eitaa logo
شرح حال آسیب دیدگان عرفان حلقه
885 دنبال‌کننده
196 عکس
51 ویدیو
12 فایل
پایگاه تخصصی مقابله با عرفان های کاذب و دشمن شناسی ارتباط با ادمین: فاطمه میرزاییان، پژوهشگر عرفان های کاذب مسئول شبکه کشوری خواهران مجمع فرق و ادیان خاتم الاوصیاء، مدرس حوزه،مشاور،عضو جمعیت بانوان فرهیخته،عضو مجمع مبلغات تهران @f_Mirzaeeyan
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🎯شرح حال آسیب دیدگان فرقه ی حلقه 🔴 آسیب دیده شماره (۴۴) ♦️ کاربر_قاسمی با سلام خدمت دوستان عزیز اگه اجازه بدید بنده هم تجربم رو براتون تعریف کنم.تجربه بسیار تلخ! بنده از طریق یک دوست صمیمى که سالهاست با هم هستیم،متأسفانه وارد این اتصال و فرقه شدم.چند باری بهم پیشنهاد داد که بیا با هم بریم ،کلاسامون خیلی خوبه و اینا و من مخالفت میکردم و میگفتم،دلیلی نمی بینم،نیازی هم ندارم.من با ارتباط با خدا و ائمه زندگی آرومی دارم و مشکلی هم ندارم و دنبال چیز دیگه ای هم نیستم. اما نمیفهمیدم دوستم چرا انقدر اصرار داره.تا اینکه به پیشنهادش بعداز چند بار،گفتم باشه.پیش خودم گفتم من که مشکلی ندارم،میرم و هیچ تأثیری هم نخواهم گرفت.اگه راه خدا باشه که فرق نمیکنه چه راهی باشه.اگرم غلط بهش میگم ازین راه برگرده.اما من اصلا فکرشم نمیکردم،انقد خطرناک باشه! تا اینکه روز اربعین،باهاش رفتم.خونه یکی از مسترهاشون ودیدم که همه ظاهرا مسترند.و به این کلاسها میکده میگفتن.اکثرا بیحجاب بودن و چن تا آقا هم بینشون بود.خلاصه شروع کردن به اتصالها،منم چشمامو بستم. بعد هرکس تعریف میکرد چی دیده اتصال اول و دوم،برای بار سوم که اسمش فرق داشت،من به آنی که چشمم رو بستم،احساس کردم کاسه سرم بلند شد و نفس نفس زدم و ناخود آگاه جیجغ میکشیدم،یه نفس.فقط یادمه تو حال خودم نبودم دیدم همه حالشون بده و صداهای عجیبی میاد.دستام سر شده بود.وقتی به خودم اومدم،دوستم گفت ما نمیدونیم این چیه!شاید روح سرگردان درونته اما خوب میشی! فقط رفتی خونه دائما اتصال بگیر.وقتی برگشتم خونه یکساعت بعد شروع کردم به لرزیدن،مثل رعشه.انگار از چیزی درونم میترسیدم.احساس فرار،جنون،بهم دست میداد.احساس حمله تو وجودم داشتم دیوونه میشدم.تا صبح حالم به هم میخورد.اصلا خوابم نمیبرد.تا فردا من رو تو اتصالا نگه داشتن و میگفتن باید بمونی تا خوب بشی.صبح که شد به هر بدبختی نمازم رو خوندم.چه نمازی!!اصلا تو حال خودم نبودم اما به هر زوری بود دولا و راست میشدم.نمیتونستم خدارو صدا بزنم انگار تو درونم یه چیزی میگفت نترس.اما قدرت غلبه نداشتم.احساس کردم هرچقدر به خدا نزدیکتر بش حالم بهتر میشه.اما نمیتونستم.قرآن رو بغل کردم.خوندم بزور چند آیه.به دوستم زنگ زدم و گفتم این غلط رو دیگه تکرار نکن به من گفت این تو نیستی،این روح سرگردانه که فهمیده میخواد بره تو رو منع میکنه.گفتم هرچی که هست من رو از خدا جدا کرده.دیگه نمیخوام.به هر حال که دود،نمازمو میخوندم.مام وضو میگرفتم.گریه میکردم و به بچه هام میگفتم،گناه نکنید،گناه آدمو بدبخت میکنه از هرچی که منو از خدا دور میکرد ترسیده بودم.مدام ذکر گفتم و گفتم.بعد از دوروز حالم خوب شد.