محکوم به زندگی;
بسکه بد میگذرد، زندگی اهل جهان
مردم از عمر، چو سالی گذرد؛ عید کنند
صائب تبریزی
محکوم به زندگی;
همان بهتر نمیدانی، چرا حالم پریشان است
همان بهتر نمیدانی که دنیایم چه ویران است
مرا با خنده می بینی، تصور میکنی شادم
همان بهتر نمی دانی، که غمهایم فراوان است.
محکوم به زندگی;
یا رب! حساب نیست، نگو بندگی نکرد
این بنده زنده بود، ولی زندگی نکرد...
محکوم به زندگی;
« ناگهان خوابی مرا خواهد ربود،
من تهی خواهم شد از فریاد درد.. »