#فصل_دوم_روح_سارا
#پارت62
بخش چهارم
اشکالی داره؟!
اصلا ناراحت نشدم.
احساس خوبی هم داشتم.
یه مدت در آسایش کامل بودم.
_ نه اشکالی نداره.
خب به سلامتی کی می ری؟
_ امروز یا فردا.
اومدم تا ازت خدافظی کنم.
و قبلش با هم بریم واسه رزرو تالار و اینجور حرفا.
_تالار؟؟!
کی بر می گردی؟
_ دو هفته ی دیگه.
_ خب کوتا دوهفته ی دیگه.
حالا تو برو بیا بعدا
_نمی شه که عزیزم.
اینجوری من با خیال راحت نمی رم بعدشم این تالار کم کم باید از یک ماه قبل رزرو کنیم.
چون آشناس واسه دو هفته دیگه قبول کرده.
_یاسین تو معلوم نیست دقیقا کی برگردی.
اومدیم و کارت اونجا طول کشید. می خوای چی کار کنی؟
انگار یکم دو دل شده بود.
ادامه دادم بلکه نتجیه بده.
_من که فرار نکردم.
وقت هم زیاده.
تو برو با خیال راحت به کارت برس.
شرکت هم با من.
هدایت شده از رمانِ حامی 🤍
لبــاست شیـــک و قشنــگه، ولـــی...
هنـــوز انگار یـــه چیزی کمـــه...؟؟!!🤔
میــــدونی چـــی ؟؟!!🤭❗️
معلومه " عــطر " متنـــاسب با
استایلته کهتو نپوشیدیش🙄👊🏽
ʝ¤ɨŋ ➪ C᭄:
https://eitaa.com/joinchat/274334749Cfc0e3b1b7d
┈┈┅┅𑁍┅┅┈┈
ناراحت نباش 👀❌ ایـنجا بهت میگم چه عطـــری بهت میـــــاد😄👌🏻
「☁️ : @Mj_gordagh 🌸」🧑💻
࿙࿚♡࿙࿚♡࿙࿚♡࿙࿚♡࿙࿚♡࿙࿚♡࿙࿚♡࿙࿚
اسیـرِاستـٰاد -
#فصل_دوم_روح_سارا #پارت62 بخش چهارم اشکالی داره؟! اصلا ناراحت نشدم. احساس خوبی هم داشتم.
#فصل_دوم_روح_سارا 🕊
#پارت63
یاسین : آخه..
_ آخه نداره که.
هروقت برگشتی می ریم دنبال کارامون.
انگار می دونست حرفام از ته دل نیست.
ته نگاهش یه چیزی بود که انگار می گفت من می دونم تو دوسم نداری.
همیشه این نگرانی رو از چشماش می خوندم.
هوفی کرد و گفت : باشه.
هرچی تو بگی.
شروع کن..
بسم الله.
چیزی نگفتم و مشغول خوردن شدم.
ار هر سه تا لقمه دو تاش رو واسه من می گرفت.
هرچی هم می گفتم خودت بخور گوش نمی کرد.
آخرم گفت تو اصلا چیزی از روابط عاشقانه نمی دونی.
چرا می دونستم.
خیلی خوب.
اما یاسین عشق واقعی من نبود.
بعد از صبحونه،
کلی بهم سفارش کرد و بعد از خدافظی از مامان رفت.
مواظب خودت باش...
هدایت شده از رمانِ حامی 🤍
لبــاست شیـــک و قشنــگه، ولـــی...
هنـــوز انگار یـــه چیزی کمـــه...؟؟!!🤔
میــــدونی چـــی ؟؟!!🤭❗️
معلومه " عــطر " متنـــاسب با
استایلته کهتو نپوشیدیش🙄👊🏽
ʝ¤ɨŋ ➪ C᭄:
https://eitaa.com/joinchat/274334749Cfc0e3b1b7d
┈┈┅┅𑁍┅┅┈┈
ناراحت نباش 👀❌ ایـنجا بهت میگم چه عطـــری بهت میـــــاد😄👌🏻
「☁️ : @Mj_gordagh 🌸」🧑💻
࿙࿚♡࿙࿚♡࿙࿚♡࿙࿚♡࿙࿚♡࿙࿚♡࿙࿚♡࿙࿚
اسیـرِاستـٰاد -
#فصل_دوم_روح_سارا 🕊 #پارت63 یاسین : آخه.. _ آخه نداره که. هروقت برگشتی می ریم دنبال کارامون
#فصل_دوم_روح_سارا
#پارت63
بخش دوم
حواست به شرکت باشه.
زیر بار فلان قراداد نرو.
حتما حواست به فلان شرکت باشه.
آسه برو آیه بیا.
کسی حرفی زد بهم زنگ بزن.
تنها بیرون نرو.
شب زود برگرد خونه.
منم هرچی می گفت سر تکون می دادم.
واسه یه لحظه حس کردم بابام داره نصیحتم می کنه.
خواستم حاضر شم برم شرکت که گفت نمی خواد،
واسم مرخصی رد کرده بود.
منم از خدا خواسته دوباره به تختم هجوم بردم.
***
روز بعد، صبح خیلی زود حاضر شدم و رفتم شرکت.
ظاهرا نیلوفر و نفس هم خسته ی راه بودن،
چون نه سری بهم زدن،
نه تماس گرفتن.