eitaa logo
شرح حال آسیب دیدگان عرفان حلقه
886 دنبال‌کننده
196 عکس
51 ویدیو
12 فایل
پایگاه تخصصی مقابله با عرفان های کاذب و دشمن شناسی ارتباط با ادمین: فاطمه میرزاییان، پژوهشگر عرفان های کاذب مسئول شبکه کشوری خواهران مجمع فرق و ادیان خاتم الاوصیاء، مدرس حوزه،مشاور،عضو جمعیت بانوان فرهیخته،عضو مجمع مبلغات تهران @f_Mirzaeeyan
مشاهده در ایتا
دانلود
🎯شرح حال آسیب دیدگان فرقه ی حلقه 🔴 آسیب دیده شماره (۲۰) ♦️ آقای آرش_ش دوستان من خودم از اعضای عرفان حلقه بودم و چیزهای زیادی برای گفتن دارم ،حقایق وحشتناکی از حلقه.. دوستان توجه داشته باشید هیچوقت نمیتونید یه مستر یا طرفدار عرفان حلقه رو به راه راست هدایت کنید. اونها مسخ میشن. طاهری اتصالاتی داره که افراد رو با صداش هیپنوتیزم میکنه و مسخشون میکنه یعنی ضمیرناخودآگاهشونو دستکاری میکنهمنم خیلی کله شق بودم،خود همین آقای شتابی فرد رو بارها باهاش جر و بحث داشتم تو فیسبوک البته روش طاهری یعنی القای تفکرخدا کمک کرد و نجاتم داد. طاهری با استفاده از اصول ان ال پی و هیپنوتیزم طوری شستشوی مغزی میده که فکر میکنید همه شیطانین جز خودش و شبکه ش یکی از کارهایی که همیشه انجام میدن گوش دادن به فایلهای صوتی طاهریه من هروقت گوش میدادم خوابم میگرفت بعدها فهمیدم خوابم نمیبرد در اصل وارد خواب هیپنوتیزمی میشدم وبعدش که بیدار میشید ضمیرناخودآگاه و ذهنتون تلقین داده شده است. القای افکار به مردم با یه روش ساده... حدود یک سال و خرده ای در حلقه بودم... ارتباطهای اونها شیطانیها رو فعال میکنه و شما مرتبا درگیر میشید.اونها به شیوه خاصی آموزشها رو چیدن که شما کم کم به باور این میرسیدکه شبکه اونها الهیه بقیه جاها شیطانی آموزه ها تلقین میشه مثلا شما طوری شستشو مغزی میشی که فکر میکنی فقط با ارتباط گرفتن میشه به خدا رسیدو همه رو شیطانی فرض میکنید بعدش شما میشی طرفدار پر پروپا قرص و شروع میکنی تبلیغات... خب طاهری و مسترها توی دوره های آموزشی بارها با ذکر دلیل و علت میگن که از طرف شبکه مثبت هستن چون درمان انجام میدن و میخوان به کمال برسن!!! من از مدت ها قبل با ذکر های الهی پاکسازی کردم و الان دیگه از اون حالت ها خبری نیست خدا رو شکر. ارتباط گرفتن یه روش عملی بود که بر مبنای گفته هاشون شما میرفتید یه جا نشسته یا دراز کشیده چشما رو میبستی و شاهد میشدی و بنا بر ادعاشون شبکه اونها روی شما درمان انجام میداد!!! از تلقینات اونهاست.یه جور روانشناسی خاصی توی آموزش ها هست.بستگی به افرادم داره ،مثلا من تبلیغ میکردم ،یه سری باور نمیکردن،اما یه سری خیلی سریع جذب میشدن،اونها نظرشون راجع به قرآن اینه که باید باید رمزگشایی بشه و در مورد انبیا هم از اصول اخلاقی شون میگفتن اما جالبه که بدونین مسترها وقتی به وقتش برسه اخلاقیاتو میزارن کنارالبته اینم بگم قسمت اعظم آموزه هایی که در مورد قرآن و انبیا و اعتقادات بود از عرفان اسلامی و بقیه گرفته شده بود. یعنی با اسم اینکه ما با این اصول اخلاقی حرکت میکنیم بسوی کمال به شما القا میکنن که از شبکه مثبت هستن و هرکسی هم باهاشون مخالف باشه از شبکه منفی و شیطانیهقسمتهایی رو از عرفان اسلامی عینا کپی کرده بودن. و ازانرژی درمانی اونها میگفتن اتصالاتی داریم که باهاش روح و اجنه رو خارج میکنیم چون میگن از شما در برابر موجودات دفاع میکنه:اسمشو گذاشتن تشعشع دفاعی .