eitaa logo
اسیـرِاستـٰاد -
7.1هزار دنبال‌کننده
701 عکس
193 ویدیو
2 فایل
سلـٰاخی‌ می‌گریست! به قنـاری‌ کوچکی، دل باخته بود . - شاملو‌‌ . رمـان‌جذاب‌وزیـبا👄🍻 - به‌قلـم‌بی‌نظیـر‌ رمـٰان‌انلـٰاینه‌و‌ڪپی‌برداری‌حتـٰی‌با‌ذڪرِنـٰامِ‌نویسـَنده‌ممنوع 🩵☁️ - #تبلیغات 👇👇 http://eitaa.com/joinchat/1871446027C496dce5861
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تبلیغات همسران💓
‌ 🧨 بمب آموزش سریع و رایگان قرآن🔥 ⭕️ در تمامی رشته های روخوانی، تجوید، صوت و لحن، حفظ، تفسیر و ... توی جمع نمیتونی راحت قرآن بخونی⁉️ آرزو داری قرآن رو زیبا تلاوت کنی⁉️ قرآن خوندنت ضعیفه⁉️ همین الان عضو شو 👇 https://eitaa.com/joinchat/1776025873C746e64a11b ‌بیش از ۱۵۰ ویدیو آموزشِ قرآنِ رایگان👆
6.27M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📝یا فاطمه من عقده‌ی دل وا نکردم ... 🎙مداحی بسیار دلنشین زنده یاد حاج سلیم موذن زاده بمناسبت ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها 📎 📎
🕸 باورش نمی شد. _ولی من می بینمش. تو همون خونه. داره باز زنش می گه و می خنده. _یا اون محمد نیست. یا توی تصور و ذهن خودت داریش. روش رو برگردوند. _قرار بود وقتی برگشت دوباره بریم پیشش. چون وقتی رفتیم یه خانومی گفت رفته یه شهر دیگه. _عجیبه. _آره. _می دونم دلیلش چیه. _دلیل چی؟ _اینکه نمی تونم ببینمش. _چیه؟ _نمی ذارن. _کیا؟ _همونایی که اسیرم کردن. همونایی که این بلا ها رو دارن سرت میارن. اونا دارن سعی می کنن قبل از ۳۲روز شما رو از پا در بیارن. چون بعد اون ، با کمک شمسی،اونان که به اسارت در میان. _ترسناکه. _برای تو آره.
5.53M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 نوزادان لبنانی بعد از آتش بس در سرمای بیروت نیاز شدیدی به شیرخشک دارند؛به نیت شش ماهه امام حسین(ع) در این کار خیر شریک باشید. 🔹شما هم با نیت پیروزی حق در این کار خیر سهیم باشید؛ مجموعه شباب‌المقاومة با هماهنگی حزب‌الله در بیروت در حال فعالیت می‌باشد 🔹جهت کمک به تامین شیرخشک نوزدان و امور اجتماعی مربوطه کمک‌های خود را به بنام «جبهه جهانی شباب المقاومة» واریز نمایید👇👇
6037997750004344
🔸کانال رسمی شباب المقاومة👇👇 https://eitaa.com/joinchat/3545694224Ccf85b685fb
به نظر می‌رسید ساده و احمق باشم؛ اما نبودم! حواسم به همه چیز بود، فقط وقت و حوصله‌ای برای واکنش نداشتم... اجازه دادم خیال کنند حواسم نیست و نمی‌فهمم، اجازه دادم برای چیزی که اتفاق نیفتاده‌بود فکر کنند و حرص بخورند و غمگین باشند؛ این سزای تمام کسانی‌ بود که بیهوده قضاوت می‌کردند و کار و زندگی‌شان را رها کرده‌بودند و به کار و زندگیِ دیگران کار داشتند... - نرگس‌صرافیان‌طوفان
هدایت شده از مسجد حضرت قائم(عج)
🎴 خرید آجر برای زائرسرای امام زمان(عج) زائرسرای اربعینی قائم در معرض آسیب‌! زائرسرای اربعینی امام زمان(عج) در مسیر مرز‌های غربی کشور در حال ساخته؛ با توجه به فرا رسیدن فصل سرما باید هرچه سریعتر "نَما" بشه و گرنه به علت باراش باران زائرسرا دچار آسیب خواهد شد. متاسفانه حتی پنجره‌ها شیشه ندارن! 🏮هزینه‌ی کلی(با مصالح و ...) اجرای هر آجر نما ! حداقل یک آجر مشارکت کنید؛ شماره‌ کارت و شبا رسمی و قانونی زائرسرا حضرت قائم(عج) ●
6037991899988582
040170000000206596699008
🏮اطلاعات بیشتر👈 @mehr_baraan
هدایت شده از تبلیغات همسران💓
هنوز هزینه‌ی چند هزادتا باقی مونده! شب جمعه است؛ با خرید هر آجر برای این مکان مقدس شما در زیارت زائران کربلا شریک خواهند شد. با ۴۵ هزار تومن تجارت ابدی کن و خودت و امواتت رو در این ثواب باقی و صالح شریک کن ...😍 پل ارتباطی و گزارش کار 👇 https://eitaa.com/joinchat/2846883849Cbf3af7a7e9
بخش دوم _یعنی بازم میان سراغم؟ _حتما. _پس اون معجونایی که اون جادوگر بهم داد چی؟هیچ اثری نداشت؟ _قرار نیست همیشه اثر کنه. شایدم اگه اونا رو نمی گرفتی وضع از این بدتر می شد. یادته گفتم مراقب خودت باش؟ _یادمه. _فکر کنم الان دلیلش رو فهمیدی. _چرا نمی تونم حرف بزنم؟ _ زبونت بند اومده. _یعنی... _چرا ...خوب میشی. _سارا دلم می خواد بمیرم.خوش بحالت مردی. نگام کرد و لبخند زد. اما اونقدر تلخ بود که قشنگ حسش کردم. بلند شد. موهای حالت دارشم دیپه پریشون نبود. اصلا شبیه فرشته ها شده بود. _داری می ری؟ _باید برم.
بخش سوم _کاش می موندی. _یکی منتظرته. _کی _یعنی نمی دونی کی رو میگم؟ قبل اینکه حرفی بزنم غیبش زد. منظورش هیراد بود. بعد اون اتفاق حس کردم چقدر نبودنش برام می تونه دردناک باشه. تو همون مدت کم وابستش شده بودم.نمی دونستم یه وابستگی سادس یا......... نیروم رو جمع کردم و بلند شدم. رفتم رو به روی آینه ی تیکه تیکه ایستادم. یاد روزی که آینه رو شکستم افتادم.به دستم نگاه کردم. جای زخمام هنوز مونده بود. باورم نمی شد تو این دو هفته اینقدر عوض شده باشم. دیگه از صورت مهتابی و شادابم خبری نبود.رنگ چشمام به تیرگی می زد. گونه هام گود رفته بود.موهامم بهم ریخته بود. شبیه روح شده بودم. حس کردم صدای خش خش برگ میاد. رفتم پشت پنجره . هیراد داشت تو حیاط قدم می زد.چراغ زرد کوچیک بغل حیاط هم روشن بود. یکم که گذشت سیگارش رو روشن کرد و سرش رو به سمت آسمون بلند کرد.
هدایت شده از ♦️پیشنهاد ویژه♦️
7.66M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برای عاشقای پسرت یکم دعا کن..🙏🏻