بعد مراجعه کردم به اینترنت و سایت نجات از حلقه رو پیدا کردم اطلاعات پیدا کردم و فهمیدم ،ابتدا به دروغ آدما رو گرفتار میکنن،بعد میگن باید بمونی که خوب بشی مسترهاشونم چون با شیطان هم کاسه شدن دیگه مشکلی ندارن فقط مأموریت دارن،بقیه رو منحرف کنند من از مسئولین تقاضا دارم،اطلاعات بیشتری در این زمینه به مردم بدهند و مردم رو آگاه کنند،تا دچار این همه آسیب نشن جوانها.این راهیه که هرکس گرفتارش بشه بدبختی داره و همچنین خواهشمندم مسئولین برخورد جدی با طاهری و مسترهاش انجام بدن.این مسأله شوخی نیست.جامعه در خطره!! جوونامون هم باید آگاه و هوشمندانه رفتار کنن،بفهمند که چقدر خطراتی ممکنه دنبالشون باشه فاطمه میرزاییان کانال ایتا: https://eitaa.com/asibehalghe کانال تلگرام: https://t.me/joinchat/QnXfxSQopNfRPYqj
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🎯شرح حال آسیب دیدگان فرقه ی حلقه 🔴 آسیب دیده شماره (۴۵) ♦️ سلام همسرمن چندسالی بودکه مشکل اعصاب وروان داشت وبامصرف دارو همه چی تحت کنترل بود تااینکه یکی ازدوستاشون که مستر هست بااصرارازایشون میخواد که براش دفاعی اعلام کنه بعدازچندوقت حال همسرمن بدشد بعد باتلقیناتشون به ماگفتن اگه داروش روقطع کنه خوب میشه ومتاسفانه من این کارروانجام دادم ولی نه تنها خوب نشد بلکه الان کارش به بستری شدن کشیده دراین راه درمانی وجود نداره خواهش میکنم وارد این کارها نشید چون اخرش بیراه هست برای همسرمنم دعاکنید زودترخوب بشه برگردده. فاطمه میرزاییان کانال ایتا: https://eitaa.com/asibehalghe کانال تلگرام: https://t.me/joinchat/QnXfxSQopNfRPYqj
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🎯شرح حال آسیب دیدگان فرقه ی حلقه 🔴 آسیب دیده شماره (۴۶) ♦️ با سلام. خدمت سروران عزیز. مردی هستم 46ساله با دو فرزند، با سختی و زحمت از فقر و نداری خلاص شدم. بعد 32سال زندگی فقیرانه،خودم و خانواده ام را رساندم به یک زندگی معمولی ودرحد راحتی. ولی کینه وسیاه دلی برادر خانمم باعث شد زندگیم به روزی بیافتد که حسرت آن موقع فقیری و بی پولیم را بخورم. چرا گفتم کینه وسیاه دلی؟!! چون برادر خانمم درکلاسهای عرفان حلقه شرکت میکرد واز وضع این فرقه و آسیب هایش باخبر بود. حتی از غیر قانونی و حرام بودن و از فتوای علما درمورد این فرقه کاملا آگاه بود ولی همسرم را تشویق کرد تا در این کلاسها شرکت کند تا نوعی قدرت بدست بیاورد حالا با این همه مشکلات زندگی به زحمت یک لقمه نان میاورم ولی در خون دل خیس کرده میخورم چون همسرم کاملا عوض شده و جن و ارواح وارد وجودش و خانه و زندگی ما شده، خدا لعنت کند باعث و بانی این مصیبت را، خدا لعنت کند این شیطان صفت محمد علی طاهری را، حیف این اسمها که روی او گذاشته شده. من به نوبه خودم از کانال نجات از حلقه تشکر میکنم و به استادان و کارشناسان غیور و زحمت کش آن خسته نباشید میگم و بخاطر روشنگری و زحمتهایشان قدردانی می‌نمایم، ان شاالله همیشه خار چشم دشمنان اسلام ودینمان باشید همانطور که تا حالا بودید به همین دلیل این شیطان سفت ها ودشمن این مرز و بون برنامه هایی در مورد منتقدین و مخالفین حلقه درتلویزیونهای اروپایی پخش میکنند تا افکار و ذهن مردم را منحرف سازنند ولی کور خوندن مردم ایران آگاهند و خوب وبد را تشخیص میدهند ما هر چه داریم از امامان واهل بیت و روحانیون داریم و داشته ایم و همیشه پیرو و قدران خواهیم بود پس با قدرت پیش برین چون ایران پشت سر شماست فاطمه میرزاییان کانال ایتا: https://eitaa.com/asibehalghe کانال تلگرام: https://t.me/joinchat/QnXfxSQopNfRPYqj