اونها میگن وقتی که به کسی ارتباط بدی حفاظ برات تشکیل میشه که هرکاری بکنی آلوده نمیشی،تازه اینها یه ذره شه.تخلفات مثلا شما اگه دروغ بگی آلوده میشی با این حساب القا میکنن که همه افراد بشدت آلوده هستن.مثلا شما اگه شاخه درخت رو بشکنی جن های محافظ درخت شما رو آلوده میکنن.دفاعی هم صرفا برای خروج دادن هست میگن وقتی که شما به کسی ارتباط بدی حفاظ فعاله،یه آیه قرآن هست که ترجمش میشه ما برای هرچیزی حفاظی قرار دادیم البته درست خاطرم نیست,با این بهانه و توجیه های غلط و دروغ ها مردم را فریب میدن. کانال ایتا: https://eitaa.com/asibehalghe کانال تلگرام: https://t.me/joinchat/QnXfxSQopNfRPYqj
🎯شرح حال آسیب دیدگان فرقه ی حلقه 🔴 آسیب دیده شماره (۲۱) ♦️خانم لیلا_ک شرح احوالات سیدمهدی ص همسر بنده که حدوداً 4 ترم از کلاس‌های عرفان حلقه را گذرانده بودند که با من آشنا شدند و ازدواج کردیم. در زمان اوایل آشنایی این آقا فوق‌العاده دارای نیروهای مثبت و گرم بود؛ به طوری که گاهی دردهای جسمی و روحی مرا و بعضی دیگر از اطرافیان را به آرامش می رساند و به قول خودش فرادرمانی و وصل‌شدن به شعور کیهانی می‌نمود. گاهی هم یه حدس‌ها و یا به قولی حالا پیشگویی‌هایی را می‌کرد که من با اینکه آدم خرافاتی نیستم، اعتقاد پیدا کرده بودم که دارای نیروی خارق‌العاده‌ است و خودش می‌گفت، با فرشته‌ها رابطه دارد. بعد از جزئیات کلاس‌هایش خیلی نمی‌گفت و از زمانی که دیگر با هم بودیم، در این جلسات شرکت نمی‌کرد و می‌گفت، مسترها را قبول ندارد و خودش را بالاتر از آنها می‌دانست و من همیشه به او می‌گفتم خودشیفته شده است... فقط خود آقای طاهری را قبول داشت. در این مدت که من هم باردار شده بودم، دارای بدبینی و پارانوئید شدید به خیلی اطرافیان شده بود. فقط نسبت به من هنوز خوش‌بین بود که یک‌بار هم برای خرید رفته بودیم، دچار توهم شدیدی نسبت هم من که دو ماهه باردار بودم، شد؛ به طوری که شدیداً عقیده داشت من به او خیانت کرده‌ام و می‌خواست ترکم کند. هرچه به او گفتم و داد و بی‌داد و دفاع از خودم فایده نداشت. وقتی رسیدیم خانه فقط از او خواستم سر سجاده‌ای که خیلی اعتقاد داشت روحانی است و روی آن سجاده می‌گفت خدا را می‌بیند، بنشیند و فکر کند و به قول خودش از فرشته‌ها کمک بگیرد؛ ولی بعد گریه کرد و گفت: تو بی‌گناهی و این شیطان لعنتی با کمک نیروهای غیر_ارگانیک شبکة منفی می‌خواستند عشق ما را خراب کنند و قصد کشتن او را دارند. این حرف‌هایش دیگر برایم حالت بدی پیدا کرده بود و روزبه‌روز شدیدتر از این دست حرف‌ها می‌زد که شیطان با او در افتاده، روی سرش نشسته و جن‌ها دارند او را اذیت می‌کنند و می‌گفت فقط قدرت من این‌قدر بالاست که هنوز اجنه‌ها نتوانسته‌اند او را از پا در بیاورند. می‌گفت اگر هرکس دیگری بود؛ حتی حضرت محمد (ص) تا الآن نابود شده بود. می‌گفت، باید انتقام حضرت علی (ع) و اینها را از شیطان بگیرم و دیگر این‌قدر از شیطان و جن حرف می‌زد و می‌جنگید که من حالم بد می‌شد. تا سه ساعت بدون لباس در