eitaa logo
اسیر او .
34 دنبال‌کننده
2 عکس
0 ویدیو
0 فایل
- چایی ام را با سرخی لب هایت شیرین میکنی ؟ اینجا مینویسم که شاید روزی تو بخوانی .
مشاهده در ایتا
دانلود
اسیر او .
- رب نور ؛
هو لم يخدعك ، كنت تعرف دائما ما هو نوع الشخص الذي كان عليه ، لكنک كنت تحبه على أي حال ..
غم نبودت آخر می‌کشد جان ِ مرا.
خسته شده ام مرهم درد هایم بوسه و بغل توست تا کی از دور با خیال ِصبر لب ریز شده ام سر کنم؟ در حوالی غمی که در خیال ِ بغلت اشک ریختم.
-
" آغازی که به انتظار پایان است ". شهر بعد از تو ، بوی رفتنت را می‌دهد. در خیابان‌هایی قدم می‌زنم که جای خالی قدم هایت را به رخم می‌کشند. می‌خواهم در این شهر مرگ‌وار، جان به خاک دهم ، همان‌طور که تو روزی با رفتنت ، قلبم را به خاک دادی. جای نبودت درد می‌کند. با خود این‌گونه می‌اندیشم که در نامهٔ ای آخرت این‌طور می‌گفتی : «عزیزک ، چاره‌ای نیست. می‌دانی که چقدر دوستت دارم؟ اما دلباخته‌ات نیستم. تو را نمی‌خواهم ، فقط دوست دارم! از همان آغاز ، راه من و تو جدا بود.» به خود که آمدم ، دیدم نورهایی چشمانم را می‌زنند. فاصله‌ای با مرگ ندارم. آری ، جسم ِ خسته‌ام با روح‌ام هم‌آوایی می‌کند برای رفتن. ناگهان چشمانم را بستم. دگر به ماشینِ مرگ برخورد کرده بودم؛ بی‌صدا ، بی‌آنکه کسی حتی سعی کند بفهمد چه بر من گذشت. جسم ِ خسته ، جانم را در سکوت ، مثلِ حرف‌هایم ، به خاک سپردند. بالاخره آمدی برایم اشک می‌ریختی ، مثل همان روزهای اول که ادعای مجنون بودند می‌کردی. گفتی : « عزیزک دوست دارم !» خواستنِ تو ، بزرگ‌ترین دروغِ این عاشق شدن بود. مرا ببخشید که طمع این دنیا نخواست که بخواهمت :) . از قلمِ مَحان خسته‌ که جز دلتنگی و یادگاریِ رفتنِ آدم‌ها ، چیزی به نامِ دوست داشتن در قلب اش نمانده.