>>
هدایت شده از کنج‌دنج‌شاتوت~
من وقتی دوباره یاد اونموقع میوفتم به حال خودم::: My baby my baby,