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🎯شرح حال آسیب دیدگان فرقه ی حلقه 🔴 آسیب دیده شماره (۴۷) ♦️ با سلام نمیدونم از کجاشروع کنم من توسط کسی که بهم درمان داده بود دچار ترس و توهم حضور کسی تو خونم شدم.بعدپاکسازی دادن دچار بختک شدم وبعد ورود به عرفان بادریافت لایه محافظ بعد حالت قنوت دچار جنزدگی شدم و با دریافت حلقه های بعدی دچار شدت بیماری و توهم شدم... علایم دیدن سیاهی که از قسمتی از خونه میومد دستمو میگرفت بمرور دستم، سر و بی حس میشد هربار که میومد دستم یه ساعت میمالیدم تا حالتش درست بشه.دچار خوابهای خیلی واقعی که تفویضهای حلقه ست شدم یه طوری که نور و افرادی که فکر میکردم پیامبرو امام است توخواب میدیدم و میگفتن که این خیلی خوبه ،لذت حلقه و شناخت خداست ولی در اصل همون خوابهای تفویضی هستش.دچار خیلی از توهمات شدم که هرکی وارد این حلقه شده کاملا درک میکنه.حضور کسی کنارت.وجودموجوداتی سیاه.ازارو اذیت موقع خواب .درد هر بار تویه جای بدن برنامه شمیم رو انجام میدادم خیلی خوب هستش نماز امام زمانم میخوندم ارومترو بهتر میشدم دستم هر روز بی حس تر میشد عین فلج عصب هیچی حتی دریغ از سوزن سوزن شدنش.خیلی ترسیده بودم وقتی حس میکردم داره شروع میشه و از انگشتام بره بالا بذهنم رسید اسمای انبیا و حضرت فاطمه زهرا رو با انگشتم رو اون جاها بنویسم با حضور قلب و ایمان این اسمارو مینوشتم و متوجه شدم بالاتر نرفت تاجای قبلی رفت هر بار اینکارو کردم مخصوصا حضرت امام زمان اسم همنام پیامبرو م ح م د به این شکل نوشتم دستم بهتر میشد و در کنارش یه غسل نقل شده از حضرت زهرا که وقتی این غسل رو انجام دادم داغی پیشونیم فرداش خوب شد و فرداشب دوباره غسلو انجام دادم سردردم رفت چند شب این غسلو انجام دادم.و یه ذکر تنبیه هم که استفاده کردم هر بار بعد ازارو اذیت گفتم به این دلیل صدتا مثلا لا حول ولا و ...نذر امام زمان میکنم برا تنبیهت که مثلا سرم درد گرفته یا نمیزاری بخوابم ویا هرچی.و تکرار این تنبیه و صدقه هرچند خیلی کم.هروقت حس بد داشتم اذان میگفتم شده هفت بار وصوت قران رو با هندزفری تو گوشم میزاشتم میخوابیدم گاهی خاموش میکرد ولی دوباره روشنش میکردم.من تو سه چهار روز با این توسلات و اذکار الان خوبم عالیم تازه میفهمم زندگی و ارامش یعنی چی خواب راحت .ذهنی راحت.و بدون توهم و ترس وخیالات بد یعنی چی.از خدا ممنونم که جواب دعاهامو دادم.همیشه میگفتم چرا عرفان حلقه انقد سریع بصورت شیطانی مریض میکنن ما باید انقداذیت بشیم چقد راه خطا اسونه راه درست سخته چرا.؟الان میفهمم خدا قبل دادن درد درمانشو میده قبل اینکه شیطان سحرو یادبده خدا به انبیا و فرستاده هاش ابطالشو یاد داده من این دعا رو براتون خوندم امیدوارم غسلو انجام بدین و از زندگی با ارامش لذت ببرین.التماس دعا غسل کردم به نیت کلام نقل شده از فضه خاتون که از خانوم زهرا ع نقل کرده برای ابطال سحر و حفاظت از ساحران و مکر مکاران و شر جمیع خلقان درامان خدا باشم. فاطمه میرزاییان کانال ایتا: https://eitaa.com/asibehalghe کانال تلگرام: https://t.me/joinchat/QnXfxSQopNfRPYqj