سرمای زمستان توی حیاط می‌نشست و می‌گفت باید شیاطین سرم را دفع کنم و سردردهای شدید می‌گرفت و قرص هم اصلاً نمی‌خورد و به‌هیچ‌وجه زیر بار نمی‌رفت. به بعضی آدم‌ها در خیابان حس خوب داشت و حرف‌های چرت و پرت با آنها می‌زد که همه او را دیوانه می‌گفتند و خیره می‌شد به بعضی‌ها. بعضی دیگر را هم همزاد و دوست شیطان می‌خواند و حتی اگر این اواخر من هم با حرف‌هایش مخالفت یا بحث می‌کردم، منو از نیروهای شیطان می‌پنداشت. قرآن پخش‌کردن در خانه و خواندن قرآن هم هیچ فایده‌ای برای حالش نداشت و توهم‌هایش شدیدتر می‌شد و زورش زیاد می‌شد و شک و بدبینی وحشتناک داشت و دیگر کار به دعوا و نزاع خیابانی هم می‌کشید. من که مستأصل شده بودم، با یکی از مسترها به نام «زهره وسلمان» آشنا شدم؛ یعنی پیدا کردم و دعوت شان کردم خانه، شاید کمکی کنند؛ در ضمن او دیگر حتی سر کارش هم نمی‌رفت و مرخصی طولانی‌مدت گرفته بود و دائم تهدید می‌کرد، با اینکه به کارش خیلی حساس بود و کارش هم چون خیلی حساس بود (در بانک) می‌گفت، اونجا قصد جانش را کرده‌اند و شیطان به شکل آدم‌هایی اونجا در محل کارش می‌آیند و قصد نابودیش را دارند. می‌گفت می‌آیند اونجا از تو (یعنی من) به او بد می‌گویند و می‌خواهند عشق ما را به هم بزنند و برای همین همه‌اش خانه بود و در حال دفع‌کردن اجنه! خانم زهره که مستر بودند، به قول خودشان می‌گفتند که مهدی تخلف کرده و این بلا سرش اومده و کلی از تجربیاتش گفت و از جنی‌شدن دختر خودش و... بدتر مرا ترساند و می‌گفت،‌ اتصال بگیرید و مهدی قبول نمی‌کرد و می‌گفت شما قد انگشت کوچیکه من چیزی نمی‌دانید! آن خانم اصرار داشتند برای بچة من که در شکمم بود، لایه محافظ بسازد و از من خواست هر شب ساعت 9 اعلام اتصال برای خودم و پسرم کنم و بدون اینکه بتوانند کاری کنند، رفتند. گفتند هرگز مهدی را دکتر نبرم که بدتر می‌شود. من هم که واقعاً به معنی واقعی وامانده بودم، فقط دعا می‌کردم و صبوری و او روزبه‌روز بدتر و بدتر می‌شد تا جایی که وسط خیابان به همه دولتی‌ها و اطلاعاتی‌ واینها همه توهینی می‌کرد و فریاد می‌زد و سرشو با دستمال سبز می‌بست و فریاد می‌زد که دیگر من مجبور شدم ببرمش دکتر که راضی نمی‌شد و با بیهوشی به بیمارستان رفت و بعد هم دائم بعد از مرخصی تهمت‌های شدید به من و بچه‌مان که حتی می‌گفت این بچة من نیست و کار به پزشکی قانونی و اثبات نسب رسید و بعد هم تا امروز دچار ترس و توهم و شک و بیماری است. یتا: https://eitaa.com/asibehalghe
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🎯شرح حال آسیب دیدگان فرقه ی حلقه 🔴 آسیب دیده شماره (۲۲) ♦️با عرض سلام و احترام؛ این دومین نامه‏ای است که برای شما ارسال می‏نمایم و از اینکه زحمت می‏کشید و آنرا منعکس می‏نمایید بی‏نهایت سپاسگذارم. باید خدمت شما عرض کنم همان گونه که مستحضر می‏باشید یکی از انحرافات فرقه عرفان حلقه، عدم رعایت حریم محرم و نامحرم در بین اعضای این فرقه است. بنده شاهد بودم که آقای محمد علی طاهری ( بنیانگذار فرقه ) در جریان متصل کردن خانم‏های صد قلم آرایش کرده بد‏حجاب به حلقه‏ های شبکه شعور کیهانی، با آنان تماس بدنی برقرار می‏کرد و گاهی اوقات چندتن از مستر‏های