.☝️☝️☝️☝️
حالا شد گلی گلی شدم 👌👌😍😍😍 دمتون گرررررم
الان که دیر وقته ان شاالله فردا 😁
یادتونه گفتم ظرف ادویه خریدم از خیابون رد شدم که دیگه برگردیم خونه که دقیقا اون ور خیابون ی ادویه فروشی بزرگ دیدم
خب بریم بقیه داستان واقعی مسیر کاری خانم سودابه ناصری 👇👇👇👇
فقط دو میلیون تومن پسانداز داشتم.
اون روزها ماهی دو میلیون تومن درآمدم بود از نمایندگی سنتی محصولات آرایشی گیاهی 🌿
با همون پولی که داشتم، از هر کدوم نیم کیلو ادویه ترکیبی خریدم.
خیلی خوشم اومد از اینکه ادویه میتونه اینقدر تنوع داشته باشه
.
نمیدونم چرا، ولی همونجا قلبم آروم شد 💛
یه حس عجیبی گفت: «این همون کاریه که تو دوست داری».
همه ی ادویه ها رو بستهبندی کردم،
اما یه چیزی ته دلم سنگینی میکرد.
من نمیدونستم دقیقاً این ادویهها چی هستن.
میدونستم توی خیلی از ادویههای بازاری، هرچی میمونه—ته کیسه، ته گونی—همه با هم آسیاب میشه 😔.