محکوم به زندگی;
در خانهای که آدمها یکدیگر را دوست ندارند، بچهها نمیتوانند بزرگ شوند، این طور نیست؟ شاید قد بکشند، اما بال و پر نخواهند گرفت...
محکوم به زندگی;
روز و شب خواندم برایش تا بفهمد عاشقم
ڪف زد و گفتا ڪه ایول پس شماهم شاعࢪے://
محکوم به زندگی;
بسکه بد میگذرد، زندگی اهل جهان
مردم از عمر، چو سالی گذرد؛ عید کنند
صائب تبریزی
محکوم به زندگی;
همان بهتر نمیدانی، چرا حالم پریشان است
همان بهتر نمیدانی که دنیایم چه ویران است
مرا با خنده می بینی، تصور میکنی شادم
همان بهتر نمی دانی، که غمهایم فراوان است.