آقا و خانم که معمولا در جلسات حضور داشتند به وی کمک می‏کردند و به افراد حاضر در جلسات به اصطلاح خودشان اتصال و ارتباط می‏دادند. من با دیدن این صحنه‏ها تعجب می‏کردم و اصلا انتظار نداشتم در یک کلاس عرفانی با این صحنه‏ها روبرو شوم به‏خصوص اینکه گفته بودند این کلاسها،کلاس عرفان اسلامی است. در حالی که روح شریعت و عرفان اسلامی، با هرگونه حرکتی که به فساد اخلاقی منتهی شود، زمینه آلودگی و گناه را فراهم آورد، جامعه و خانواده را به کج راهه بکشاند، به آتش شهوت دامن بزند و شهوت‏ها را برانگیزد ناسازگار است. در یکی از همین جلسات شنیدم که خانمی به فردی که کنارش نشسته بود می‏گفت:"دیگر نمی‏گذارم آن آقا (یکی از مسترهای معروف حاضر در جلسه و از دوستان آقای طاهری) به من ارتباط بدهد چون خیلی پر رو است." آخر چگونه ممکن است گروهی ادعای عرفان داشته باشد و در عین حال مقید به رعایت حدود الهی نباشد؟ در پایان ضمن تشکر مجدد از همه زحمت‏کشان عرصه نقد وبررسی، از فرصت فراهم آمده استفاده می‏کنم و از جوانان این مرز و بوم، به خصوص از خانم‏های محترمه، خواهش می‏کنم دقت کنند و اجازه ندهند شیادان از احساسات پاک معنوی آنها سوء استفاده نمایند کانال ایتا: https://eitaa.com/asibehalghe کانال تلگرام: https://t.me/joinchat/QnXfxSQopNfRPYqj
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🎯شرح حال آسیب دیدگان فرقه ی حلقه 🔴 آسیب دیده شماره (۲۳) ♦️آقای هادی -ج نماز اول وقت و زیارت درمانم کرد سه سال پیش بود.و یک سالی هم من سر این کلاس ها می‌رفتم. این‌طوری بود که یکی از دوستان زنگ زد و گفت که کلاسی رو پیدا کرده و خیلی خوبه و اینکه توش از خدا می‌گن و راه رسیدن به عرفان و اینها.و خیلی تعریف کرد منم که از این کلاس‌ها خوشم میومد، سریع قبول کردم.هدف؟ عرفـــــــــان.شایدم کمی کنجکاوی و خب حقیقتش اینه که من از زندگی کسل‌کننده روزمره و عادی بسیار خسته هستم بسیاری هستند که به همین زندگی و گشت و گذار، تفریح، دیدن مکان‌های جدید قانع هستند.زندگی برای اونها زیباست.برای من با وجود باور به ماورالطبیعه زیباست و الا این زندگی ارزش فکر کردن نداره با این تفکرات وارد این ورطه شـــــــــــــدم. چند جلسه اول حیرت‌آور بود.حرف‌های جدید، کارهای جدید.مشتاقانه منتظر کلاس‌های بعدی و ترم‌های بعدی بودیم.ترم اول با تئوری و علاقه‌مندکردن ما به حلقه‌ها گذشت.و استاد وعده ترم دفاعی (یکی از ترم‌های مهم) رو به ما داد و می‌گفت که این زودهنگام هست و فقط به خاطر علاقة ما به ما این رو می‌گه.اون ترم که رسید، همه چیز رنگ دیگه‌ای به خودش گرفت در اولین جلسه،در خودم حالت عجیبی حس کردم و شروع به خنده‌هایی کردم که معمولاً به اون پیش دوستان معروف بود. دور یه میز بودیم، همه با تعجب به من نگاه می‌کردن، استاد بلند پرسید «اسمت چیه؟» و می‌گفت..عجب جن خنده‌رویی هستش! من به خنده ادامه می‌دادم و حقیقتاً دست خودم نبود و ناگهان قطع شد! و دیگه هیچ‌وقت از اون سال نتونستم اون‌طوری بخندم و فهمیدم که واقعاً دارای قدرت‌هایی هستند این جماعت! مشکل من از شب همون روز شروع شد.در اتاق تنها بودم.در دفتر کارم می‌خوابیدم. کسی اونجا نبود.