eitaa logo
اسرا.
645 دنبال‌کننده
692 عکس
150 ویدیو
2 فایل
مائیم به دنبال حقیقت زیستن، میان روزمرگی‌های ساده. . _پرسه زن بین کاشی‌های فیروزه‌ای اصفهان/همزاد با درخت سپیدار/هم‌خونه‌ی کلمات/خسته/کشته مرده‌ی حضرت شاه نجف/سرباز کوچیک امام. کپی؟ نه عزیزم، از ذهن خودت خلق کن. ما، در بله: ble.ir/join/8PGEbEic8m .
مشاهده در ایتا
دانلود
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینم یه ویدئوی کوچولو از پیاده‌روی امسال.
قهوه و آیس‌لته و بابل‌تی و نصفه شبی کافه‌های خفن شهر رفتن مال بقیه، من همون چای آتیشی هم‌زمان با طلوع خورشید بغل کوه روی سنگای جاده رو میخوام.
اسرا.
قهوه و آیس‌لته و بابل‌تی و نصفه شبی کافه‌های خفن شهر رفتن مال بقیه، من همون چای آتیشی هم‌زمان با طلو
خسته از بالای کوه برگشتیم پایین و روی زمین نشستیم. احتمالا آخرین چیزی که بهش فکر می‌کنیم،‌ خاکی شدن لباسامونه. یکی شروع می‌کنه به چیدن سنگ‌‌های کوچولوی روی زمین کنارهم و نوشتن اسمش. ماهم نوشتیم،‌ نوشتیم و خندیدیم. نوشتن خاطره شد. ماشین از روی اون اسما رد شد و خودمون بارها از روش رد شدیم. اما از خاطراتمون نه.
‌
خلاقیت برای ایتایی جماعت یک سوءتفاهم بزرگه.
«ما از کنار عکس‌ها و اخبار ساده رد می‌شویم، جان انسان‌ها میان این دو گم می‌شود»
آرمان، ریحانه، امیرعلی، سپهر، ماکان، مرجان، حمیدرضا. به ترتیب واقعه. قبرها چند طبقه می‌شوند، جنازه‌ها روی هم می‌افتند. شهر بوی خون می‌دهد. تعداد مرده‌های این شهر هرروز مهم‌تر می‌شود. عددها هرروز بزرگتر می‌شوند و انگار این بیشتر بودن عدد، اثبات بر حقانیت آنهاست. واقعه‌ها یادمان می‌رود، داستان زندگی‌شان میان اخبار گم می‌شود، فرصت گریستن بر اعدادشان را نداریم. دیگر یک نفر برایشان ارزش ندارد. عددها باید دهن‌ پرکن باشد. درخت‌های سپیدار با خون آبیاری می‌شود و عده‌ای پی ابراز خوشحالی پای همین درخت‌ها می‌رقصند. اینجا هزینه‌ی قبر خیلی زیاد است. جان‌ها عدد می‌شود و زندگی‌ها ویران. احتمالا این شهری که هرروز قطعه‌های قبرستانش وسعت داده می‌شود، همان شهری نیست که دوست می‌داشتم.
اسرا.
برام بنویس🌟. https://daigo.ir/secret/asra522
بنویسید برام و حرف بزنید که همه رو می‌خونم و اینجا یا توی ناشناس جواب می‌دم.
‌
بگذار که ما همان شب سیه باشیم و دیگران امید و صبح سپیدش. من همین شب سیه را با صدای جیرجیرک و سکوت آدم‌ها ترجیح می‌دهم. صبح که می‌رسد صدای روزمرگی آدم‌ها مجال زندگی کردن نمی‌دهد‌. اما اینجا، وسط سیاهی همه چیز آرام است. علف‌های زمین نم‌دارند و نشستن روی زمین جان را تازه می‌کند. ستاره‌ها چشمک می‌زنند و گاهی با سرعت رد می‌شوند. در صبح، آفتاب تیز نمی‌گذارد کامل تماشایش کنی. اما حالا بنشین کنار من و دور از دیگران که دنبال به صبح رسیدنند؛ روی علف‌ها دراز بکش و گره موهایت را با گل‌ها ترکیب کن. بیا ستاره‌های دنباله‌دار را بشماریم. اولی‌اش کنار من نشسته‌است...
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تجمع رفتن با اون رفیقت که اضطراب اجتماعی‌ش صفره:
اسرا.
تجمع رفتن با اون رفیقت که اضطراب اجتماعی‌ش صفره:
صداشو قطع کردم چون من دارم داد می‌زنم فاطمههههه وایسااا و اون میگه اه بیا دیگه چقدر لفتش میدی.