محکوم به زندگی;
كيستي كه من اينگونه به اعتماد؛
نامِ خود را با تو ميگويم
كليدِ خانهام را
در دستت ميگذارم
نانِ شادي هايم را
با تو قسمت ميكنم
به كنارت مينشينم و
بر زانويِ تو
اين چنين به خواب ميروم . . . ؟
_احمد شاملو
محکوم به زندگی;
در خانهای که آدمها یکدیگر را دوست ندارند، بچهها نمیتوانند بزرگ شوند، این طور نیست؟ شاید قد بکشند، اما بال و پر نخواهند گرفت...
محکوم به زندگی;
روز و شب خواندم برایش تا بفهمد عاشقم
ڪف زد و گفتا ڪه ایول پس شماهم شاعࢪے://
محکوم به زندگی;
بسکه بد میگذرد، زندگی اهل جهان
مردم از عمر، چو سالی گذرد؛ عید کنند
صائب تبریزی