احساس کردم که صورتم از حالت عادی داره خارج می‌شه.گونه‌هام، لب‌هام.همه صورتم داره به‌شدت تکون می‌خوره؛ جوری که انگار یه موجود مثل این فیلم‌ها می‌خواد از زیر پوست صورتم بزنه بیرون و راه خودش رو باز کنه! هم کنجکاو بودم و هم.کمی متعجب.به سمت آینه رفتم.چشم‌هام داشت از حدقه می‌زد بیرون.نشستم.یه آن گفتم «تو کی هستی؟» لبام جنبید.گفت: من یه جنم! خیلی هیجان‌انگیز بود. خیـــــــــــــلی.برای اولین‌بار با یه موجود ماروالطبیعه صحبت می‌کردم.لبام جنبید.گفت: من تورو دوست دارم! و مداوم این رو می‌گفت.گفتم: تو از کی با منی؟! گفت: خیلی ساله.شاید 20 سال پیش.به زمان شما انسان‌ها گفتمان ما طول کشید.تا 4 صبح.ماه رمضان بود.گفتم: من رو برای نماز صبح بیدار کن! و طوری وانمود می‌کرد که یعنی من دوست خوب تو هستم و این کار رو می‌کنم و من گمانم این بود که این موجود دوست منه. ولی اشتباه فاحشی بود.من با یک هیولای وحشتناک هم داستان شده بودم.روزگارم سیاه شد... به‌شدت آزارم می‌داد... تطمیع می‌کرد.اگر نمی‌شد.تهدید می‌کرد به همه‌چیز فحش می‌داد.یه بار گفت: خدای من شیطانه و می‌خوام تورو بکشم می‌گفت: با من باش تا بهترین دخترهای تهران رو برات بیارم تا التماست بکنند. ثروتمندت می‌کنم.حتی در خواب به من پیشنهاداتی می‌دادند که نشون می‌دادند جیب‌هام پر پول شده، ولـــــــــــــــی خداوند سرنوشت دیگه‌ای رو برام رقم زده بود! روزگار همین‌طور بود که به عنایت امام حسین (ع) نماز اول وقت رو شروع کردم.به پابوس حضرت معصومه (سلام‌الله علیها) رفتم...حالم خیلی بهبود پیدا کرد.الان از من ناامیده و من البته به مکر و حیله‌هاش آگاه‌تر شدم و خداوند رو شکر می‌کنم که این موجود حقیر شده و البته هر لحظه با منه؛ حتی الان که می‌نویسم در جنب‌وجوش! خداوند وعده یاری داده به کسانی که به اون اعتماد و اعتقاد پیدا بکنند. این عرفان هرگز مقصدش خدا نیست.چون اگر بود باید جلوه‌های اون مشخص می‌شد. چیزی که نهایتاً شما به اون می‌رسید، خودپرستی و سپس شیطان‌پرستی (با هر اسم و با هر قالبی) هست. طاهری رو من شخصاً نه دیدم و نه باهاش ارتباطی داشتم.استادمون از شاگردان برجسته‌اش بود و سفرهای متعدد اون رو ظاهراً از خودش یا از جایی دیدم که این کار رو انجام داده.درست به خاطر ندارم.ولی اون (طاهری) در واقع دو چهره داره.یکی اینکه می‌گه: من نه! بلکه انرژی کیهانی! دوم اینکه می‌گه: از طریق من (بالاخره کارتون به من می‌افته) به کیهانی و این البته از نوعی قدرت‌طلبی و خودپرستی ناشی می‌شه.که طرفداران این نوع عرفان‌ها هرگز از اون خلاصی ندارند و به نوعی خودخواهی دائم گرفتار هستند.اگر چه چیزی نمی‌گن، ولی تمام افعال اونها در جهت جلوه‌دادن خودشون هست. اونها دچار یه جور جنون دوست‌داشتن به طاهری هستند.. و به هیچ عنوان حاضر به دست کشیدن از اون نیستند.. یه جور مسخ‌شدگی شدید در اونها وجود داره... ایتا: https://eitaa.com/asibehalghe تلگرام: https://t.me/joinchat/QnXfxSQopNfRPYqj