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🎯شرح حال آسیب دیدگان فرقه ی حلقه 🔴 آسیب دیده شماره (۴۸) ♦️ من زنان هستم,یکی از بیمارانم از عرفان است .همیشه رفتارش به نظر من عجیب بود و چند بار هم که با هم بحث میکردیم اصلا نتونست منو قانع کنه.این گذشت تا خیلی اتفاقی یکی از بیمارهای من که کاندید درمان دارویی برای هیرسوتیسمش به علت کیست تخمدان بود ،از من خواست که دارو برایش ننویسم چون درحال و تمایل به مصرف دارو نداره.کنجکاو شدم .کمی با هم صحبت کردیم و من ایرادهایی از جزوه های ترم 1 و 2 شون که دانلود کرده و مطالعه کرده بودم گرفتم و ازاونجایی که نتونست منو قانع کنه به من پیشنهاد داد که هر شب ساعت یازده ""بگیرم و فقط و تسلیم باشم.3 شب این اتفاق افتاد و من واقعا بدون هیچ سوگیری وارد این قضیه شدم.به عنوان یه پزشک فقط میتونم بگم عزیزای من این یک نیست .قطعا یه《 درون ریزیه و لا غیر》 من سواد کافی در مورد علوم ماوراءطبیعه ندارم و ترجیح میدم حرف بدون مدرکی نزنم ولی به جد مصرم که شما با ارتباط گرفتن با این حلقه یا انرژی شیطانی رو وارد زندگیت میکنی و یا در خوشبینانه ترین حالت به خودت چیزهایی رو میکنی که شمارو دچار هالوسینیشن با توهم میکنه فاطمه میرزاییان کانال ایتا: https://eitaa.com/asibehalghe کانال تلگرام: https://t.me/joinchat/QnXfxSQopNfRPYqj
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🎯شرح حال آسیب دیدگان فرقه ی حلقه 🔴 آسیب دیده شماره (۴۹) ♦️اولین تجربه حضوری با یک فرادرمانگر شاید نوشتن اسم درست نباشه ولی آقای م .... بعنوان اولین کسی که باب آشنایی منو با این قضیه باز کردن،بعد از چند بار تماس ناکام با ایشون بالاخره قرار شد که همدیگه رو روز شنبه ملاقات کنیم . ساعت 12 ظهر . دلشوره داشتم و ترس ولی زیاد نبود . درست از همون صبح شنبه دل درد گرفتم . عضلات شکمم مثل یک دایره به کمرم میچسبید و انگار چیزی از داخل فشارش میداد و چنگ مینداخت بهش ! اما زیاد مهم نبود و ترس زیادی نداشتم . قرار شد با خواهرم بریم به ملاقات ایشون . آژآنس گرفتیم و به آدرسی که گفته بودن رفتیم آژانس بین راه چند بار نزدیک بود تصادف کنه یا چپ بکنه . راننده جنون سرعت داشت و موتور اتومبیل تقویت شده بود . تا برسیم یک کیلو لاغر شده بودم ! خلاصه رسیدیم و زنگ زدیم و نبودن . زنگ زدم به موبایلشون که گفتن بیرون هستن تا نیم ساعت دیگه برمیگردم . منتظر شدیم بیان . فکر میکردم سر کارم گذاشته . حالم هم کم کم داشت دگرکون میشد . ترس و کمی هم اضطراب گنگ و یک بغض عجیب و غریب . حس گریه داشتم . بالاخره ایشون پیداشون شد و رفتیم داخل . چهره عجیبی داشتن . نمیدونم چطور توصیف کنم , دست دادیم و رفتیم داخل . دفترشون به هم ریخته بود و گویا در