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🎯شرح حال آسیب دیدگان فرقه ی حلقه 🔴 آسیب دیده شماره (۲۴) ♦️ آقای حمیدرضا -خ یکی از دوستانم مدعی یافتن یک استاد عرفان شد و بنده را به پیوستن به این گروه تشویق نمود. استدلال‌ها و اصولی که استاد مدعی بود، منطقی به نظر می‌رسید. عنوان اولین دوره کلاس‌های ایشان فرادرمانی می‌باشد که طی آن مدعی درمان بیماری‌های جسمی و روحی می‌شوند. بنده هم که بیماری جسمی داشتم، مشتاق شدم. ایشان مدعی هستند که قوه درمان کننده‌ای که به ایشان تفویض شده است، شعور و هوشمندی الهی می‌باشد و ایشان با درنظر گرفتن نام شخص، این نیرو را به شخص بیمار نیز تفویض می‌کند تا به درمان ایشان بپردازد و هیچ تلاش یا ذکری لازم نیست. از بنده خواسته شد که دو موقع در روز در آرامش دراز بکشم و منتظر ورود این نیروی شعور الهی باشم.موقع بستن چشم‌ها عمدتاً نور بنفش و گاهی هم سبز دیده می‌شد که با تمرکز به آنها حس خلسه و آرامش حاصل می‌شد و گاهی احساس می‌کردم چیزی می‌خواهد وارد سرم و گاهی هم شکمم بشود. اندک‌اندک شدت نیرو بیشتر شد؛ طوری که هر موقع چشم‌ها را می‌بندم به جای رنگ قرمز طبیعی پشت پلک، نور بنفش دیده می‌شود. مدتی حس خوب و شادی داشتم؛ اما از همان ابتدا احساس می‌کردم پشت این ظاهر آرامش‌بخش که گاهی طعم تخدیر یا حتی مسخ‌شدن می‌داد یک جای کار اشکال دارد. از شبی که تصمیم گرفتم دیگر دنباله‌روی این گروه را نکنم، حملاتی توسط یک نیروی مرموز در حال انجام بود. در شب اول اندکی قبل از اذان صبح، صدای وحشتناک و بلند شیپورهای متعددی شنیده شد. احساس می‌شد که چند نفر حضور دارند و باشدت تمام در شیپورها می‌دمند؛ درحالی‌که می‌خندیدند و از این آزار و اذیت‌کردن لذت می‌بردند.با ترس وحشتناکی از خواب پریدم. سرتاپای وجودم می‌لرزید و عرق سرد فراوانی بر تمام بدنم نشست. در حال شگفتی و تفکر برای درک ماجرا به خود دلداری می‌دادم تا ترس رفع بشود. اما در یک لحظه احساس کردم که روحم مثل آهن، جذب یک آهنربای بسیار قوی شد؛ سپس صدای زنگ شنیده شد و بعد از آن در یک تونل با نور بنفش به‌سرعت در حال حرکت به سمت بالا بودم که ناگهان با مشاهده یک نور سفید حرکتم متوقف شد و روح به بدنم بازگشت. در شب دوم دقیقاً در لحظه اذان، شخصی انگشت پای مرا گرفت و با صدای بسیار چاپلوسانه گفت: بلند شو روشنفکر! با این کار می‌خواست اعتماد مرا جلب کند: وقت نماز و لحن گرم! اما به لطف خدا، چهره کریه و مکر عمیقش در دم در عمق وجودم فهم شد. در شب سوم انگار کسی سعی داشت به‌شدت مرا بترساند و بنده مقاومت می‌کردم. از آن شب به بعد شب‌ها به محض اینکه پلکم سنگین می‌شد، انگاری کسی مرا شدیداً تکان می‌داد تا نخوابم. حرکت چیزی را از پاهایم به سمت بالا حس می‌کردم. چنانچه به پهلوی راست یا چپ می‌خوابیدم حرارت شدیدی را در پشت سر، پهلوها، شکم، روی سینه و پیشانی حس می‌کردم. اوضاع در هنگام خوابیدن به پهلوی چپ بدتر است. حرارت شدیدتر و گاهی چهره‌های کریه هم دیده می‌شود. فقط وقتی رو به سقف می‌خوابیدم، اندکی آرامش داشتم. وقتی دست بر سر می‌گذارم و آیه 83 سوره عمران (افغیر دین الله یبغون و له اسلم من فی السموات و الارض طوعا و کرها و الیه یرجعون) را محکم و با صلابت می‌خوانم، از شدت حرارت برای لحظاتی کاسته می‌شود. اما دوباره باز می‌گردد. شبی متوسل به حضرت ابالفضل العباس (ع) شدم و ذکر مشهور «یا کاشف الکرب عن وجه الحسن اکشف کربی به حق اخیک الحسین» را به تعداد زیاد گفتم (بیشتر از 133 مرتبه). آرامش بسیاری حاکم شد. تنها گاهی حسی شبیه گزیدگی پشه در بعضی بخش‌های بدنم مخصوصاً در سمت چپ بدن داشتم. آن روز پس از چند شبانه‌روز توانستم چند ساعتی بخوابم و به‌سرعت درهای نورانیت برایم باز شد. دعاهای اینجانب طراوت اولیه را نداشت. انگار کسی یا چیزی بین بنده و دلم یا روحم حائل شده بود. موقع وضو شیطنت می‌کرد و دست مرا زیر آب می‌برد تا برای شست‌وشوی دست‌ها سه بار آب بریزم (در فقه بار اول واجب، بار دوم مستحب و بار سوم حرام است). روی سیستم عصبی بنده به‌شدت کار می‌کرد تا «پانیک» (ترس شدید) ایجاد کند و مرا از اقرار به یگانگی خدا باز دارد. به لطف خدا همواره گفتم «الله الله ربی لا اُشرک به شیئا». یک بار موقع خواب کسی را دیدم کنارم که به‌شدت و با علاقه وافر از بنده تعریف و تمجید می‌کرد. لحن بسیار مهربان، گرم و قانع‌کننده‌ای داشت. از لطف خداوند پی بردم در حال وسوسه برای قراردادن عجب و کبر در وجود بنده بود. قانع‌کردن و استدلال با نفس برای رفع آن بسیار دشوار بود. شاید چند ساعتی مدام در حال نصیحت خود بودم. موقع نماز انگار نیروی می‌خواست پاهای مرا از زمین بلند کند. وقتی دست‌ها را برای عمل قنوت به سمت بالا حرکت می‌دهم. حس می‌کردم دست‌هایم از مسیری پرحرارت عبور می‌کند. موقع تشهد احساس بسیار بدی به من دست می‌داد. انگار کسی درونم به‌شدت از شنیدن آن عصبانی می‌شد.
♦️ گاهی موقع ذکر «لا اله الا الله وحده لاشریک له» عبور حرارتی همراه با مزه بسیار تلخ را از گلویم حس می‌کرد موقعی نمی گذاردم و ذکر را ادامه می‌دادم و این حالت نیز مرتفع می‌شد. همواره در حال حمله و ترساندن اینجانب بود، مخصوصاً موقع نماز، خواب و ذکر. اگر اذان و اقامه قبل از نماز گفته می‌شد، حملات نیز کمتر می‌شد. ذکر هوالقائم الدائم و هو الدائم القائم نیز این احساس را داد که یک حرارت سمی از سرم در حال ترک ذهن بود. یک بار این دعا را که برای پناه بردن به خدا از شر ابلیس است خواندم: «اللهم ان ابليس عبد من عبيدک يراني من حيث لااراه وانت تراه من حيث لايراک و انت اقوي علي امره کله و هو لايقوي علي شيء من امرک اللهم فانا استعين بک عليه يا رب فاني لاطاقة لي به ولاحول ولاقوة لي عليه الابک يا رب اللهم ان ارادني فارده و ان کادني فکده والکفني شره واجعل کيده في نحره برحمتک يا ارحم الراحمين و صلي الله علي محمد و اله الطاهرين» پس از آن در دوردست‌ها انگار کسی (خود ابلیس رجیم بود!) را صاعقه زده باشد، فریادی از تمام وجود کشید و از آن موقع حال بنده کم‌کم با هدایت خداوند و ادعیه و قرآن و باور به این آیه که فرمود: وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا (ما راه‌های خود را به کسانی که در راه ما تلاش کنند نشان خواهیم داد) رو به بهبود نهاد.   