حال اسباب کشی بودن . نشستم روبروشون . از اون تیپ آدمهایی بودن که باید خودت سر حرف رو باز کنی . خواهرم که خوش صحبته شروع کرد و منم با چشمهای بابا قوری شده فقط شنونده بودم و زل زده بودم به ایشون ! بعد از معارفه ابتدایی , ایشون گفتن یه ارتباط بگیریم و شاهد باشین . چشمام رو بستم و شاهد شدم . دو دقیقه اول چیزی نشد ولی کم کم تیک هایی درون بدنم اتفاق افتاد . گفتن خوبه . بعد اومدن و کنارم نشستن و دستشونو گذاشتن روی سرم و گفتن دوباره بریم . کم کم حس کردم مور موری توی بدنم شکل میگیره . چیزی حرکت میکرد . هر نقطه ای حضور داشت . یه زمان کمرم یه زمان پام یه زمان سرم یه زمان شکمم و جای خاصی نداشت . احساس ادرار شدید میکردم که ناشی از اضطراب شدیدم بود ولی نمیخواستم این فرصت رو از دست بدم و دستشویی برم . کم کم کمی آرامش پیدا کردم و تکون ها تبدیل به تیک های سریع و شدید شد . هر جایی از بدنم میزد . انگار چیزی توش بود و می جهید بیرون . قبلش فکر میکردم الان یه موجود ترسناک میاد بیرون و یا صدای من عوض میشه و شروع میکنم فحش دادن و یا کتک زدن آقای م ... ! آخه سی دی دفاعی استاد طاهری رو گرفته بودم و چند قسمت رو گوش کرده بودم و تصورم بر این بود . تیک ها شدید و شدید تر میشد و هی میپریدم . بعد ایشون مچ دستم رو گرفتن و یکی دو دقیقه بعد یه احساس غم بسیار بسیار شدید کردم . از اعماق وجودم . اصلن قابل توصیف نیست این غم و غربت . یک تنهایی محض بود . یک بیکسی . نمیدونم چطور توصیفش کنم و بعد چشمام جمع شد و اشک سرازیر و گریه ای کردم که خیلی غریبانه بود .. نمیدونم چطور این اتفاق افتاد .. من هرگز دوست نداشتم و ندارم جلوی کسی گریه کنم و خیلی خودمو کنترل میکنم با اینکه خیلی سریع اشکم در میاد ولی اینبار از کنترل من خارج بود چیزی شکست در درونم .. خیلی هم بد شکست .. زمانیکه آقای م ... دستم رو گرفتن اون لحظه متاسفانه یک عشق رو احساس کردم . نمیدونم . انگار که تنها و بی پناه باشی و بعد یکی بیاد دستت رو بگیره و بخواد کمکت کنه یا نجاتت بده .. این حس رو داشتم . بعد ایشون دستشون رو برداشتن و فقط کف دستش روی سر شونه من بود . تیک ها همچنان ادامه داشت و صحبت های متفرقه و بعد دوباره یک ارتباط دیگه و تمام ... موقع برگشتن حس عجیبی داشتم . دم در موقع خداحافظی بغض کرده بودم انگار داشتم از کنار عزیز ترین کسی که میشناختم دور میشدم دلم میخواست ساعت ها کنارش باشم ولی نمیشد .. عشق بود ؟ شور بود ؟ حال بود ؟ نمیدونم ... فقط چیزی درونم عوض شده بود . احساس سبکی خاصی میکردم وقتی اومدیم بیرون احساس کردم زانوهام به شدت سسته . چقدر سبک بودم .. ولی معده م درد میکرد و همچنان فشرده بود . برگشتیم خونه و من همچنان حیران و شیفته اون مرد غریبه شده بودم . شب یهو به ذهنم زد چرا ثبت نام نکنم ؟ چرا منم جزو اونها نباشم ؟ و سریع به ایشون پیغام دادم و گفتم میشه به من آموزش بدین ؟ گفتن با آقای س .... صحبت کن . برای ایشون پیغام دادم ولی هیچ پاسخی ندادن . و این ضربه بدی به من زد. فاطمه میرزاییان کانال ایتا: https://eitaa.com/asibehalghe کانال تلگرام: https://t.me/joinchat/QnXfxSQopNfRPYqj