هنگام قرائت دعای سیفی_صغیر به‌شدت حمله می‌کرد. انگار با ترساندن می‌خواست بنده را از خواندن منصرف کند؛ ولی به لطف خدا کاری از پیش نمی‌برد. مضمون این دعا عمدتاً خواست توحید، نجات از شرک و البته غلبه و هیبت است. او را بسیار متنفر از سوره یاسین یافتم. به قرآن لگد می‌زد! ولی سوره را تا آخر می‌خواندم و به حضرت فاطمه زهرا (س) هدیه می‌کردم. شبی که دعای ناد علی کبیر را هفت بار خواندم، حس کردم برای همیشه رفت. همه جنیان و شیاطین از اسم علی وحشت بسیار دارند؛ و الحق که امام قهار رئوف صد البته و بی شک منجی من الهلکات است. می‌گفت که مرا رها نخواهد کرد. پاسخش دادم که: کل شیء هالک الا وجه ربک ذوالجلال و الاکرام (همه چیز نابودشدنی و رفتنی است؛ جز چهره خدای صاحب جلال و بخشش). این یک مبارزه است و در آن نباید ترسید. شیاطین فقط می‌توانند وسوسه کنند و هرچه می‌گویند فریب است و خداوند راه تسلطی را توسط شیطان بر مخلوق محبوبش یعنی انسان قرار نداده است. کانال ایتا: https://eitaa.com/asibehalghe کانال تلگرام: https://t.me/joinchat/QnXfxSQopNfRPYqj
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🎯شرح حال آسیب دیدگان فرقه ی حلقه 🔴 آسیب دیده شماره (۲۵) ♦️خانم مریم -پ فقط اتصال به حلقه فرادرمانی، بدون شرکت در کلاس من در دوره های کلاسهای عرفان حلقه شرکت نداشتم وبا توجه به حضور یکی از نزدیکانم در این کلاسها برای یک بیماری جسمی، از ایشان فرادرمانی می گرفتم. در همان دوره های اول بهشون گفته بودند می توانند فرادرمانی را روی افراد انجام دهند. من هم با تصور اینکه این روش یک نوع انرژی درمانی است از آن استقبال کردم و این شروعی بود بر ایجاد مشکلات روحی من . اونها می گفتند این موجودات غیر ارگانیک هستند که سبب ایجاد بیماری در بدن انسانها می شوند و باید آنها را با دادن فرادرمانی و تشعشعات دفاعی از خود دور کرد و من ناغافل از اینکه دارم در واقع راه را برای نفوذ شیاطین به خودم باز می کنم. در ابتدا وجود موجوداتی غریب را حس می کردم که با من صحبت می کردند ( به گفته عرفان حلقه ای ها این موجودات در بدن انسانها هستند و ما آنها را رو می آوریم و کم کم آن ها را دور می کنیم درحالیکه عکس آن است) . در عین حال نیز حالات معنوی خوبی (درظاهر) در من ایجاد شده بود و نمازهایم را با تمرکز کامل و بدون حواس پرتی می خواندم و احساس پاکی و نشاط خاصی داشتم، ناغافل از اینکه این دامی بود برای کشاندن و جذب من به این مسیر و راهی برای باز شدن پایم به این کلاسها. کم کم با صحبت هایی که با فرد فرادرمانم می کردم و مطالعاتی که کردم بوجود تناقضاتی بین گفته ای عرفان حلقه و قرآن پی بردم و از آن به بعد دیگر نخواستم ادامه دهم. از آن زمان بود که مشکلاتم پیچیده تر شد. شبها کابوس می دیدم و بارها با فریاد از خواب می پریدم و روزها این موجودات خبیث مدام در گوشم وز وز می کردند و حرفهای بی ربط می زدند و موقع دعا و زمانیکه سر بر سجده داشتم تلاش می کردند تمرکزم را بهم بریزند. برای فرزندم هم ایجاد ناراحتی می کردند بطوریکه گاهی کودکم به هنگام خواب فریاد می کشید و از خواب می پرید. با اینکه هنوز وجود شان را حس می کنم ولی به امید خدا و لطف و عنایت او و با مداومت به خواندن قرآن و مراقبت از اعمالم تا جا ییکه توانستم کم کم رفتاراین موجودات را تحت کنترل در بیاورم و به دریافتهایی برسم که قبلا فاقد آن بودم فاطمه میرزاییان کانال ایتا: https://eitaa.com/asibehalghe کانال تلگرام: https://t.me/joinchat/QnXfxSQopNfRPYqj
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا